تبليغاتX
علي آرغين - زبان تركي آذربايجاني ، تحريفي از نوع نوين !
روزنامه نگار - منتقد
      

          

 

                                   زبان تركي آذربايجاني ، تحريفي از نوع نوين !

 

      فرهنگ ، تاريخ ، ادبيات ، فرهنگ و زبان تركي آذربايجان ، در هيچ دوره اي ، مثل دوره ي سراسر عبرت « پهلوي » ( رضا خان و محمدرضا ) ؛ مورد هجمه و تهديد و تحريف قرار نگرفته است . حمايتي كه دولت مركزي آريائيسم شاهنشاهي از چهره هاي ممتاز دانشگاهي و قلم بدستان تندرو فارس پرست مي كرد ، باعث و باني پيدايش كتب ، مقالات و نشرياتي گرديد كه براي هميشه ي تاريخ ، بعنوان حربه هاي تخريبي و تهديدي مورد استفاده قرار خواهند گرفت تا عده اي به نان و نوايي برسند .

      ... در مركز استان آذربايجان غربي ، نشريه اي كه اسم « ... آذربايجان » و « سه زبانگي » را نيز يدك مي كشد ، و اتفاقاً همسو و هماهنگ با نشريه اي هم لنگه در استان آذربايجان شرقي ، كار به اصطلاح مطبوعاتي مي كند ؛ در طي شماره هاي پاييزي خود ، چندين ستون و مقاله ، از افراد و آشنايان دور و نزديك ، ارائه داده و منتشر ساخته كه خالي از كنايه و ريشخند به فرهنگ و زبان و قوميتها نيست .

      يكي از مباحث ، تحت عنوان « تاريخ زبان دري در آذربايجان » است كه تا تاريخ نگارش مطلب من ، شماره هاي آن به پنج رسيده . نويسنده « دكتر نوين رنگرز حسين » قيد گرديده ؛ هر چند براي مطلب من اهميتي ندارد ؛ چون مورد بحث من ، نه نويسنده ، بلكه نشريه است . فكر مي كنم اين نشريه و تفكر حاكم بر تحريريه و پشتيباني آن است كه طبق برنامه و با طيب خاطر اقدام به تهيه و انتشار مقالاتي از اين دست مي كند . البته در اينكه قانوناً و عرفاً كسي نمي تواند بر نشريه اي تعيين تكليف كند كه چه بنويسد و چه ننويسد ؛ ليكن در اينكه يك نشريه ، مخصوصاً نشريه اي از اين دست ( ! ) ، چه مقاصدي از تهيه و انتشار سلسله مقالاتي از اين نوع دارد ، مي تواند حساس و با اهميت باشد كه انتظار هست ارباب جرايد و كارشناسان امر و منتقدين رسانه ها و مدافعين حق و حقوق پايمال گرديده ي آذربايجان ، در فرصتهاي لازم به اين مسائل نيز بپردازند و از اين تريبون سخن پراكني موجود در مركز آذربايجان غربي غافل نشوند .  

      جهت رعايت ايجاز و پرهيز از حاشيه روي ، در اين فرصت فقط چندين عبارت از شماره هاي منتشره مي آورم تا براي مخاطبان و ناظران امر معلوم گردد در پس انتشار مباحث بحران زا و تنش آفريني از اين دست ، نيات زشت و مبهمي وجود دارد كه كليت تاريخ و ادبيات گذشته و حال « تركي آذربايجاني » را تهديد مي كند و با شگردهاي دمده و استناد به منابع غير علمي و گزارش مواضع عده اي نويسنده ي افراطي دوره ي متأخر ، در پي آن است كه تحريفي ديگرگون از زبان و پيشينه ي فرهنگي مردم آذربايجان ارائه دهد !

      جالب توجه است كه برخي از اشخاص و منابع مهم و مورد تأكيد نويسنده ( و نوعاً نشريه ) در اين بحث ، عناصري همچون احمد كسروي ، محمدجواد مشكور ، عباس اقبال آشتياني ، رحيم رضازاده ، قزويني است و از منابعي مثل تاريخ طبري ، زبان باستان آذربايجان ، فتوح البلدان ، گويش آذري ، صوره الارض و ... نمونه هايي آورده شده كه هنوز هيچكس آن عناصر را تاريخ دان و زبان شناس ندانسته و از اين منابع نيز بعنوان مآخذ مورد وثوق در مورد زبان و زبان شناسي اسمي به ميان نياورده است !

      همه ي اين دلايل را برشمردم تا آن كلام قبلي ام را مؤكد و مكرر كنم و اين سؤال را از جامعه ي علمي و مطبوعاتي كشورم ايران و استانم آذربايجان بپرسم كه نشريه ي منحصر به فردي در مركز آذربايجان غربي و نشريه و نشرياتي ديگر در تبريز و ... ، در پي چيستند و از كجا نشخوار مي كنند و راه به كجا خواهند برد ؟!

      * برخي از عبارتهاي آن مقاله ي سريالي با عنوان « تاريخ زبان دري در آذربايجان » چنين است :

  - قديمي ترين خبر در باره ي « زبان آذري » مردم آذربايجان ، متعلق به اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري است / پهلوي ، زباني است كه مردم اصفهان ، ري ، همدان ، نهاوند و آذربايجان سخن مي گويند / طبري ، به صراحت زبان مردم آذربايجان را ( در اوايل قرن سوم هجري ) فارسي مي شمارد . ( 1 )

  - طوايفي از ارمنيه و مانند آن به زبانهاي ديگري شبيه ارمني سخن مي گويند و همچنين است مردم اردبيل و نشوي ( نخجوان ) و نواحي آنها / و اهل ارمنيه و آذربايجان و اران ، به پارسي و عربي سخن مي گويند / زبان مردم آذربايجان و بيشتر مردم ارمنيه فارسي است / مسعودي هم لهجه هاي پهلوي ، دري و آذري را از يك ريشه و تركيب كلمات آنها را يكي دانسته و همه ي آنها را از زمره ي زبانهاي فارسي ناميده است . ( 2 )

  - ياقوت حموي هم كه در سده ي ششم و هفتم هجري مي زيسته است ، ضمن اشاره به زبان مردم آذربايجان كه همان آذري بود ، مي نويسد : آنها { مردم آذربايجان } زباني دارند كه آذري گويند و جز خودشان نمي فهمند . ( 3 )

  - مطابق شواهدي كه در دست است ، زبان آذري ( فارسي ) تا عهد شاه اسماعيل بزرگ در ميان عامه و اهالي آذربايجان معمول بود و حتي مردم تبريز عهد شاه عباس ، چه عوام و اجلاف و بازاري ، چه افراد خانواده ، به همين زبان آذري ( فارسي ) تكلم مي كردند / حتي در تبريز هنوز به شهادت رساله ي روحي انارجاني ( تأليف همان عصر قرن يازده هجري ) به همين زبان يعني زبان آذري پدري يا فارسي سخن مي گفتند . ( 4 )

  - در رشت محله اي وجود دارد كه در گذشته تركي زبانان آذربايجان در آنجا سكني داشتند . مردم گيلان اين كوي را « كرد محله » ( محله كردان ) مي ناميدند / در ضمن در گويش گيلكي مي توان به عنوانهايي چون « كرد خلخالي » ، « كرد اردبيلي » و از اين گونه اصطلاحات برخورد . اينها همه از قرابت تاريخي و فرهنگي و زباني ساكنان سرزمين ماد مي باشد / زبان آذري ، شعبه اي از زبان پهلوي عصر ساساني متداول در نواحي شمالي و غربي و جنوب غربي ايران بوده است / ارباب معارف در تبريز فارسي دري تكلم مي كنند . ليكن ديگران لهجه اي مخصوص ( پهلوي ) دارند و ... . ( 5 )

     ... اينها فقط گزيده اي از پنج شماره بود ؛ كه البته كم پيام و بي محتوا نيز نيستند . با يك نظر مجدد در عبارتهاي بالا ، رسالت و مأموريت خطير ( ! ) نشريه ي مد نظر بر همگان روشن مي گردد ؛ تا چه باشد شماره هاي بعدي اين سريال مكتوب و چه بازتابي پيدا كند اين گزارش و تحليل مختصر من ؟!                 

 

برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 8 PM  توسط علی  |