تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد
 

                             قيمت « آدمي » در خيابانهاي اورميه چقدر است ؟!

 

   

    

      نترسيد ؛ نمرده . تصادفي هم روي نداده . اين مرد ، با يك عدد مرغ پيچيده در يك مشمع ، قصد عبور از عرض خيابان را داشته . ماشين پيكان ، در ايست كامل بوده . از شانس بد « راننده » ، اين آقا كه روي زمين ولو شده ، « غشي » بوده . از عابران و ناظران قبل از « غش » ، هيچكس دست دراز نكرده تا او را بگيرد .

    خوني كه در اثر برخورد سر اين شهروند با سطح آسفالت خيابان روي زمين ريخته بود ، حاضران و ناظران و رهگذران خوش خيال و متلك پران و ريشخندزن و ... را متعجب و ترسان كرده بود .

    افسر راهنمايي و رانندگي ( آقاي ...  ) ، هاج و واج مانده بود . نمي دانست چه كار بكند . اتوبوسي از خط واحدهاي شهري وسط راه را بند آورده بود و از آنسوي خيابان داد مي زد و به جناب افسر و بقيه ي تماشاچيان (!) توصيه مي كرد كه پاهايش را ببرند بالا تا به سرش خون برسد !!

    افسر همچنان در « سردرگمي » خودش گرفتار آمده بود .

    راننده ي پيكان كه تقصير و جرم و خطايي متوجه او نبود ، دست به دست مي كرد و كمي نگران به نظر مي رسيد ؛ مانده بود كه چه كار بكند .

    سرانجام ، افسر كه كاري نتوانست بكند ؛ آمرانه به راننده ي سراسيمه و بلاتكليف ، دستور أكيد داد كه مصدوم را سوار ماشينش بكند و ببرد بيمارستاني و جايي ؛ هر اتفاقي افتاد پاي افسر پليس !؟‌

    راننده ، بخواهي نخواهي مرد نيمه جان و كف به دهان و شكسته سر را به كمك يكي ديگر انداخت عقب ماشين و خواست كه ببرد ؛ دوباره افسر پليس راهنمايي و رانندگي « آمرانه » و البته « با كمال اطمينان » ، دستور داد كه : « زود ببر ؛ هر اتفاقي افتاد ، مسؤوليتش با من » !؟

     و راننده رفت . پيكان حركت كرد . خون رنگين روي آسفالت خيابان ، به تمامي حاضران و راهگذران دهن كجي مي كرد . غرغر ها و كارشناسي ها شروع شد . هر كسي سعي مي كرد ديگري را محكوم كند كه چرا كسي او را قبل از افتادن و ولو شدن روي زمين ، نگرفته ؛ برخي شاكي بودند كه چرا كسي آمبولانسي ، پليس صد و دهي ، كمكي و ... صدا نكرده .

     ... معلوم نشد اعتراضها و گلايه ها و سرزنشها متوجه كيست !؟ همه شده بودند عقل كل و قاضي و متهم و تماشاچي قاطي هم .  

     پيكان كه دورتر و دورتر مي شد ، نگراني ام بيشتر و بيشتر مي گرديد . نگران اين موضوع بودم كه راننده ي بي گناه ، جور كدام شهروند بي خيال و امر و نهي كدامين افسر پليس و ... را خواهد كشيد .

    و اگر خداي نكرده ، بلايي سر آن بيچاره شهروند غشي بيايد ، يا فردا پس فردا قيل و قال هزار فاميل امروز همه غائب بلند شود و كار به جاهاي باريك بكشد ؛ كدامين مرجع قانوني و پزشكي و قضايي ، مدافع امور دنيوي و سرنوشت اخروي وجدانهاي خاموش جامعه خواهد بود !؟    

 

  برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 11 PM  توسط علی  |