تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد

      

    رسانه ها و از جمله اينترنت ، عرصه ي فعاليتهاي فرهنگي و هنريست . جولانگاه انديشه و تعامل و همفكري و ... . در اين رابطه ، وبلاگها – خصوصاً وبلاگهاي شخصي – ، به دليل وجود فرصتهاي نظردهي و نظرگيري ( كامنت ها ) ، از ويژگي و در عين حال از حساسيت خاصي برخوردار است .

       موضوعي كه در اين نوشته ي كوتاه قصد بيانش را دارم ، استفاده ي اشخاص مجهول الهويه از اسامي مستعار ، جنس گرايانه ، كنايه اي ، ايهام دار ، ابهام آميز ، مجازي ، حروف اختصاري فارسي و لاتين و ... است ؛ كه در وهله ي اوّل شايد حساسيتي ايجاد نكند ، منتهي در ادامه ، بويژه در ارتباط با موضوعات روز مندرج در سايتها و وبلاگهاي انديشه مدار و اجتماعي و سياسي ، مي تواند مشكل دار و مشكل ساز باشد .

         در اكثر كامنت هاي منتشره ، و بيشتر در كامنت هايي كه مديريت ندارند و ثبت آزاد صورت مي گيرد ، نمونه ي اين نظرات ( = شايعه ، عقده خالي كردن ، فحاشي ، تبليغات تجاري و اينترنتي ، تهديد ، دوست يابي ، حرفهاي بي ربط و غير ضروري ، فايلهاي موسيقي ، عكسهاي آنچناني ، تسويه حسابهاي شخصي و گروهي و جناحي ، معرفي سايت و وبلاگ و ... ) به وفور يافت مي شود .

       چيزي كه تازگي دارد و شايد ويژه ي منطقه ي ما باشد و يا گاهي هم يك خط سير كشوري و عمومي طي كند ، متن هاي طولاني و عبارات تشويشگري است كه در صورت انتشار مي تواند زمينه ساز غلط انگاره هاي فرهنگي و اجتماعي باشد و يا مشكلات خاص عقيدتي و ديني و سياسي در پي داشته باشد .

      ... « سارا » ، عنوان كامنت گذار جديدالظهوري است كه فكر كنم دنبال اهداف سياسي و شناسايي و ... باشد . البته از ديگر اسامي نيز نبايد غافل بود ؛ ليكن در اينگونه موارد ، اولويت با استفاده از اسامي دخترانه است و تحريك جنسيت و جذب مشتري و ... ؛ تا از اين راه افكار و عقايدي انتشار عام يابد ، يا عده اي ساده لوح به هواي ارتباطات دو طرفه ، ساعتها در جست و جوي نشاني اسامي كذايي و خودساخته اي باشند و ... . هيجاني ترين بخش اين كامنت ها و اسامي و نشاني هاي بي نشانه آنجاست كه كاربري پس از گشت و گذار بي گدار در فضاي مبهم و تخديري و دردسرآفرين اينترنت ، عاقبت نه تنها كسي و وبلاگي به آن نام را نمي يابد ، بلكه ... .

         لذا كاربران اينترنتي ، بلاگرهاي منطقه اي ، و مخصوصاً كساني كه افكار و انديشه هاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي خود را منتشر مي كنند و احتمالاً وبلاگشان براي مراكز و منابع قدرت حساسيت ويژه اي داشته باشد ، بايد متوجه اين قضيه باشند كه : هر « سارا» يي ، دختر نيست ؛ و هر دختري ، « سارا » نيست !

        پيشنهاد كوتاه مدت ، اينست كه قيد همه ي « دختران بد » ، من جمله « سارا » را بزنيد ؛ تا از تمامي بلاياي ارضي و سماوي در امان بمانيد !!           

 

 برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 11 PM  توسط علی  | 

                

               معلمان پيشگام درخواست اجراي قانون مديريت خدمات كشوري  

                             ( برگرفته از سايت اعتماد ملي - 12/10/1387 )

                                

    

        با سپري شدن مهلت قانوني دولت براي اجراي قانون مديريت خدمات كشوري صورت گرفت؛ اعتراض معلمان به تخلف مقامات - شيرزاد عبداللهي

 

          روز گذشته 12 نفر از معلماني كه براي گفت‌وگو با نمايندگان مجلس در اعتراض به اجرا نشدن قانون مديريت خدمات كشوري به محوطه مقابل در شمالي مجلس رفته بودند توسط ماموران دستگير شدند. همه معلماني كه براي گفت‌وگو با نمايندگان وارد محوطه چمن‌كاري شده ضلع شمالي ميدان بهارستان شدند قبل از رسيدن به در ويژه ورود مراجعان بازداشت و به مكان نامعلومي منتقل شدند. چند روز پيش يكي از نمايندگان مجلس در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت: در صورت اجرايي نشدن اين قانون، جامعه كارمندي بايد خواسته خود را از دولت مطالبه كند.

 

  

 

         

       البته اگر تاخير دولت در اجرا طولا‌ني شود، مطمئناً رئيس مجلس نسبت به آن تذكر خواهد داد. البته اين نماينده نگفت كه كارمندان چگونه خواسته خود را مطالبه كنند؟ تعدادي از معلمان، به‌زعم خود قانوني‌ترين و كم‌هزينه‌ترين راه براي يادآوري تخلف دولت را انتخاب كردند. حضور دربرابر مجلس وگفت‌وگو با نمايندگان، ساده‌ترين و بديهي‌ترين حق يك شهروند است. رئيس مجلس هم گويا به‌دليل حجم زياد كاري در روزهاي اخير فراموش كرده است در مورد مساله‌اي كه بيش از دو ميليون نفر از كاركنان دولت نگران آن هستند به رئيس‌جمهور تذكر دهد.

‌      بعد از تجمعات چند هزار نفري اسفند 85 ، نيروهاي انتظامي و امنيتي، حضور معلمان را صرف‌نظر از تعداد و علت حضور آنها در برابر در ويژه ورود مراجعان برنمي‌تابند. پرونده مطالبات معلمان از اسفند 85 به نهادهاي امنيتي سپرده شده و برخي مقامات وزارت آموزش وپرورش ومعاونت راهبردي رئيس‌جمهور كه مخاطب اصلي معلمان هستند خود را پاسخگوي مطالبات معلمان نمي‌دانند.

       در شهريورماه سال جاري كه قرار بود نمايندگان تشكل‌هاي فرهنگيان شهرهاي مختلف در جلسه‌اي در تهران شركت كنند، قبل از تشكيل جلسه در ايستگاه مترو و خيابان توسط پليس امنيت دستگير و بعد از چند ساعت براي بازگشت به شهرهاي خود تا ترمينال‌هاي مسافربري مشايعت شدند.

       وقتي حتي حضور چند نفر از معلمان براي گفت‌وگو با نمايندگان مجلس يا تشكيل جلسه در مكاني سربسته اقدامي غيرقانوني و مخل امنيت تلقي مي‌شود، معلوم نيست معلمان چگونه و از چه راهي بايد اعتراض خود به تعلل دولت را بيان كنند؟ ‌

      روند تصويب و اجراي لا‌يحه مديريت خدمات كشوري كه بين معلمان به قانون نظام هماهنگ معروف است را مي‌توان يكي از پركش‌وقوس‌ترين لوايح در تاريخ بعد از انقلا‌ب ناميد. در سال 83 لا‌يحه توسط دولت خاتمي تنظيم و به مجلس هفتم تقديم شد. در تابستان 85 مجلس بررسي لا‌يحه را آغاز و تصويب آن را به كميسيون مشتركي كه طبق اصل 85 قانون اساسي تشكيل شد، واگذار كرد. كميسيون مشترك پس از ساعت‌ها كار كارشناسي لا‌يحه را تصويب كرد. در دي‌ماه 85 معاون اول رئيس‌جمهور با ارسال نامه‌اي خواستار استرداد لا‌يحه از مجلس شد. اين اقدام خشم و اعتراض گسترده معلمان را به دنبال داشت. مجلس لا‌يحه را عودت نداد و دولت نيز بعد از مدتي از پس‌گرفتن آن منصرف شد اما اعتراض‌‌ها ادامه يافت. مجلس در اسفند 85 اين لا‌يحه را به‌صورت آزمايشي به مدت پنج سال تصويب كرد.

       قانون مديريت خدمات كشوري پس از تاييد شوراي نگهبان در تاريخ 24 مهرماه 86 توسط رئيس مجلس به دولت ابلا‌غ شد. در حالي كه همه گمان مي‌كردند كار تمام شده و دولت موظف به اجراي اين قانون است، دولت اعلا‌م كرد كه تهيه آيين‌نامه‌هاي اجرايي اين قانون كاري زمان‌بر است و انجام آن مدت‌ها طول مي‌كشد. عمل دولت در اجرا نكردن قانوني كه به تصويب مجلس رسيده و شوراي نگهبان آن را تاييد كرده و رسما به دولت ابلا‌غ شده، پس از گذشت 14 ماه بي‌اعتنايي به قانون و غير قابل توجيه است. نمايندگان و رئيس مجلس نبايد در مقابل اين بي‌توجهي به قانون ساكت بمانند.

       در مهرماه امسال اين قانون در مورد بخشي از بازنشستگان كشوري و لشكري اجرا شد و رضايت نسبي آنها را فراهم كرد. قرار بود در آذرماه احكام جديد كاركنان شاغل و بازنشستگان بعد از سال 79 بر اساس اين قانون صادر شود. معلماني كه در شهريورماه با برخي از نمايندگان مجلس گفت‌وگو كردند اين وعده را به گوش جان شنيدند كه آخرين مهلت قانوني دولت براي اجراي اين قانون 15 آذر 87 است و دولت بيش از اين نمي‌تواند اجراي اين قانون را به تعويق اندازد. ماه آذر به پايان رسيد و مقامات دولتي به سكوت سنگين خود ادامه دادند. معلمان منتظر بودند كه نمايندگان مجلس بر اساس نقش نظارتي خود تاخير غيرقانوني دولت را در اجراي اين قانون گوشزد كنند اما نمايندگان نيز بي‌اعتنا به التهابي كه در جامعه معلمان وجود دارد، صداي اعتراض‌آميز خود را بلند نكردند. ‌
        ماده 126 اين قانون تصريح مي‌كند كه هر نوع افزايش يكباره حقوق و مزاياي كارمندان و بازنشستگان موضوع اين قانون از طريق واگذاري سهام دولتي در بنگاه‌هاي اقتصادي قابل عرضه در بورس تامين مي‌شود. برخي كارشناسان تعلل دولت را ناشي از بار مالي سنگين اجراي آن قانون مي‌دانند. سهام مورد اشاره در بازار بورس خريداري ندارد. شركت‌هاي دولتي نيز زير بار خريد اين سهام نمي‌روند. در حالي كه آموزش و پرورش با كسري بي سابقه 6700 ميليارد توماني مواجه است دولت پولي براي اجراي اين قانون ندارد. معلمان مي‌پرسند چرا هر وقت بحث حقوق و مزاياي معلمان مطرح مي‌شود همه مقامات ياد كمبود‌ها و بحران‌هاي اقتصادي مي‌افتند؟ ‌

       در جديدترين تحول بر اساس ماده 13 لا‌يحه هدفمند كردن يارانه‌ها كه اخيرا تقديم مجلس شد، افزايش دستمزد كاركنان و كارگران از زمان اجراي قانون هدفمند كردن يارانه‌ها موقوف‌الا‌جرا مي‌شود. بر اساس اين ماده، الزام افزايش دستمزد كاركنان در بخش دولتي موضوع ماده 150 قانون برنامه چهارم توسعه، مواد 64 و 125 قانون خدمات كشوري و ماده 41 قانون كار از زمان اجراي اين قانون موقوف‌الا‌جرا خواهد شد. به عقيده كارشناسان تصويب و اجراي اين ماده به معناي كان‌لم‌يكن شدن قانون مديريت خدمات كشوري است.

      

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 9 AM  توسط علی  | 

                                            گورستان دنيا

 

مرا

در گورستان بي مرادي ها

جايي نيست .

من

       در اين وادي

تنهاي تنهايم ؛

ميان مردگان متحركي كه

ترنم ساده ي عشق را

تا مرز كسالت راه بردند

و رهايش ساختند .

من

رها شده در كوچه هاي تنگ غربتم .

ميان اين مردم غريبه

                   عجيب ، غريب مانده ام .

اين جا

ديگر مرگي نيست ؛

دفن و كفني نيست ؛

حتي به مردگانش نماز نمي گزارند .

اين جا

      ميان مرگ و زندگي  ، فاصله اي نيست

جز به ترك عشق .

روشني اي نيست

جز به تحريم صداقت .

حصاري نيست

جز به تكريم گناه .

اين جا

        - براي زيستن و نزيستن -

بهانه اي نيست .

هر كس

هركجا بخواهد

            مي ميرد ،

                    زنده مي شود ،

                           مي ميراند ،

زنده مي كند ؛

           راه مي زند ،

               چاه مي كند ،

                    مي گريزد ،

و مي گريزاند .

اين جا

نقطه ي آغاز تاريكي هاست ؛

لانه ي بومان شوم است ؛

گرم بازار روباهان كين است .

اين جا سياهچال نخبگان فرهنگ ارزشهاست .

مذبح آرزوهاي مادرانه ست .

مدفن بازي هاي كودكانه است .

اين جا

گرداب پوسيده ي درياي بي مهري هاست

كه گرفتار نيستي كرد كشتي هاي نجاتش را

                     - در ظلماني ترين لحظه ها -

                                     گردبادهاي ويرانگر جهالت .

و ما ،

واپس ماندگان كشتي ها

پيش رو داريم ميليون ها كوسه و نهنگ

تا رسيدن به ساحل سلامت .

اين جا ...

گورستان است .

گورستاني به وسعت تاريخ ‏

                          - با ساكناني بي هويت -

                                      - با سنگ قبرهايي مكدر –

                                                - با بوته خارهايي از جنس زمان –

با مرده شورهايي بي مدرك

با تابوت هايي پوشالي و پيش ساخته !   

               

  برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! 
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت 10 PM  توسط علی  | 

   

     اوضاع سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي مملكت چنان درهم و برهم گرديده و چالش بر سر قدرت و جنگ جناحي چنان اوج گرفته ، كه پرداختن به اموري مثل « بحران هويت علمي » يا « بحران تعليم و تربيت » در مدارس كشور ، شايد موضوع ضعيف و كم اهميتي در حوزه ي ژورناليسمي و رسانه اي قلمداد شود .

       اصولاً امروزه كمتر نشريه اي را – حتي در ميان خود نشريات داخلي و مجموعه عوامل و مؤسسات انتشاراتي مدرسه و پژوهشگاه تعليم و تربيت و انتشارات رشد و ...( كه كاملاً در ارتباط با مسائل آموزش و پرورش فعاليت مي كنند ) - ؛ مي توان يافت كه به موضوعات حادي مثل دو مبحث بالا و يا حتي مسائل حادتر و بحران زاتر از آن مثل مسائل و مباحث عقيدتي و فكري حاكم بر مدارس بپردازد و يا اصولاً بتواند اين مسائل را به نقد و تحليل رسانه اي رهنمون گردد .

       البته در خصوص « عقيده » و « انديشه » ، مجموعه ي كتابهاي درسي و نيز برخي مصوبات شوراي عالي آموزش و پرورش و تعدادي از دستورالعملها و بخشنامه هاي صادره در ضمن سال ، بر بخشي از ابهامات و سؤالات موجود پاسخگو بوده و مجاب كننده است ؛ ليكن بحث سر اين است كه امروزه آموزش و پرورش و شايد اينگونه بايد گفت حريم قانوني و حد و حدود علمي و جغرافيايي و معنوي مدارس ايران از سوي مراكزي غير مرتبط با آموزش و پرورش شديداً و بطور مستمر و جدي مورد مطالعه ، تحقيق و حتي مي شود گفت « مورد تهديد » واقع شده و از اين رهگذر ، شاغلان اين نهاد تعليمي و تربيتي ، و در رأس آن، شخص « معلم » ، در مظان اتهامات واهي و بحرانهاي معنوي و عقيدتي قرار مي گيرد .

      متأسفانه بحران مالي و كسر بودجه ي حاكم بر آموزش و پرورش ، كه به يك بحث و موضوع دائمي و تمام فصول مبدل گشته ، حوزه ي مديريتي و حراستي اين نهاد عظيم فرهنگي كشور را از مسير قانوني و شرح وظايف خود دور ساخته است . امروزه كمتر مديري از مديران را ، از آن مقام مدير كلي وزارتي گرفته تا مديران مياني و معاونتهاي منطقه اي و مديريتهاي جزء نواحي و ادارات و سرانجام مديران آموزشگاهها و مدارس ، مي توان يافت كه يكي از دغدغه هاي مهم مديريتي اش « حفظ حريم معنوي دستگاه تحت امر خود » و يا « صيانت از اعتبار معلمي و قداست شغل تعليم و تربيت » باشد .

       آنچه از قراين و شواهد برمي آيد ، و آنچه كه بارها و بارها در رفتار و نگرش و عملكرد مديران جزء و كل ديده و تجربه شده ، اين است كه بيشتر آقايان سعي مي كنند ميز و فرصت رياست و دوران قدرتمداري را حفظ كنند تا ساير مسائل و جوانب امور را . و درست به همين خاطر هست كه شاغلان دست چندم و فراموش گرديده ي اين نهاد ( آموزگاران و معلمان و دبيران ؛ آنها كه در حقيقت سكاندار اصلي نهاد تعليم و تربيت اند ) ، در گير و دار « بايد و نبايد » هاي اداري و بخشنامه هاي كثيرالتعداد و كم محتوا و گاهي بي پيام گرفتار آمده اند و گاهي مي شود كه نمي دانند در راه انجام « رسالت خطير معلمي » ، به « نداي وجدان » گوش دهند يا به « شرح وظايف اداري » و معلمي خود رجوع كنند و يا با « ساز ناساز » كدامين مدير سفارشي و مربي كنترلي و دانش آموز كوك گرديده و رها شده از سوي فلان نهاد و پايگاه و مسجد محله و بخش بسيج دانش آموزي فلان مدرسه و ... برقصد و سرانجام نيز محكوم به بدبيني و بد ديني و مخالفت با كه و چه و دشمن ممكلت و عامل اخلال و تشويشگري و كم كاري و بي انگيزگي و بهره دهي ضعيف آموزشي و ... شود ؟!

     واقعيت اين است كه تزريق كاملاً هدفمند فرهنگ نظامي گري ( آن هم در شكل افراطيش ) در مراكز آموزشي و رواج ناخواسته ي آن در سطح كليه ي پايه هاي تحصيلي و در بين عموم مربيان و متربيان ، روز به روز ، بدتر از پيش ظاهر مي شود و كم كم دارد به يك بحران ، شايد « بحران هويت علمي » ، « بحران در عرصه ي تعليم و تربيت » ، « بحران در دانش اندوزي و دانش افزايي » ، « بحران نظامي گري آموزشگاهي » و ... تبديل مي شود .

    شايد هم اوضاعي اينچنين باب طبع خيلي هاست ؛ شايد بخشي از برنامه ها و اولويتهاي كاري و شرح وظايف آموزش و پرورش امروزي مملكت همين باشد ؛ شايد هم برخي از خانواده ها و شاگردان علاقه داشته باشند براي روي آوردن به فعاليتهاي نظامي و پرداختن به ماجراجويي و پليس بازي و جاسوسي ؛ شايد اصلاً برخي از آموزگاران و معلمان و دبيران و حتي معاونان و مربيان پرورشي و مديران مدارس از اينطريق به نان و نوايي برسند و افزايش حقوقي و اعتبار اجتماعي شاملشان شد ؛ و شايد هم اصلاً همگان استقبال كنند از اين موضوع كه فضاهاي آموزشي و نظام تعليم و تربيت ما بدين روز و حتي بدتر از اين روز در بيايد ؛ ... ؛ ولي در وراي همه ي اين شايدها و بايدها و خواستن و نخواستن ها ، يك راز نهفته است . اين راز سر به مهر ، روزي گشوده مي شود و مكشوف همگان مي شود كه نامش « آينده » است ؛ « آينده » ي خراب و بدرد نخور را نمي شود در همان « آينده » تعمير كرد و اصلاح نمود و مواظبش بود ؛ « آينده » ، از همين « امروز » ساخته و پرداخته مي شود . ولي جاي تأسف اين است كه همين « امروز » ، همه ي ما ، با دستان خود ، با نگرشهاي محدود سياسي و قدرتي و حس نظامي گري خود ، با سوء استفاده از عوامل و ابزارهاي ديني و عقيدتي خود ، با تأكيد بر گذري بودن و بهره برداري زود و خوشگذرانه از فرصتهاي عمر و زندگي شخصي و اجتماعي خود ، ( و صد البته در كمال غفلت ) ، داريم بلايي بر سر فرهنگ و نظام تعليم و تربيت خود مي آوريم كه چوبش را فردا همين خود ما ، مملكت ما ، همين نسل امروزين ما ، نسل نيامده ي ما ؛ و سرانجام تاريخ و ادبيات و هويت ما و بنيادهاي علمي ما خواهدخورد .

      بايد بهوش باشيم و بيدار . بايد اين تارنماهاي تنيده شده بر پيرامون نظام آموزشي و مراكز تعليم و تربيت را از هم بدريم ؛ بايد پوسته هاي حصار شده و مصنوعي بافته و تحميل شده بر تن نازك اندام فرهنگ زخم پذيرمان را بشكنيم ؛ بايد مغز اين نهاد ديرپا و مقدس و حساس ( تعليم و تربيت ) را در هر شكل ممكن و با هر قدر هزينه و وقت و نيروي مادي و معنوي كه لازم باشد ، از گزند سياسي انديشي و رنگ و روي نظامي پيدا كردن حفظ كنيم ؛ بايد ... .  

               

  برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 2 PM  توسط علی  |