تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد
 

                روزنامه ي اعتماد ملي ، امروز دوشنبه چاپ شد ، ولي منتشر ( پخش ) نشد !

     اينكه قاضي سعيد مرتضوي خبر عدم چاپ و يا مشكلات چاپخانه اي را با خبرنگاران مطرح مي كند  ( بنا بر روايت خبرگزاري مهر ) ، جاي تعجب نيست . قاضي مرتضوي از دوران دوم خرداد در جريان لحظه لحظه ي اخبار مطبوعات - مخصوصا اخبار نشريات منتقد و ... - هست .

     اين روزها كه مد شده نماينده اي و بازرسي ( ! ) از ارشاد و ... ؟ در چاپخانه ها ناظر سطر سطر مطبوعات قبل از چاپ است ؛ ديگر جاي هيچگونه شك و شبهه اي باقي نمي ماند كه دادستاني چون جناب ايشان ، از بود و نبود و انتشار و عدم انتشار و حتي مشكلات فني و امور چاپخانه و ... نيز خبردار باشد !

     روزنامه ي اعتماد ملي ، { شايد } فردا منتشر بشود ؛ اما شماره ي جديد و امروزينش را در سايت مربوط ملاحظه بكنيد :

 اعتماد ملي ، دوشنبه چاپ شد ؛ منتشر نشد ! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 3 PM  توسط علی  | 

 

 

                                                  روز خبرنگار ، در اورميه

 

      { اگر نبود كنجكاوي خبرنگاري و حس روزنامه نگاري ام ، هرگز راضي نمي شدم قدم در اين وادي بي دعوت پرهياهو بگذارم . آنچه در پي مي آيد ، بخش اعظمي از آن نكات و مسائل و خبر و حاشيه هايي است كه امروز ، بمناسبت « روز خبرنگار » ، در محل سالن اجتماعات اتاق بازرگاني و صنايع و معادن اورميه ( مركز استان آذربايجان غربي ) ، ديده و شنيده ام . تصميم داشتم به خاطر پلمب دفتر انجمن صنفي روزنامه نگاران ( در چنين روزهايي ) ، در سكوت و عدم آپديت وبلاگم سپري كنم ؛ ليكن از برخي رخدادهاي جلسه ي امروز نمي شود گذشت . }

    بخش تريبون :

1- سرود

2- قرائت قرآن

3- سخنراني غفاري آذر ، مديركل فرهنگ و ارشاد استان

  - آسيب شناسي خبري صهيون ( = صهيونيست )

  - تجليل از خانواده ي شهيد علمي

  - تجليل از بازنشسته ي خبري

  - تجليل از استاد خبرنگاري

  - 95 نفر تجليل عمومي

  - دوره ي شش هفتگي آموزش مقدماتي ، عمومي و تكميلي

  - 20 نفر خبرنگار بيمه شده و صدور كارت

  - 50 نفر خبرنگار معرفي به صندوق اعتبار و أخذ وام

4- سخنراني جمشيد محمدزاده ، معاونت سياسي و امنيتي استاندار

  - اميد كه همه ي خبرنگاران يك روز اين جمله را خبر دهند : « مهدي آمد »

  - خبرهاي متفاوتي راجع به خبرنگار منتشر شده

  - تعريف و انواع خبر : 1- خبر افقي  2- خبر عمودي ( من فقط درس تحويل مي دهم )

  - در كشور و استان ما هم يك خبر پان تركيستي براي برادران آذري اتفاق افتاد .

  - مذهب به عنوان يك تفكر جديد بعد از انقلاب مطرح شد .

  - جريان انفجار اطلاعات به نظر من غرب نمي خواست اين رخ بدهد ، بعد از انقلاب اسلامي مجبور شد قبول كند .

  - جهان را خواستند تك قطبي بكنند ( آمريكا ) ، هماهنگ سازي رسانه اي و اقتصادي و ... .

  - اين روز را براي شما ، مخصوصاً شهدايي كه در زمان جنگ داشتيد ، تبريك مي گويم .

  - يكي از شغلهاي پر استرس است .

5- موسيقي ( آشيق عسگر ) ؛ بمناسبت نيمه ي شعبان .

6- قرائت مقاله ( ناصر سعيدي ) ؛ نماينده ي خبرنگاران استان ( !؟ )

  - حرمت و ارزش قلمت را حفظ كن .

  - گيرنده ي آگهي ، خبرنگار نيست .

  - در صفوف به هم فشرده ي تابعان ولايت قرار گيريد .

7- تجليل

   - ( خبرنگار ، خبرگزار ، دفتري ، تايپيست ، استاد ، بازنشسته ، با سابقه و ... )

 

حاشيه ها :

  - انجمن خبرنگاران و خانه ي مطبوعات { كه وجود خارجي ندارند } ، بنر تبريكي و تبليغي در ورودي ساختمان بر پا كرده بود !

  - صلوات ها مكرر بود .

  - صلوات مخصوص مديركل ارشاد ، حين ورود معاونت فني استاندار ( = دارياني )

  - ليبرالها ، مدرنيستها و پلوراليسم ها در رديف خبرهاي افقي قرار مي گيرند ( سخنران محمدزاده )

  - مقامات كما في السابق ، جلو نشين ؛ خبرنگاران و مطبوعاتيان ( كه امروز مثلاً روز آنهاست ) ، عقب و ته نشين ( لژ خانوادگي ) !

  - ملا بيگي ( اوقاف ) ، ملا بابازاده ( كانونها ) و جليلي ( شوراي شهر ) ؛ بلافاصله بعد از سخنران دوم ، جلسه را ترك كردند .

  - مديركل كميته ي امداد ( صفري ) ، پيام تبريك فرستاده بود .

  - نوبت به آشيق و موسيقي كه رسيد ، ميكروفون قطع شد .

  - محبوبي ( مديركل استانداري ) ، 26/12 وارد شد . ( مراسم ساعت 11 كليد خورده )

  - نظاميان و درجه داران ، بعد از موسيقي سالن را ترك كردند .

  - پيام تبريك مدير كل آموزش و پرورش زماني قرائت مي شد كه سالن را ترك كرده بود ( 31/12 )

  - ناصر سعيدي ( نماينده ي خبرنگاران ! ) ، لوحي از طرف جمعي از خبرنگاران ( !؟ ) ، به اميد سياح ( مسؤول مطبوعات اداره كل ارشاد ) هديه نمود .

  - لوحي از طرف يك نشريه به سياح داده شد . ( در متن لوح ، اميد سياح بعنوان تلاشگر در عرصه ي رشد و اعتلاي مطبوعات قلمداد شده بود )        

  - اداره كل راه و ترابري طي اس ام اس پيام تبريك به مجري ( ! ) فرستاد . ( سيل عظيم پيامها = عين تكيه كلام مجري )

  - حاج آقا نوربخش ( طبق تلفظ مجري ) ، ساعت 55 / 12 وارد شد و دقيقه اي بعد در ميان اهدا كنندگان لوحها قرار گرفت .

  - كسي بعنوان نماينده ، براي دريافت لوح روي سن نيايد . ( مجري از جانب سياح گفت ) !

  - صلوات و كف زدن ، مي شود « كفعلات » ! ( مجري گفت )

  - تشكر دفتر نشريات چي چست ، كوشا ، امانت و آراز و توزيع و ... ، از خبرنگاران و همكاران خود ؛ با اهداي همان مقامات حاضر .

  - صرف ناهار در رستوران غزال . ( خبرش را مجري داد براي خبرنگاران و مدعوين )

  - به همراه لوح تقدير و تبريك ، پاكتي به هديه گيرندگان داده شده بود . ( يكي از آن پاكتها را در حضور حداكثر سه نفر باز كرديم ؛ شمرديم ؛ بيست و پنج هزار تومان تمام ! )

 

  برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 4 PM  توسط علی  | 

 

                             ساختمان انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران ، پلمب شد !

 

       بر اساس آنچه كه از آن « حكم دادستاني عمومي تهران = قاضي مرتضوي » نام برده شده ، ساعت 9 ديشب ( چهارشنبه 14 مرداد 1388 ) ، درب انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران ، پلمب گرديد .

  - اين در حاليست كه احمدي نژاد ، ديروز در مراسم تحليف خود در مجلس شوراي اسلامي ، خود را مدافع تمام عيار « آزادي » ، « حقوق عمومي » ، « حقوق شهروندي » و « نهادهاي مدني » معرفي نمود و بر اين مدعا سوگند خورد

  - اين در حاليست كه امروز ساعت 11 صبح قرار بود بر اساس قانون و مفاد اساسنامه ي انجمن ، مجمع عمومي و فوق العاده ي انجمن ، برگزار شود !   

  - اين در حاليست كه پس فردا ( 17 مرداد ) ، طبق رسم تكراري هر ساله ، مصادف با « روز خبرنگار » است !

  - اين در حاليست كه چندي پيش ، پايگاه افراطيون نزديك به دولت نهم ( سايت رجا نيوز ) ، با مطلبي تحت عنوان « سرنوشت انجمن صنفي روزنامه نگاران ؟ » ، خبر و تحليل خود ساخته و پرداخته اي ( !؟ ) ، ضمن وارد نمودن شبهاتي در روند فعاليت و عملكرد قانوني اين تنها نهاد صنفي و مطبوعاتي ، خواستار انحلال انجمن شده بود

 

 برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 1 PM  توسط علی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 3 PM  توسط علی  | 

 

 

سياسي ترين دادگاه تاريخ نيم قرن اخير !

 

   

 

        با اين ايده كه اين سناريوي سياسي و پرده ي نمايشي از سوي جناح تماميت خواه و اصولگرايان مدعي ساخته و پرداخته شده است ؛ مي توان ويژگيهاي آن را چنين برشمرد :

- نمايش قدرت مطلقه ي اصولگرايان

- تأييد پروژه ي « تواب سازي » كه از هفته ها پيش در رسانه هاي افراطي راست پي ريزي شد

- زير سؤال بردن قانون اساسي

- زير سؤال بردن مردم سالاري

- ناديده گرفتن حقوق شهروندي

- جبهه گيري در مقابل احزاب قانوني

- زير سؤال بردن اصل استقلال قواي سه گانه

- پاك نمودن صورت مسأله ؛ جهت سرپوش گذاردن به اعتراضات مردمي و انحراف افكار عمومي

- بي توجهي به آيين دادرسي در مورد داشتن وكيل از سوي متهمان

- تسطيح و هموار سازي مسير تنفيذ حكم و مراسم تحليف رئيس جمهور

- تأكيد بر راستگويي اصولگرايان در چيستي و موجوديت « توهم خودساخته » انقلاب مخملي

- ...         

 

برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 2 AM  توسط علی  | 

 

      

 

                                       اسفنديار مشاعي ، پهلوان مخملي تن !

 

      حسين شريعتمداري ،‌ و ارگان سخن پراكني اش ( روزنامه ي كيهان ) ، هميشه يا « قسمت خالي ليوان » را گزارش داده و يا در چيستي خود ليوان ، باب فلسفه و سفسطه باز نموده تا مخاطبان اندك خود را از هر چه خبر و تحليل و تفسير ( و شايد هم روشنگري كارآگاه مآبانه ) بيزار كند . و درست به همين دليل مي تواند باشد كه اين روزنامه ي شصت و هشت ساله ، هر روز بدتر از ديروز ، در پيشخوان كيوسكهاي مطبوعاتي حمام آفتاب مي گيرد ؛ با هجوم خس و خاشاك خيابانها ، رنگ اصلي خود را از دست مي دهد و همراه با غروب آفتاب به يك نشريه ي زرد رنگ مبدل مي شود .

     چيزي كه تازگي دارد ، اينكه امروز فكر كنم « كيهان » عزيز دردانه ي بخشي از مطبوعات خوانان ايراني شده بود و براي يك روز هم كه شده ، شماره ي 19418 آن ، در سبد خريد شهروندان جاي گرفت .

     تيتر درشت كيهان ( متن دستور رهبر انقلاب در باره عزل مشايي ) و چاپ كليشه اي دستور مزبور ، مي تواند در جذب مشتريان امروزي مطبوعات نقش وافري داشته باشد .

     اما ، در صفحه ي دوم نشريه ، در ستون يادداشت روز ، شريعتمداري ، در مطلبي با عنوان « چه كسي او را اداره مي كند ؟! » ، باب صحبت را باز كرده و تحليل شخصي و البته به اذعان خودش « برداشت بدبينانه » ، را به خواننده ارائه مي كند . او با ذكر قرائن و روزشمارها و تك عبارتها و ... ، در پي آن است كه اثبات كند اسفنديار رحيم مشايي ، بخشي از جريان غيرمستقيم اصلاحات و يكي از مهره هاي كودتاي مخملي است كه فرصت « عدم هوشمندي رئيس جمهور » را غنيمت شمرده ، نخست در كابينه ي نهم و اين بار با سماجت و اصرار و خود شيريني ، در مقام معاونت اولي كابينه ي دهم ظاهر مي شود .

     ... شايد اين بدبيني نويسنده ، روزي چهره ي خوش خويش را در قالب تحليلها و اخبار ديگر رسانه ها و روزنامه نگاران براي افكار عمومي نشان دهد ؛ ليكن آنچه در پس پرده است و اين نحو ستون نگاري و آن نگاه بدبينانه را از سوي تندروترين و البته نزديكترين كس و نشريه به دولت موجب شده ، چه سياست و دسيسه اي مي تواند باشد كه در حال حاضر رخ نمي نماياند و صرفاً در پي آن است كه از يك عضو ساده ي كابينه ي نهم ، قهرمان و بلكه پهلواني تمام عيار و زوال ناپذير معرفي كند كه مرگ « او » ، در « عزلش » و رسوايي « او » در انتسابش به « كودتاچيان مخملي » است .

     بر فرض نادرست ، اگر حسين شريعتمداري با اين كشف و پيشگويي اش ، خود را در جايگاه « سيمرغ » اين شاهنامه ي يك برگي مي بيند ؛ بايد منتظر ماند و ديد اين « اسفنديار » ، در مقابل كدام « رستم » قد علم كرده و كدامين « گشتاسپ » او را به آغوش مرگ گسيل داشته است ؛ و نيز فرزندان وي ، بويژه « بهمن » ، چه كساني خواهند بود و اصولاً در كجاي اين قصه ي « كيهان » ساخته ، جاي مي گيرند ؛ و مهمتر اين كه اگر دولت نهم خوان اوّل و آخر مأموريت اسفنديار مخملي تن باشد ، سرانجام او ، در خارج از اين صحنه ي نمايش تك راوي ، چه خواهد شد ؟!          

 

برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 1 AM  توسط علی  | 

 

                                                      اعتراف مي كنم كه :

 

     از آنجا كه اين روزها تحت فشارهاي متفاوت { من جمله عصبيت حاصل از أخذ سود سهام عدالت چهل هزارتوماني به جاي هشتاد هزارتوماني و پاداش روز پدر و روز زن ( ! ) سي هزار توماني به جاي صد هزار توماني ، برخلاف ساير كارمندان } بودم ؛ و بنا به اصرار نشريات پرونده ساز آنطرفي ( في المثل : كيهان و جوان و لثارات و پرتو و ايران و رسالت و غيره و ذالك ) ، و اين روزها بنا به اخبار دست اوّل و تيتر درشت منتشره در جرايد اينطرفي محكوم به سانسور و بايكوت و صفحه سفيد و ستون خالي و ... ( كمثله : صداي عدالت و اعتماد و اعتماد ملي و حيات نو و مردم سالاري و يكي و دوتاي ديگر ) ، چون قرار بر اين گرديده كه اعترافات محبوسان از قضاي روزگار گرفتار در بندهاي انفرادي و تكنفره ، از رسانه ي دردانه و يكي تكدانه اي كه سالهاست زور مي زنند « ملي » معرفي اش كنند ؛ پخش گردد . من نيز خواستم از قافله ي محبوسين معترف الاجبار بلاتكليف سي چهل روزه و دو هفته اي و يك روز در ميان ، عقب نمانم و اعترافات مجازي خودم را از رسانه اي فراملي و فرارنگي و فرا سياهي و فراسفيدي به سمع و نظر مخاطبان و خوانندگانم برسانم . 

       بي خيال آنچه بر زبان و قلم مفتشان و مفتيان و حقوقدانان و وكلاي دادگستري و كارشناسان و فعالان و مدافعان حقوق بشريه و سازمانهاي بين المللي و فريق الدولي – در طي هفته ها و روزهاي اخير – جاري و ساري گشته و همگان متفق القول و متحدالاصول و فصول ، اعترافاتي بدين شكل و شمايل را مردود و بي سند و منفور و فاقد مقبوليت قانوني و اجتماعي دانسته اند ؛ اين جانب ، يعني خودم ، روزنامه نگار نويسنده ي استرس گرفته و دچار توهمات عديده مديده شده ، در عين سلامت انديشه و حواس جمعي خالصانه و نويسندگي خاضعانه ، با اندك بضاعت از دارايي خود ، يعني همين وبلاگ { = إن شاءالله خجالت زده بشوند دارندگان امتياز و مديران مسؤول نشرياتي كه يكي همچون من « خام دست خامه بدست » را تحمل نكردند و وادارم ساختند تا در اين وانفساي قطعي ارتباطات و مكاتبات شبكه اي و اينترنتي و اينترانتي و آي دي اس ال و دي آي اس دي و صدها آي دي ال و غيره ي ديگر ، سر از وبگردي و بلاگ نويسي در بياورم } ؛ پس از اشك ريزان فراوان و حسرت خوران كثيره و نگراني هاي وافره ، كه همگي پس از يوم الجمعه ي يكي مانده به آخر سومين شهر از شهور بهاري همين سال جاري ، عارض گرديده ؛ اعترافات صريح و كاملاً راستكي ماستكي و خيلي آبكي خودم را به قرار زير بيان مي كنم تا كور شود هر آن چشمي كه كر است !

- اعتراف مي كنم كه بنا به پافشاري و اظهار نظر سمعي بصري راديو و تلويزيون دولتي و ديگر بر و بچه هاي وزارت متبوعه ي كشور و ريش سفيدان بالاي هفتاد سال سابقه در شوراي جليله ي نگهبان ، انتخابات دهم در عين سلامت برگزار شد ؛

- اعتراف مي كنم كه شمارش آرا طي سه شبانه روز ، حتي چهار ساعت و نيم گذشته از روز چهارم از شب پنجم قبل از هفته ي اول ادامه داشت ؛ و هركس كه جسارت كرده و گفته نتايج در همان ساعات اوليه ي شب اول مشخص شده ( = بوده ) ، يا مطبوعات زرد مايل به سبز خوانده ، يا باتوم نخورده و يا يكجورهايي كله اش بوي قرمه سبزي مي دهد ؛

- اعتراف مي كنم كه اس ام اس نه فقط روز رأي گيري ، بلكه در روزهاي حساس هجوم خس و خاشاك به شوارع پايتخت و ديگر بلاد كبيره ، قطع نگرديده ؛ اگر هم گرديده ، خوب اشكال فني بوده و موضوع داخلي وزارت تلفن تلگراف است و ربطي به بي بي سي و نه نه سي و ده ده سي ندارد ؛

- اعتراف مي كنم كه روحم از وجود بي بي سي و سي ان ان و ووآ و العربيه و شبكه ي گم و گور شده ي هخا مخا خبردار هست ، ولي جسمم نه ؛

- اعتراف مي كنم كه لفظ « كودتا » براي انتخابات دهم « كذب » محض است ؛ هر كس هم نداند ، همگان مي دانند كه كودتا ، موقعيست كه كودتايي شود ؛ بي كودتا كه كودتا نمي شود ؛  

- اعتراف مي كنم كه حرفهاي ريز و درشت و گوشه و كنايه هاي برخي از سخنرانان و خطبا و كارشناسان و سياستمداران و تئوريسينهاي جناح راست متخلص به اصولگرايان ، منتشره و پخش شده از بلندگوها و تريبونها و رسانه ها و جرايد و ... ، هيچ نقشي در تحريكات عمومي و شعله ور شدن آشوبهاي خياباني نداشته است ؛ اگر هم داشته ، هنوز كسي اعترافي نكرده است ؛

- اعتراف مي كنم باتوم سنتي با باتوم الكتريكي ، بهمراه مخلفات ديگر ، در جريانات هفته هاي اخير ، آلت دست نيروهاي لباس شخصي و لباس غيرشخصي نبوده ؛ اگر هم مواردي جزئي مشاهده شده ، اهميت چنداني در نتايج شمارش آرا نداشته است ؛

- اعتراف مي كنم كه شوراي نگهبان بهترين استفاده را از ده بعلاوه ي پنج روز وقت تلف شده كرد ؛ مستند به اين پيشينه كه دبيرخانه ي همين شورا ، از همان روز بعد از انتخابات بارها و بارها اعلام كرد كه انتخابات سالم بوده ، ولي كو گوش شنوا ؛

- اعتراف مي كنم كه ندا بي ندا و با دست غيبي عوامل فراايراني و موجودات فرازميني ( به احتمال خيلي قوي موجوداتي از كره ي كشف المجهول ايكس ضربدر عدد پي مساوي چي !؟ ) ، كشته و يا چشم باز مرده ؛

- اعتراف مي كنم كه كوي دانشگاه نيز توسط همان عوامل مشروحه در بند يكي بالا ، تيتر اول خبرها شد ؛

- اعتراف مي كنم كه تغيير لحن لاريجاني و باهنر و محمدنبي و مطهري و رسايي و نظايرهم ( تندروان اصولگرا ) ، پس از يكسري تحقيقات پنهاني و افشاي گزينه هاي تكنفري كابينه ي دهم اتفاق افتاد ؛ لكن بايد ماند و ديد كه تا ايام تحليف و تنفيذ و تجديد دولت ، چند اصولگراي با حال ديگر ، تغيير لحن پيدا مي كنند و به قطار منتقدين دولت سوار مي شوند ؛

- اعتراف مي كنم كه انتخاب مشايي ، انتخابي بس بجا و با حال و هيجاني بوده . اگر غير از اين بود ، اين همه شور و شر و هيجان و نيمه هيجان در اقشار دولتي و ديني و جناحين چپ و راست رخ نمي نمود ؛

   ... و مخلص كلام ، از اين مخلص ناكام :

- اعتراف مي كنم كه من يك آدم جدي هستم ؛ ولي خواهش بلاعوض مي كنم كه شما هر آنچه خوانديد و من هر آنچه را نتوانستم و يا اصلاً ترسيدم كه بنويسم ؛ شوخي ( يا شده « طنز » ) بگيريد . چه مي شود كرد ؛ دوران روزنامه نگاري و نويسندگي و وب نويسي جدي جدي سپري شده ؛ دارم تمرين مي كنم من بعده ذالك ، در خميرمايه هاي طنز و فكاهي و سركاري و از سر خماري و جهت رفع بيكاري بنويسم تا كمتر حرص و جوش بخورم و از همه الاهم و فالاهم تر اينكه ، دچار غضب غاضبين غليظه و رابطين بي شقيقه قرار نگيرم . هر چند در تاريخ محبوسين نويسندگي و روزنامه نگاري كه خوب تفحص نمودم ، آمار شوخ پردازان و طنازان چرند و پرند نويس در بند شده ، اگر بيشتر از جدي نويسان و خطربازان عالم دانش و انديشه هم نبوده ، كمتر از آنها نيز نيست !

     براي امروز ( ببخشد ، مثل اينكه شب شده ) ؛ براي امشب ، كافيست ؛ خدا بدهد بركت ! شكر نعمت نعتم افزون كند ! آمين يا رب الجبار !               

 

برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 0 AM  توسط علی  |