همه چیز را باید دم حجله گفت !

 

                 " گفته ها " را ، باید " دم حجله " گفت !

 

      قضیه اینطور شد که " کیشی " یک بد ادایی داشت که نه اهل و عیال با وی سازگاری می کرد و نه فامیل و اطرافیان دل خوشی از او داشتند .

     کیشی ، تصمیم جد گرفته بود که الا و بالله ، از دید و بازدید و میهمان برو و میهمان بیاید و اینجور کارها بپرهیزد . یعنی که قلندرمآبی !

       اتفاق چنان افتاد که روزی از روزها ، که کیشی حسابی از دست فامیل و آشنا خسته شده بود و به زمین و زمان بد و بیراه می گفت ؛ در تالاری از تالارهای عروسی ، بلند شد و یک راست رفت به محل طاق و حجله ، سراغ عروس و داماد . داماد را گرفت به بوسه و شادباش و تبریک گفت ؛ مثل همان کاری که دیگر میهمانان مرد آشنا و غریبه می کردند . همین که همه منتظر بودند بعد از تعارفات و روبوسی کیشی برگردد سرجایش بنشیند ؛ بر خلاف انتظار ، یکهویی رفت به سمت عروس خانم و حسابی بغلش کرد و شروع کرد با صدای بلند بوسیدن (= ماچ باران ) عروس .

        همه ی حاضرانی که نزدیک محل استقرار عروس و داماد نشسته بودند ، از این کار کیشی حیرت زده شدند و داد و هوار راه انداختند که " ای وای ، پناه بر خدا ؛ یک مرد غریبه ، عروس را بوسید " !

       کیشی ، از بوسه و در آغوش کشیدن عروس که خلاص شد ؛ رو به حضار کرد و گفت :

      " آنها که مرا نمی شناسند هیچ ؛ ولی آنها که مرا می شناسند و با من و خانواده ام قوم و خویشی دارند ، حواسشان باشد ؛ من بعد ، اگر کسی مرا به میهمانی و یا همین قسم عروسی خانواده اش دعوت کند و مزاحم تنهایی و قلندرمآبی من باشد ، همین کار را با عروس و دختران و زنان فامیل آنها خواهم کرد  "  !!

       و همین موضوع نیمه اخلاقی سنت شکن بود که کیشی را از شر دعوتها و نشست و برخاستهای خانوادگی و ایل و طایفه و فامیل دور و نزدیک نجات داد !  

         ...

     اتفاق خاصی نیفتاده ؛ ولی خوب ، متقابلاً پوزش می طلبم . این پستم با موضوع تازه احیا شده ی اخلاقیات مدرن سازگاری دارد !! کاری نمی شود کرد . الآن فامیل و غیر فامیل قاطی شده اند ؛ دست دادنهایی که بین مذکرات و مونثات - اعم از خیابانی و یا میهمانی و یا بیابانی ! - رد و بدل می شود ، دست کمی از این نحو روبوسی این کیشی قلندرمآب ندارد ؟!

      دارد ؟!

 

هرگونه برداشت ، منوط به كسب اجازه از نويسنده است !

 

گاو پرستی قوت گرفت !

 

          گاو پرستی ، بر می گردد !

 

     با احترامات فائقه ، با خبر شدم عطف به بالا پریدن قیمت انواع لبن ایّات ، من جملات : ماست ترش ؛ پنیر در اقسام مختلف کرمدار ، سفید ، آبکی ، باسمالیق ، پهن شتری ، و ... ؛ شیر مخلوط با انواع خس و خاشاک کاملاً چی چی لیزه شده ؛ خامه در جعبه های مقوایی کهنه مواد ؛ و ... ، احتمال دارد مراجعت آدمیان زیر خاکی دهات مرکزی ، به گاو پرستی مدرنیزاسیون ، صورت بگیرد .

     از محضر دیگر احشام و انعام ، من جملات گاومیش ، گوساله ، بز بزی ، گوسپند چهل بره ، و حتی چهار پای بسیار دوست داشتنی کرگدن ؛ پیشاپیش شرمنده ام ؛ اگر از قلم افتادند ! 

 

یادآوری متأخرات :

در واژه نامه ی آوانگاردیان نژاد ؛ از " گاو پرستی " تحت ذیل " مالیسم " تعریف ارائه گردیده !

   فورایگزمپل :

      خریسم ، الاغیسم ، بزیسم ، شتریسم ، گربه ایسم ، شغالیسم ، روباهیسم ، موشیسم ، و دیگرایسم های موجود در صفحات بالای واژه ی نامربوط !

   *  جهت مطالعه ی مشابهات ، مراجعه شود به فراخوان جشنواره ی انتخاب برترین گاو نژاده ؛ در همین تارنمای وبلاگ نما !

 

هرگونه برداشت ، منوط به كسب اجازه از نويسنده است !

 

یک فقره کارمند دنبال شغل شرافتمند و پول ساز می گردد !

 

                  یک فقره کارمند دنبال شغل شرافتمند و پولساز می گردد !

 

    { این جایش جدی است : با کسب رخصت بلا تشبیه از محضر مقام عظمای فرهیختگان فرهنگی ! } 

          از این جا به بعد ،

                اگر مقبول افتد ؛ طنز مایه دارد :

      یک کارمند شریف ، با حفظ سمت معلمی ( مستقر در دهه ی سوم اشتغال لاعلاجی ) ؛ با دارا بودن امکانات و شرایط زیرین ؛ جویای کار چند وقته می باشد .

     - مفتخر به داشتن سه فرزند ( یکی پسر ، با مدرک کارشناس فوق تخصص در بیکاری ؛ دو دوشیزه ی مکرمه ی محجبه ، با أخذ مدرک فوق دانشنامه ی لیسانس ) !

    - دارنده ی سه فقره دفترچه اقساط میان مدت ، به مبالغ ۲۸۰۰۰ معادل دینار ، ۴۶۰۰۰ معادل دلار ، ۲۹۰۰۰ معادل یورو !

    - دارنده ی دو فقره دفترچه اقساط کوتاه مدت ، به میالغ مذکوره ی محشوره ، مشترکاً ۵۵۰۰۰ معادل دو وعده ی غذایی ناشتایی !

    - دارنده ی یک فقره دفترچه اقساط بلندتر مدت ، در ازای تصاحب تصادفی ۶۵ متر از فاصله ی زمین و آسمان ( یک واحد نیمه آپارتمانی شیک در منطقه البروج فلک هشتم از کرات پایین نرسیده به سیاره ی مشتری پسند ) ؛ به مبلغ ۲۶۰۰۰۰ معادل دلار تبدیل شده به مارک آلمان ؛ به مدت باز پرداخت مادام العمر !

    همچنین ؛

     - توانایی فوق العاده خارق العاده ، در زمینه ی سخنرانی بدل از تدریس در مکتبخانه ی نظام الدوله ، با احتساب ۱۲ ساعت در مقیاس هر روز ؛ بدون وقفه !

     - با دارا بودن توان بدنی ، به میزان حمل یک کیف با چهارده عدد کتاب نیمه آموزشی ، در رشته ی مخصوص به تحصیلات اجباری آخر عمر !  

        ... آمادگی دارد ، در شیفتهای عصرانه ، شبانه ، بعد از اوقات نیمه شب شرعی ؛ قبل از طلوع آفتاب نیم تاب ؛ حد وسط شیفت قبل و بعد از ظهر ( به مقدار ساعتی یک ربع در مقیاس روز ) ؛ اضافه کار نماید و یا اقدام به هر شغل شرافتمندانه ی پول سازی بکند !  

          شایان تذکار است :

          این مناقصه تا وضوح و شهود عینی تعدیلات اکونومیک مبدل از دیپلوماتیک نارسای تشنگان قدرت ، پایدار و برقرار خواهد بود . متقاضیان به مکتبخانه ی روزگار ، مشرف به درگاه کردگار - جلّ و علا - مراجعه نموده و تسلیم گردیده ، ناله سر دهند ! 

 

هرگونه برداشت ، منوط به كسب اجازه از نويسنده است !