چهره ی هفته !

Photo: ‎چهره ی هفته !
------------------ 

اسم : گوسفند 
شهرت : قربانی 
اسم محلی : قویون 
زندگی : حدوداً نامعلوم 
مردگی : روز عاشورا - 1392
جرم : حیوانیت 
جهات جغرافیایی همسایگی : 
شمالاً الآغ / جنوباً گاو / شرقاً بز / غرباً اسب 
وزن : تخمیناً 20 کیلو 
وزن مفید فایده : 12 کیلو 
ارزش : نیم میلیون تومان 
.
..
...
24 آبان 1392‎ 

 اسم : گوسفند
شهرت : قربانی
اسم محلی : قویون
زندگی : حدوداً نامعلوم
مردگی : روز عاشورا - 1392
جرم : حیوانیت
جهات جغرافیایی همسایگی :
شمالاً الآغ / جنوباً گاو / شرقاً بز / غرباً اسب
وزن : تخمیناً 20 کیلو
وزن مفید فایده : 12 کیلو
ارزش : نیم میلیون تومان
.
..
...

24 آبان 1392

 

سینی سینی چایی ؛ قوطی قوطی خرمای اصل بم !

مش جبوو ،
سلام !
منم ؛
همان صبرعلی همیشگی .
در جریان باش که امروز به سازمان مرکزی یکی از دانشگاههای استان سرزده سر زدم . کار مهمی داشتم . این دومین بار ( دومین روز از ایام محرم ) است که به آن محل میروم .
از شروع « محرم » ، وضع آنجا روحانی تر و معنویت حاکم ، قابل شمارش تر شده . صبح علی الطلوع ، سرکی به اتاق کار خویش می کشند ، بعد یک راست می روند به جایی به نام « نمازخانه » !
می گویند آنجا مشغول
« زیارت عاشورا » هستند .
تو هم - چه خوش خیال - !
فکر میکنی وارد اداره ای از سلسله ادارات و مراکز دولتی و تابع برنامه و قانون کشورت شده ای .
درب خیلی از اتاقها را بسته می یابی ؛ برخی هم نیمه باز ، بدون اینکه کسی داخل باشد . سراغ کارکنان بخش مورد تقاضایت را می گیری ؛ کسی شبیه آبدارچی از مقابلت رد می شود و می گوید :
« پایین اند ؛ تو هم بیا ! صبحانه داریم » !!
ده دقیقه صبر می کنی ؛ نیم ساعت دندان روی جگر می گذاری ؛ بعد ساعت 9 صبح می شود ؛ می روی سراغ بخش حراست ! کسی تحویلت می گیرد . حرف دلت را می زنی . پایین بودن کارکنان را موجه جلوه می دهد و برای خالی نبودن عریضه گوشی بی سیم را بر می دارد تا مثلا زنگی بزند . کسی پاسخ نمی دهد . ظاهراً نتیجه ای نمی گیری . برمی گردی سالن ، غرغر کنان روی صندلی های انتظار (!) می نشینی .
نه و ده دقیقه ؛ چشمت مناظری را می بیند . سینی سینی چایی و نان بربری ؛ قوطی قوطی خرمای اصل بم و سایر مخلفات ، از جلویت رژه می روند .
تو ، می مانی که چه بکنی .
می روی بالا تا رئیسی و معاونی و معاون معاونی را ملاقات کنی و کسب تکلیف کنی .
خبری نیست ؛ یکی نیست ( + کلاس تدریس رفته ) ؛ آن یکی هم که اصلاً نیست .
بر می گردی ؛ این هم از امروز !
هشتاد دقیقه ی ناقابل ، سپری شد و تو هنوز مثل دیروز ، از کارت بی خبری ! زیارت عاشورا را جدی بگیرید ! فضاهای اداری و دانشگاهی ، چقدر تنفس را راحت (!) می کند !! بی خیال کار و ارباب رجوع ! شئونات و ظواهر امر را بچسب ؛ بقیه را ولش !
... ؛
مش جبوو ، می دانم سخت دلت را درد آوردم ؛ چاره ای نداشتم ؛ دل خودم نیز دردمند بود !
مواظب خودت باش !
.
..

مشدی جبرعلی ، ارتقای نام یافت !

خبر فوق العاده !
------------------

مشدی جبرعلی را که می شناسید ؟
همان دوست تازه به دوران رسیده ی من است .
زیاد آفتابی نمی شود ؛ لیکن از همه جا و همه چیز و همه کس خبر می گیرد .
همین اول صبحی زنگ زد و از یک اتفاق نادر خبر داد .
جبرعلی ، فرمود :
بنا بر ایده ی فوق تخصصی ارتقای سیستم امنیتی خودش ، اعم از امنیت بدنه و درونیات و گوش و چشم و بینی اش ؛ و نیز برای در امان ماندن از بلایای ارضی و سماوی...
و مجازی ، با مراجعه به اداره ثبت دهات مرکزی ، اقدام به تغییر نام نموده است .
لذا ، طبق این آگهی ، از ساعت هفت و نیم صبح هذا الیوم دوشنبه بیستم آبانماه جاری و ساری ، نام مشارالیه ، از « مشدی جبرعلی » به « مش جبوو » ارتقا می یابد .
مراتب جهت اطلاع دشمنان نزدیک و دوستان دور ، تحریر گردید و در معرض دید چشمان مجازی نسوان و رجال اینترنتی ، قرار گرفت .
سپاس .
.
..
...

آن روز نحس تطهیری !

مشدی جبر علی !
سلام .
منم ، حاج صبرعلی .

بعد از انتشار خبر خانه نشینی تو در آن روز نحس تطهیری (1 - 14 آبان 1392 ) ، شنیدم عده ای ریگ به کفش در معیت چند فقره کفشدوزک ، به بیغوله ی تنهایی و اندیشناک تو حمله ور شده و دمار از روزگار فقیرانه ات درآورده اند .
به جان هشت تا بچه ی قد و نیم قدم ، راضی به این ضرر و زیانت نبودم . هدفم نشر خبری بود و مشارکت در تقویم نگاری آن روز شبه مطهر !
لابد ملتفت شده ا...
ی که اعضای فیسبوک ، خواسته و ناخواسته ، معتاد این فضا شده و ضمن سرکشی شبانه روزی ، خیلی هم زور می زنند که حتماً نیمچه مطلبی هم پست نمایند ؛ محض خالی نبودن عریضه !!
اینکه از کمر درد حاصل از تحمل جبری بار سنگین زندگانی متمایل به زنده مانی ، نای بر پا خاستن و حق خواستن از اربابان زر و زیور و زور و قدرت را نداری { و نداریم ! } ، بسیار متأسفم .
فکر توام ؛
به فکر خود باش !
.
..
...

فکر یارانه ها نباش !

مشدی جبرعلی !
از اینکه دیروز را خانه نشین بودی ، غم مخور ؛
بیرون خبری نبود .
فکر یارانه هم نباش ؛
بی بی گفته : حالا حالاها ، قطع نمی شود !
مصلحت آن بود که بمانی ؛ تا شین و عین و واو و رات تثبیت شود !
گور بابای التقاط ؛
حامی ات : پوست کلفت محله !
.
..
...