شهین بانو ؛ راننده ای برای تمام فصول !

شهین بانو ، در رانندگی قدرت خارق العاده ای دارد .

افتخارات و هنر نمایی های این بانوی اتومبیل ران قرن معاصر ، بیش از حد مجاز است ؛ لذا به تعداد انگشت شماری اشارت می گردد .

- رانندگی با یک دست !

- استفاده از عینک دودی زنبوری سنجاق دار ، حتی در تاریکی شب !

- استفاده ی همزمان از موبایل ؛ با دو خط ثابت ، سیار ؛ و خط جدید رایتل نت !

- سوار نمودن هشت نفر در صندلی جلو و عقب : ۴ عدد خاله ، سه عدد دختر خاله ، یک نیم بچه از یکی از سه دختر خاله !

- مواقع رانندگی : صبح تا شب ؛ شب تا صبح ؛ اوقات ناهار ؛ عصرانه ؛ صبحانه و غیره آنه !

 * هنرنمایی های افتخارآمیز  شهین بانو :

   ۱- حمله به یک تیر چراغ برق در حوالی خیابان ۲۴ متری ؛

   ۲- خاموش نمودن ماشین وسط تقاطع های پرترافیک ؛ هر روز هشت بار ؛

   ۳- صعود به تپه ی شنی ، در حواشی کارگاه آسفالت سازی شهرداری مناطق مختلف الارکان ؛

   ۴- بوق زدن ممتد برای عابران زمینی و آسمانی ؛ حتی برای گنجشکان در حال پرواز ؛

   ۵- هدایت ماشین به جوی عریض و طویل ، واقع در بلوار سه بانده ؛

   ۶- ایست کامل ؛ با رویت ماشینهای مردانه ؛

   ۷- رانندگی با حداکثر سرعت ؛ به محض دیدن ماشینهای زنانه ؛

   ** نقطه ضعف شهین بانو :

   - عدم  توانایی پارک ماشین در خیابان !

   - عدم توانایی پارک ماشین در کوچه !

   - عدم توانایی در هدایت ماشین به پارکینگ منزل !

   - عدم روشن نمودن ماشین در حین حرکت اولیه !

   - عدم خاموش نمودن ماشین موقع خرید آدامس از سوپری بین راهی !

   - عدم توانایی در بنزین زنی !

   - عدم قدرت در بالا زدن کاپوت !

   - عدم آشنایی با دنده عقب !

   - عدم آشنایی با برف پاک کن !

   - عدم آشنایی با پیاده رو !

   - عدم ... !! 

  توضیح ماوقع :

  - در تمامی این صحنه ها ، شوهر نامبرده ، در امر خطیر نگه داری کودکان ( اعم از خردسال ، نیمه خردسال ، نوجوان و بزرگسال ) ؛ آشپزی سه نوبته ؛ شست و شوی کهنه بچه و لباسهای شهین بانوی راننده ؛ جاروکشی منزل به مقدار هشت نوبت در مقیاس شبانه روز ؛ و ... !

...

 

خانه ی « باراک » کجاست !؟

نقیضه ی دیپلماتیک !
{ با اجازه ی زنده یاد « سهراب » } !
---
--
-
خانه ی « باراک » ، کجاست !؟
در سفر بود ، که پرسید « حسن » !
هواپیما ، مکثی کرد !
لوک خوش شانس ، پیپ اش را داخل شن زار خاموش نمود و گفت :
نرسیده به هواپیما ، ...

صندوقچه ای می بینی ، که همه از آن بیخبرند !
و داخل آن ، یک ابزار نوین بشری !
بازش می کنی و می روی تا ته ته اش !
آنچه می بینی ، یک گوشی است ؛
بازش می کنی ؛ { باز هم ! }
و داخل هواپیما ، دو قدم مانده به خدمه ؛
پای صندلی انفرادیت ، خشکت می زند !
و ترا ترسی بنفش ، فرا می گیرد !
در صمیمیت سیار بین زمین و فضا ،
صدایی می شنوی ؛
ظریفی نزدیکت می رسد و می گوید :
هی رئیس بزرگ ؛ نترس ! بازش کن ! جوابش بده !
و از او می پرسی ،
خانه ی « باراک » کجاست !؟
-
--
---

صدای واحد !

 

{ نقیضه ای بر حزین ! }

ای وای بر رئیسی کز مام { وطن } رفته باشد
حرفهاش مانده باشد ؛ بی ربط گفته باشد !
چند روزیست « صدای واحد » از ایران نیامد
" گویی به خواب شیرین ، فرهاد { فریاد } رفته باشد " !
" از آه دردناکی ، سازم خبر دلت را "...

وقتی که امید و تدبیر ، " بر باد رفته باشد" !