|
|
|
|
|
« من » چه مي گويم ؛ « تو » چه مي شنوي ؟! لابد شنيده ايد كه برخي ها گاهي در مقايسه ي دو پديده ، براي آنكه مبالغه آميز سخن بگويند ، معمولاً چنين مي گويند كه تفاوت يا فاصله ي فلان چيز با فلان موضوع ، از زمين تا آسمان است . اما من ، در اين لحظه مي خواهم شق القمر كنم و در يك مقايسه ي خود ساخته ، اين فاصله را به كمترين ميزان و ساده ترين راه وصول كاهش مي دهم . مثلاً شما فكر مي كنيد فاصله يا همان تفاوت « شنيدن » و « فهميدن » چه قدر است ؟ هر پاسخي داده باشيد درست است ؛ شايد شما هم به همان اصطلاح « از زمين تا آسمان » مهر تأييد بزنيد ؛ ولي من براي اينكه بتوانم متني هماهنگ با عنوان مقاله ام ارائه دهم ، با اجازه ي شما خواننده ي محترم ، اعتقاد دارم كه بين « شنيدن » و « فهميدن » ، فاصله و تفاوتي نيست مگر به اندازه ي « جهل » . منظور من از لفظ « جهل » ، ناداني مطلق نيست ؛ بلكه مفهوم آن در اين نگرش ، « ناداني بر ناداني » است ؛ يا همان « جهل مركب » ، كه خيلي روان و مرسوم و جا افتاده است . البته « جهل » هم چيز بدي نيست ؛ فكرش را بكنيد روزانه ميليونها نفر به كمك همين « جهل » ، نان مي خورند ؛ هزاران « حق » ، « باطل » مي شود ؛ دهها مورد اختلافات خانوادگي و مشاجرات اجتماعي و ... پيش مي آيد و غيره و غيره . جالب اينجاست كه به اين « جهل » ، يك مورد ديگر نيز اضافه كنيم ؛ مثلاً چيزي مثل « لج » ؛ آنوقت فكر مي كنيد چه مي شود ؟ يعني وقتي « جهل » كه از خانواده ي « جهالت » است ، با « لج » ، كه عمل « لجاجت » را تداعي مي كند ، قاطي هم شوند ؛ چه پيش مي آيد ؟ معلوم است ، از تزويج چنين دو كلمه اي ، « حماقت » زاده مي شود . « حماقت » كه قدم به عرصه ي وجود نهاد ، همان مي شود كه مي گويند « حالا خر بيار و باقالي بار كن » . يعني با ظهور و اعلام وجود « حماقت » ، هر آن ضرر و زيان كه در مرحله ي « جهل » ديده بوديم و مي بينيم و خواهم ديد ، مي شود چند برابر . و ناگفته پيداست كه « حماقت » ، امروزه بصورت كامل و شفاف يافت نمي شود و فعلاً در پشت پرده ي « لجاجت » نقش بازي مي كند ، كه آن هم بازآفريده شده ي همان « جهل » است . ... غرض از رديف كردن اين مباحث مخصوص به مكتب « آرغينيسم » ( ! ) ، اين بود كه حكايتي را برايتان نقل كنم . اميدوارم شما خواننده ي فهيم و نكته سنج و نكته ياب ، من باب انصاف و انسانيت هم كه شده ، در هر جلسه و خطابه و تريبون و ميتينگ ستينگ و ... كه حضور داشتي ، اولاً سعي كني « خوب بشنوي » ، دوم تلاش كني « خوب بشنوي » ، سوم بداني كه « خوب مي شنوي » ؛ آن گاه اگر برايت يقين شد كه واقعاً « خوب مي شنوي » ، زحمت بكشي و كوشش كني كه شنيده هايت را « خوب بفهمي » . يعني به زبان خودماني ، تو بايد به مرحله اي برسي كه هر آنچه را بشنوي ، در همان حين بتواني هضمش كني . حالا قدرت تجزيه و تحليل نداشتي و فرصت سؤال و پاسخ نيافتي ، زياد مهم نيست ؛ مهم و مهمتر اينست كه شنيده هايت را خوب هضم كني و بفهمي . با عرض پوزش ، از آنجا كه امروز دير به خانه رسيده ام و از وقت ناهار و چايي تلخ و ... گذشته ، مجبورم تعريف حكايت را به روزي ديگر و موضوعي دلچسب تر واگذار كنم . از اين كه حرفهاي امروزم را « خوانديد » و به قولي « شنيديد » ، ممنون و سپاسگزارم . براي اين كه جاي حكايت نگفته ام خالي نباشد و شما فكر نكنيد همه ي حرفهاي بالا سر كاري بود ، در اين آخرين سطور ، با كسب اجازه از محضر شاعر غيرقابل دسترس ، گزيده اي از يك شعر بلند و پر مفهوم و قابل تأمل را جهت بيان غيرمستقيم آن حكايتي كه نتوانستم ( و البته نخواستم كه ) بنويسم ، برايتان مي نويسم . « بشنو از من ، تا حكايتها كنم زين جنايت ها ، شكايت ها كنم ما ز قرآن ، قهر را برداشتيم مهر را بر ديگران بگذاشتيم آيه هاي مهر قرآن ، گم شدند سينه ها نفرتگه مردم شدند پوستين وارونه پوشيديم ما در مسير قهر كوشيديم ما از اذان عشق دور افتاده ايم چون خميري در تنور افتاده ايم آيه هاي عشق زنداني شدند عارفان ، بي جرم قرباني شدند » ------- « حكم كفر عاشقان را داده اند دارها بر عاشقان بنهاده اند تا نيايد بر لب كس يك دعا خارج از دستور شيخ شهر ما فقه را بر دين تقدم داده اند وعده ي جنت به مردم داده اند عشق را كشتند تا دين پرورند وز صراط جاهلان خوش بگذرند ذكر را ورد زبان دانسته اند مكتب آه و فغان دانسته اند لذت ذكر خدا از ياد رفت شور و شوق ربنا از ياد رفت » ------- « هيچكس آيات رحمت را نخواند مركبي تا خانه ي دلها نراند قلبهامان خون شد و پرسوز شد روزهامان بدتر از ديروز شد هان ، نگويم شرح غم را بيش از اين به كه كوته آيد اين بانگ حزين » ------- « تشنه ي يك مثنوي ديگريم دست كم ما درخور يك دفتريم شمس قرن تار ما گر مي شدي قرن ما قرني منور مي شدي قرن عشق و قرن عرفان ، قرن نور قرن اميد و صفا ، قرن شعور » برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
دولت پاك ! امروز طبق آن چه از مدتها قبل نقل محافل شده بود و رفته رفته شكل رسمي به خود گرفت ، از سوي دولت احمدي نژاد ، « روز ملي فناوري هسته اي » لقب گرفت و مي بينيم و مي شنويم كه مجموعه ي دولت ، رسانه ي حكومتي – دولتي صدا و سيما ، ادارات و سازمانها ، بطور هماهنگ و منسجم ، در خصوص پاسداشت اين روز ، علمكهاي تبليغاتي و پوسترهاي رنگي و پلاگاردهاي متفاوتي با پيامي واحد تحت عنوان تبريك « جشن ملي دستيابي به انرژي هسته اي » و ... ، بالا برده اند و هر كس و هر نهادي به نوعي مي خواهد در اين نامگذاري بي مسمي سهمي و نقشي داشته باشد ؛ صد البته ، اصلي ترين صداي حمايتي از مدارس شروع گرديد ، آن هم با زنگي به نام « زنگ هسته اي » ؛ و در محورهاي مربوط نيز انشاها و مسابقات فرهنگي و ... راه اندازي شد تا در نهايت ثابت شود كه « ما مي توانيم » . اين اتفاق مبارك در حال و هوايي صورت مي گيرد كه چند وقتي است تريبونهاي مختلف سياسي و مذهبي و دانشگاهي و ... بر بزرگداشت چنين روزي صحه گذاشته و به تحريك عواطف اجتماعي و احساسات سياسي اقشار مختلف مردم همت گماشته اند . نقل اتفاقات اين روز ، قصد اصلي از نگارش نبود ؛ خواستم به استناد رخدادهاي روزي چنين ، نگاهي منتقدانه داشته باشم به بخش كوچكي از عملكرد دولت در طي دوراني كه سپري نموده . شايسته ي تأمل است كه بدانيم دولت احمدي نژاد ، بيشتر از هر چيز ، به خاطر چندين شعار و ادعاي مافوق طاقتش مورد مذمت و نقد و تحليل عوام و خواص قرار گرفته ؛ هر چند كه در بيشتر موارد ، مخصوصاً در حوزه ي رسانه هاي الكترونيكي و مطبوعات ، اكثر فرصتهاي نقد و گفتمان بسته و محدود گرديد ، ليكن هنوز هم جاي نقد منطقي و كامل دولت و عملكرد وي در دوره ي چهار ساله ي اول ( ! ) براي هميشه ي زمانها خالي خواهدبود . تأكيد بر « عدالت محوري » و « مهرورزي » ، دو مورد از موارد تأمل برانگيز و حساسيت زاي سياست دولت بود كه اكثر نقدها و اعتراضات را متوجه خود ساخت و طبعاً با نزديك شدن به ماههاي پاياني مأموريت چهار ساله ي دولت ، فزوني نيز خواهد يافت . يكي از نكات قابل توجه در نقد و ( و شايد تقبيح ) دولت احمدي نژاد اين است كه از اولين روز سر كار آمدن ، زمينه ي تخريب دولتين پيشين ، بخصوص دولت خاتمي ، را در موقعيتهاي مختلف ، ايجاد كرد ؛ بطوري كه امروزه نيز – با وجود گذشت بيش از سه سال از پايان مأموريت دولت و كابينه ي خاتمي ، هنوز هم در برخي از تريبونهاي دولتي و حتي در مراكز فرهنگي و اماكن مذهبي ( از جمله در تريبونهاي نماز جمعه ) ، شخص خاتمي و عملكرد و سياستگذاريهاي وي مورد تخريب صددرصدي قرار مي گيرد . ناگفته پيداست كه عليرغم آراي غيرقابل باور خاتمي در دوران انتخابات ، خصوصاً در دوره ي اول رياست جمهوري اش ، بيشتر مراكز قدرت و عوامل و عناصر غير دولتي و نهادهاي ديگر ، علم مخالفت با ديدگاه و مواضع و برنامه هاي خاتمي برافراشتند و بطور جدي ايجاد مانع كردند و سد راه او شدند تا او نتواند سياستها و برنامه هاي خود را به مرحله ي اجرا برساند . جالب است كه همان طيفهايي كه آن روزها جزو موانع اصلي حركت دولت خاتمي بودند ، امروز نيز همان عناصر و تريبونها بر عليه عملكردهاي او سخن مي رانند و شديداً در تلاشند كه با تقبيح دولت خاتمي و زير سؤال بردن برنامه ها و عملكرد او ، زمينه سازي كنند براي « مشروعيت و مقبوليت دولت فعلي » ؛ كه اين خود منجر به ايجاد تنش در فضاهاي گفتمان فرهنگي و سياسي شده و امكان هرگونه دفاع از هشت سال دولت گذشته را كاهش مي دهد . اينك كه كليه ي امكانات و ابزارهاي رسانه اي و تريبونهاي رسمي و غيررسمي در اختيار دولت فعلي است و تمامي اركان نظام نيز علناً و عميقاً در حمايت از احمدي نژاد آستين بالا زده اند ، مشاهده ي انبوه مشكلات كه گريبانگير اقتصاد كشور و امور فرهنگي و اجتماعي شده ، جاي هيچ ترديدي باقي نمي گذارد تا چنين نتيجه گيري كنيم كه هم خود دولت احمدي نژاد و هم حاميان مقتدر او ، در پي آنند كه براي تطهير دولت و كابينه ي حاضر ، به تخريب همه جانبه ي دولت قبلي بپردازند تا از اين رهگذر هم بر مشكلات موجود سرپوش بگذارند ، هم موانع را از پيش پاي احمدي نژاد بردارند ، هم فرصت نقد و تحليل و زيرسؤال رفتن عملكرد ضعيف وي را از كارشناسان و اصحاب رسانه سلب كنند و هم اينكه زمينه را براي چهار سال دوم ( !؟ ) فراهم سازند . برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
« شكوفايي » فرهنگي ، با كدام نگرش ؟! چندين سال است كه موضوع نامگذاري سالها توسط رهبر ، در اذهان جايي براي خود باز كرده و واكنشهاي متفاوتي در پي داشته است ؛ هر چند همه ساله ، هزينه هاي هنگفتي نيز از سوي ادارات و سازمانهاي دولتي براي حسن قيام به پاسداشت شعار مربوط – در قالب اجراي برنامه هاي متعدد فرهنگي و سياسي - صرف مي شود . بديهي است كه نگرشها نيز در خصوص روش اجرا و عملي ساختن شعار محوري هر سال ، متفاوت بوده و از اين رهگذر جاي نقد و تجزيه و تحليل رسانه اي و اجتماعي را مي طلبد تا معلوم شود كه هدف اصلي مجريان امور و اقدام كنندگان براي هزينه اي نمودن برنامه ها و مجموعه ي سياستگذاريهاي انجام گرفته چيست و اصولاً چه اصراري است كه حتماً نهادهاي فرهنگي و غيرفرهنگي – همه و همه – در اقدامي مشابه ، دست به كاري بزنند كه يا در حيطه ي كاري و شرح وظايف سازماني شان نيست و يا در مقطع فعلي و با توجه به حساسيتهاي دولت وقت ( به نيت نهادينه كردن فرهنگ صرفه جويي در مصارف اداري و دولتي ) ، نيازي به طراحي و اجراي برنامه هاي مشابه احساس نمي شود . فعلاً در اين كه تا چه ميزان بر سر موضوع مطرح شده در بالا هزينه هاي مالي و نيروي انساني و انرژي وقت و غيره صرف مي شود ، سخني نيست . هدف عمده از نگارش اين مطلب اشاره و پرداختي گذراست به يكي از اتفاقات رسانه اي و فرهنگي جديد ، كه اين روزها تيتر خيلي از نشريات و رسانه ها شده است . صفار هرندي ، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ، در روزهاي اخير ، با اشاره به شعار « نوآوري و شكوفايي » ، چنين ادعا كرده كه امسال ، سال « شكوفايي فرهنگي » خواهدبود . حال ، ضمن اذعان به اين موضوع مهم كه نوع نگرش و سياست اجرايي وزير ارشاد در حوزه ي فرهنگ و هنر ، طي دو سال گذشته ، بر همگان آشكار شده ؛ ليكن باز جاي چندين سؤال باقيست : - آيا منظور از شكوفايي فرهنگي ، همان برخورد قهرآميز با مجامع صنفي و تشكلهاي مستقل رسانه اي خواهدبود ؟ - آيا منظور از شكوفايي فرهنگي ، همان تهديد نشريات ، جهت نپرداختن به نقد و تحليل اقدامات نيروي انتظامي در موضوع حساسيت زاي « برقراري امنيت اجتماعي » خواهدبود ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، يعني كمافي السابق ، توقف غيرقانوني و طولاني مدت پرونده هاي متقاضيان نشريات در هزارتوي دبيرخانه ي هيئت نظارت ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، يعني توقف چندين ماهه و گاهي يكساله و دو ساله ي آثار ، در بخش مميزي كتاب و صدور مجوز و ... ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، همان أخذ تعهدات غيرقانوني از مولفان و ناشران ، با نيت محدود نمودن حوزه ي نقد و ... است ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، يعني مشروط نمودن مجوزهاي صادره براي كتب جديدالتأليف ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، همان لغو امتياز و توقيف نشريات ديگرانديش و مخالف و حق گوست ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، يعني نامهرباني در حق روزنامه نگاران مستقل و قلم بدستان آزاد انديش ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، يعني عزل مديران كارآمد آن دولتي و نصب مديران كليشه اي و غيرفرهنگي اين دولتي ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، يعني ايجاد نمايشگاههاي صرفاً قرآني ، با كتب و نشريات صرفاً مذهبي و ... ؟ - آيا شكوفايي فرهنگي ، يعني پاكسازي آرشيو كتابخانه هاي عمومي از كتب منتشره در دوره ي دولت قبلي ؟ - ... ... نهايت اين كه ، آيا در مجموعه ي فرهنگي و ارشادي وزارت صفارهرندي ، واقعاً چنان ظرفيت و آنگونه نوآوري وجود دارد كه به نيت شكوفايي فرهنگي ، در طول همين يك سال ، انديشه و قلم و هنر را از محاق دربياورد ، فرهنگ را از انحصار دولتي خارج كند ، قيچي سانسور را به كناري بگذارد و دست تعامل و همكاري و همنوايي بسوي عموم رسانه ها و مطبوعات و اهل قلم دراز كند ؟! |
||
|
|
|
|
|
حرفي از جنس « راست » ! يك نفر كه خيلي ادعايش مي شد و به گمان خودش مي خواست دوست سيگاري خود را راغب به ترك سيگار بكند ، با كمال متانت گفت : « ترك سيگار كه كاري ندارد ؛ من خودم صد بار ترك كرده ام » . اين مورد را آوردم تا حرف دلم را با شما خواننده ي عزيز و نكته سنج بهتر و راحت تر در ميان بگذارم . ... من در لحظات آغازين اين سال جديد ، در آن موقع كه دل ناخودآگاه به تپش مي افتد و خاطرات و كرده ها و اعمال يكساله نوار وار و به سرعت نور از مقابل ديدگان آدمي مي گذرند ، همزمان با ذكر « يا مقلب القلوب و الابصار و ... » ، با خودم عهد كردم كه من بعد – اگر توانستم ! – سياسي حرف نزنم و يا شده حداقل در نوشتار خودم زياد به كوچه هاي پر پيچ و خم سياست وارد نشوم . از اين كار و حتي از نقل اين اتفاق ، دو هدف عمده دارم : يكي اين كه بعد از اين اگر شما خواننده ي محترم ، در مقالات و توليدات قلمي من كمتر به مطلب سياسي برخورديد ، بدانيد كه من از اين كار توبه نموده ام . ديگر اين كه اگر بعد از اين نوشتار و مطالب مرا تندتر و سياسي تر از پيش ديديد ، قبول كنيد كه من از پس خودم برنيامده ، توبه شكسته ام و بدتر و تندمزاج تر از قبل به سياسي نويسي و انديشه ي سياسي روي آورده ام . البته ، فعلاً كه دارم اين كلمات و عبارات را يكي پس از ديگري مي آفرينم ، هنوز بر سر توبه و عهد و نيت خودم هستم ؛ ولي از شما چه پنهان ، در حالي كه چشمم ناظر مانيتور است و مغزم متوجه كلمات و چينش مرتب آنها در كنار هم ، دلم در آن بيرون ، در بازار پرتورم ، در ناكارآمدي دولت ، در شعار سالانه ي رهبر ، در نرخ هفت رقمي مرغ با احتساب دو رقم اعشار ، در ركود و رخوت چرخ اقتصاد و رو به رشد كشور از پس تعطيلات سرسام آور عيد ، در بلاتكليفي معلمان و شاگردان و دانشجويان در فاصله ي دو روز بعد از سيزده بدر ، در ... ، پرسه مي زند . من اگر نتوانم همين الآن جلويش را بگيرم ؛ شايد مرا مرتكب گناهي نابخشودني به نام توبه شكني در عين توبه گري بكند و نوشتار خودماني و ساده ي مرا به عالم مزخرف سياست و اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و ... سوق دهد . لذا در همين نقطه ، به اين نكته پردازي پايان مي دهم و به اميد روز و فرصتي ديگر كه بتوانم درددلي از نوع ديگر با شما آغاز كنم ، همه ي تان را به خدا مي سپارم . برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
سياست گورستاني ! خدا اموات همه را بيامرزد . لابد ملتفت هستيد كه همه ساله ، همزمان با نو شدن سال و تغيير و تبدل در طبيعت ، تغييرات محسوسي نيز در قلوب و نفوس آدميان به وجود مي آيد . يكي از حساس ترين و قابل تقدير ترين و مثبوت ترين اين خصايص و ابراز احساسات ، يادآوري اموات و پيران جوانمرگ و جوانان ناكام و غيره است كه در حاشيه ي شهرها و روستاها ، آنجا كه قبرستانش مي نامند ، آرامگاهي ابدي يافته اند و چونان نظاره گران و منتظران بي حس و حركت ، هفته اي يكبار ، يا شده سالي يكبار ، نزديكي خويشان و بازماندگان و عزيزان دنياوي خود را احساس كرده ، در آن جاي تنگ و تاريك و بي كس ، قدري راحتي و اندكي آرامش ، تجربه مي كنند . پدر اين جانب ( الحاج عبدالحسين ) نيز جزو آرامگاه داران در قبرستان مورد بحث است . همانطور كه از نامش نيز پيداست ، پدر من ، « عبد » كه نه ، بلكه مريد امام حسين ( ع ) بود و خادم مسجد و منبر و اهل احسان و كرامت و خير و شر و دوستدار دهاتي ها و دلسوز اطرافيان و فك و فاميل ؛ و مهمتر از همه ، مورد احترام دوران نزديك و نزديكان دور . آرامگاه وي ، در جوار پدر مرحومش ( داداش ) و در ميان انبوهي از اموات – كه خدا همه ي شان را بيامرزد و قرين رحمت و مغفرت خويش فرمايد – واقع در منطقه اي به نام « كوي قره ورن » ، از نواحي شهرستان مياندوآب است . پدر پدر پدرم نيز در همان قبرستان مدفون اند . يعني نسباً و سبباً اهل و مقيم همانجا بوده اند و همانجا نيز آرام گرفته اند . همه ساله ، بنا به عرف و عادت ديرين اهالي منطقه ي قره ورن ، اولين پنجشنبه از سال جديد ، روز حضور در قبرستان و مصاحبت و محاوره با درگذشتگان در گذشته و حال است كه خيل عظيم خانواده هاي مسكون در قره ورن ، روستاها و شهرستانهاي اطراف ، و نيز بر و بچه هاي غيرمقيم ناب قره ورن ( كه در شهرهاي و استانهاي مختلف ساكن و مشغول به كارند ) ، به اين قبرستان قديمي و شريف ، رونق و زيبايي خاصي مي بخشد . ... چيزي كه گفتن آن در اين فرصت لازم و ضروري است و شايد هم يكي از دلايل پيدايش اين مقاله آن باشد ، اينست كه در طي سالهاي اخير ، چهره ي گورستان مذكور ، با حضور نابهنگام و اتفاقي و سؤال برانگيز چهره هايي از سياست ورزان سياسي كار و قدرتمداران بي ملاحظه ، مكدر و مغشوش مي شود ؛ بطوري كه گاهي آدم احساس مي كند آن تك دانه هاي اشك صاف و زلال كه شايد براي عزيز از دست رفته اي از چهره ي حضار و خانواده ها – بر سر قبور - جاري مي شود ، آن نيز رنگ و بوي ديگري به خود مي گيرد و گاهي هم دل انسانهاي بااحساس ، تحت تأثير امواج پيرامون و اشباح زودگذر قرار مي گيرد و ناخودآگاه به جاي آن كه با مرده ي خود باشد ، عنان اختيار از كف مي دهد و رد پا و سايه ي چندين نفر آدم ناحسابي را دنبال مي كند كه از سر ناچاري و به نيت مردم آزاري ، قدم در وادي مردگان گذارده تا از اين رهگذر نون و نوايي به كف آورد و به غفلت بخورد . سال قبل كه اولين سالگرد پدر مرحومم بود ، در حاليكه دل پري از غصه داشتيم و در فقدان آن عزيز از دست رفته زانوي غم بغل كرده بوديم ، چشمان اشكبارمان بر جمال بي مثال يكي از آن سياستمداران بر اريكه ي قدرت سوار ( جهانبخش محبي نيا ) افتاد كه قدم رنجه فرموده بودند و ضمن ديدار از قبرستان قره ورن ( ! ) و فاتحه خواني بر اموات همگان ( ! ) ، بر سر قبر مرحوم پدرم نيز حاضر شد ؛ امسال نيز كه مصادف و همزمان است با انتخابات مجلس هشتم ( = هفتم + يك ) ! ، ... ؛ دو نفر ديگر ( علي نقي اقدسي و محمد ميرزايي = دو نفر كانديداي باقي مانده به دور دوم انتخابات ) ، كه ظاهراً آنها نيز دريافته اند كه تعداد و تعدد آراي جمعيت منطقه ي پرجمعيت قره ورن تأثير عمده اي در پيروزي قدرتمداران تشنه لب امروزي دارد ، سري به قبرستان حاضر زده بودند تا ضمن شخم زني قبور و ايجاد گرد و خاك در دنياي مردگان و تصاحب ثواب آخرت ، در مصادره به مطلوب آراي آدميان دنياي زندگان نيز قدمي برداشته باشند . ... اين همه را ذكر كردم تا شايد زمينه سازي شود براي تذكر و تأكيد اين نكته كه : نيمه سياستمداران تازه كار ، براي حفظ قدرت و يا تصاحب تمام و كمال بخشي از قدرت ، از لحظه لحظه ي زندگي و مردگي مردم استفاده مي كنند تا به نام مردم ، به كام خويش برسند و از قافله ي هميشه لنگ سياست و چرخ كج مدار قدرت ، وانمانند . برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
عيد نوروز بر همگان مبارك ! فرا رسيدن سال نو خورشيدي ، تحويل سال جديد ، آغاز بهار طبيعت ، بر عموم هموطنان ( اعم از ترك و فارس و كرد و لر و بلوچ و عرب و گيلكي و ... ) مبارك و فرخنده باد . بدينوسيله ، ضمن تشكر و سپاس از مراجعين محترم وبلاگهاي اين جانب در طي سال گذشته ، از تمامي دوستان آشنا و غريبه اي كه خواننده ي مقالات من بوده اند و گهگاه با نكته نظرات مفيد و سازنده و ايميلهاي نيش و نوش دار خويش مرا مورد لطف قرار دادند ، سپاسگزارم . اميدوارم سال نو ، براي همه ي مردم ايران سالي پر از بركت و رحمت از سوي ايزد متعال باشد . خدمت عموم دوستان و همكاران و همراهان عالم مجازي اينترنت ، بلاگرهاي بزرگوار شهرستان اورميه ، مديريت محترم سايت جئغاتي ( آقا نادر ) ، عوامل مديريتي سايتها و پايگاههاي رسانه اي و اطلاعاتي و علمي « انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران ، رسانه ، بانك نشريات ايران ، زيگورات ، ياهو ، گوگل ، 20m ، وبگذر ، شهروند امروز ، pib.ir ، بلاگفا و ... ) كه طي يكسال گذشته از همكاري و خدمات بي دريغشان بهره ها برده ام ؛ ... ؛ و همه ي عزيزان روزنامه نگار و خبرنگار دور و نزديك ، سلام عرض نموده ، سال جديد را خدمتشان تبريك مي گويم . اميد هست كه امسال ، براي اهالي رسانه هاي گروهي مستقل و ارباب جرايد ، بالاخص بر روزنامه نگاران و نويسندگان و بلاگرهاي محترم ، سالي همراه با موفقيتهاي روزافزون باشد و بر آزاد مردان و شيرزنان عالم سياست و فرهنگ و اجتماع ، سالي پر از اميد و نشاط و پيروزي در اهداف و آرمانها . با آرزوي صلح جهاني ، امنيت پايدار و آزادي برقرار در ايران . برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||