تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد

چاپلوسي رسانه اي ، ممنوع !        

 

     سالها قبل از اين ، من باب نصيحتي بي غرض و به خاطر يادآوري برخي نكات مهم به دست اندركاران نشريات و مدعيان فعاليت در حوزه ي فرهنگ و مطبوعات و ... ، مقالات و نقدهايي مي نوشتم و اصحاب قلم را مخاطب مي ساختم تا از مديحه سرايي و كارچاق كني بپرهيزند . متعاقب آن ، آنطور كه انتظار داشتم از سوي تعداد انگشت شماري از همان عناصر ، به انحاي مختلف ، مورد لطف و طعنه قرار مي گرفتم ؛ تا جايي كه برخيها به غيبت كردن و تهمت زني قانع نمي شدند ، در ستونهاي كج و معوج روزي نامه هايشان ، مستقيم و غيرمستقيم ، مرا تخريب مي نمودند .

     اينك ، نه فقط به خاطر آن خاطرات تلخ ، بلكه به جهت اين كه در دوره و زمانه اي به سر مي بريم كه بعينه مي بينم و گاهي قبول هم مي كنم كه هر كس بخواهد مستقل بينديشد و مستقل كار بكند ، كلاهش پس معركه است و هوادار و حامي و ... ندارد ؛ لذا به برخيها حق مي دهم كه دنبال نان و نوايي باشند و در فرصتها و موقعيتهاي متعدد اجتماعي و سياسي ، خود را وصله ي صاحب منصبان و مراكز قدرت كنند تا شايد از اين رهگذر ، به مطلوب خود ( ترقي اجتماعي و جهش به سوي اقتدار و ثروت ) رسيدند .

     در دوره ي اخير ، خصوصاً پس از استقرارم در مركز استان ( اورميه ) ، تصميم داشتم متعادل باشم و كمتر چوب لاي چرخ كج مدار عناصر چاپلوس متخلص به فعال فرهنگي بگذارم . ولي در وراي همه ي اين نحو تصميمات و خودسانسوري ها ، گاهي اتفاقاتي مي افتد كه سكوت و خاموشي مرا به فريادهاي افسار گسيخته تبديل مي كند .  

     چندي پيش ، در مقاله اي با همين مضمون و محتوا ( رسانه هاي نارسانا ) ، به برخي از مسائل مبتلا به جامعه ي فرهنگي و رسانه اي استان – خصوصاً اورميه – پرداختم . در اين فرصت اندك ، از زاويه اي ديگر و اين بار با مخاطب ساختن تعداد كثيري از نازپرورده هاي درباري و واپس ماندگان از فرصتهاي ترقي و مقام پرستي و شهرت طلبي ، اين چند سطر را خدمت مخاطبان عزيز و مراجعان وبلاگهايم تقديم مي كنم .

     ... هر چند بعد از نشست وبلاگنويسان اورميه اي ، چيزهايي دستگيرم شد و اقليتي چند چهره و متملق و متمايل به مراكز قدرت ، معرف حضور گرديد ؛ ليكن در اخبار و اتفاقات مربوط به مجلس هشتم كه دقيق شدم ، بار ديگر به آن باورهاي قبلي ايمان راسخ پيدا كردم كه عده اي بيخبر از عوالم رسانه و فرهنگ و مطبوعات ، چون توانسته اند راه ورود و اتراق در فضاهاي مجازي وب و اينترنت ( و گاهي چند نشريه ي منفرد ) را پيدا كنند ؛ تازگيها در اقداماتي نچندان مؤدبانه و حرفه اي ، در لباس فعال رسانه اي و روزنامه نگاري و وبلاگنويسي و ... ، دنباله رو عده اي سياست پيشه شده اند تا آخر سر شايد به نان و نوايي رسيدند .

     برخيها ، چنان ناشيانه عمل مي كنند كه چاپلوسي و شيرين كاري را با موضوع مهم و حياتي اطلاع رساني اشتباه مي گيرند . خبرهايي مثل « ديدار دست اندركاران نشريات ( !؟ ) ، با مديريت صدا وسيماي استان » ، « جلسه ي معارفه ي خبرنگاران و روزنامه نگاران ( ؟! ) با چند چهره ي كانديداتوري مجلس هشتم » و « ... ... ... ... ... » ؛ نشان از آن دارد كه عده اي قصد دارند به نام رسانه و مطبوعات و هنر و فرهنگ ، براي خود ناني به كف بياورند و افكار عمومي را در آتش تملق و چاپلوسي و خودلوسي خويش بسوزانند .

     { جالب توجه است كه خيل عظيم اين گروه – خصوصاً در وبلاگهاي اورميه – خود را با عناوين اصولگرا و پيرو خط امام و مجذوبين ولايت و شيفتگان رايحه ي خوش خدمت و ... به جامعه ي مطبوعاتي و رسانه اي معرفي و تحميل مي كنند و جالبتر اينكه تلاشها و اغراض خود را با نام حركت جمعي فعالان رسانه ها و روزنامه نگاران و ... به اطلاع عموم مي رسانند . }

      من نمي دانم « اصولگرايي » ديگر چه صيغه ايست و رسانه ها چرا در اختيار اين بي اصولان ناكام مانده در كوره راه قدرت طلبي قرار گرفته ؛ اگر قرار باشد « يك نشريه » يا « يك سايت » يا « يك وبلاگ » ، بدين قصد و غرض ، توسط عناصري قرق شود كه تمام هم و غم شان طي درجات متزلزل قدرت است ، چرا نام اينگونه فرصتها را « رسانه » بگذاريم ؛ آيا عناوين « پلكان ترقي » و « بلندگوي خودفروشي » در ازاي كسب مقامات دنيوي ، براي چنين فرصتها و تلاشهاي ايشان سزاوار نيست !؟   

      من ، سخنگوي هيچ حزب و تشكلي نيستم . تصميم دارم – به شرط خودداري و داشتن اعتماد بنفس – انديشه و قلمم را در خدمت هيچ شخص و مقامي قرار ندهم . با اين اميد كه حرفها و تذكرات اينجانب ، در پيشگاه برخيها « فضولي » قلمداد نشود ؛ بدينوسيله اعلام مي كنم و اگر حمل بر جسارت نباشد ، به برخي تازه به دوران رسيده ي بيخبر از رسانه و مطبوعات اخطار مي دهم چنانكه اراده كرده اند از راه چاپلوسي و شگردهاي تبليغاتي ، از منابع قدرت و نامزدهاي انتخاباتي و عده اي صاحب مقام اخاذي و سهم خواهي كنند ، لااقل يك جو مردانگي داشته باشند و خود را گروه يا تشكل رسانه اي و مطبوعاتي معرفي نكنند .

      ناگفته پيداست كه اصحاب سابقه دار جرايد و دست اندركاران رسانه ها و بلاگرهاي پركار و ممتاز ، بدون هيچ چشمداشتي ، شبانه روز خود را وقف فعاليتهاي رسانه اي مي كنند و استقلال كاري و حرفه ي فرهنگي و مطبوعاتي خود را با بزرگترين مقامات دنيوي و عاليترين رتبه ي كشوري عوض نمي كنند .

      اميد هست عناصري كه به انگيزه ي سهم خواهي از چهره هاي سياسي و اجتماعي ، خود را فعال رسانه اي و مطبوعاتي جا مي زنند ؛ فرصتي از اوقات سراسر عاطل و باطل خود را وقف مطالعه و دانش افزايي در حوزه ي رسانه و علوم ارتباطات بكنند تا از اصول و فصول مربوط توشه اي برگيرند براي روز مبادا ؛ شايد بدين طريق درك كردند كه بدترين روز براي يك رسانه ( خصوصاً رسانه هاي غيروابسته و مستقل ) روزي است كه آن رسانه و دست اندركارانش ، در خدمت دولت و حكومت و مراكز قدرت و ثروت قرار بگيرند ؛ و در حقيقت ، آن روز ، روز مرگ رسانه خواهدبود . اين سخن بدين معناست : آنان كه به روزمرگي و ارتزاق از درگاه تشنگان قدرت معتاد شوند ، هم در پيشگاه خدا و هم در نزد افكار عمومي ، روسياه و رسوا خواهندشد .            

 

 برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9 PM  توسط علی  | 

                              22بهمن ، از « شور » تا « شعور » !

 

      در آستانه ي سي سالگي پيروزي تفكر آزادانديش و استقلال طلب مردمي بر حكومت استبدادي - طبقاتي ستمشاهي ، از « مردم » صحبت كردن ، با افت و خيزهاي بيشماري همراه است . هر چند امسال نيز – كمافي السابق – تلاش تفكر تماميت خواه اين شد كه حركتهاي مردمي و جشن و سرور ملي را به نام خود ثبت و ضبط نمايد ؛ ليكن تأمل در اين نكته كه « هيچكس حق تصرف و مصادره ي شور و شعور انقلابي آحاد مختلف مردم را ندارد » ، مي تواند جامعه و افكار عمومي را در رسيدن به مرحله ي مسلح و مسلط شدن به « شعور اجتماعي و سياسي » ، قبل از تعريف و محدود شدن حضورشان به « شور انقلابي » ، راهنما و كمك باشد .

     بيست و دوم بهمن ماه ، امسال براي بيست و نهمين بار تكرار شد . تقارن اين ايام با محرم از يكطرف ، موضوع انتخابات مجلس هشتم از سوي ديگر ، باعث شد كه هم در حوزه ي رسانه اي ( مخصوصاً صدا و سيماي كشور ) و هم از بعد سياسي و اجتماعي ، شاهد مانورهاي متعدد دولتمردان و سازمانها و ادارات باشيم كه به انگيزه ي سهيم شدن در اتفاقات دهه ي فجر ، خيلي زور زدند تا خود را همپاي مردم و همرنگ حركتها و شعارهاي مخصوص به آن سالها نشان دهند .

     ... در شهر منحصر به فردي مثل اورميه ( مركز استان آذربايجان غربي ) ، كه نمي توان گفت در چنين روزهاي خاصي مي تواند مشت نمونه ي خروار باشد از كل كشور ؛ اين وضعيت حاكم بود :

   - در طول مسير راهپيمايي ، هركس و هر گروهي ، شعار خود را مي داد .

   - برخي از دسته جات و گروهها ( اعم از تشكلهاي دانشگاهي ، دانش آموزان و گروههاي آزاد مردمي و ... ) ، در مواجهه با محلهاي استقرار دوربينهاي صدا و سيما ، ضمن تغيير شعارهاي قبلي ، فرياد بدل از شور انقلابي خود را به نمايش مي گذاشتند و تا آنجا كه در توان داشتند فرياد مي كشيدند تا موج شور خود را به نام امواج شعور تحويل گيرنده هاي دور و بر نمايند . { در اين خصوص ، اصرار اكيپ گزارشگر و هماهنگي كنندگان ، بر فشرده كردن صفوف و پر نمودن فضاهاي خالي خيابان ، ديدني و شنيدني بود . } 

   - بروشورهاي تبليغي و آگهيهاي رنگارنگ شركتها و مراكز تجاري ، بيش از بيانيه هاي نهادها ، در بين اقشار مختلف جمعيت توزيع مي شد ؛ مثلاً تك برگ رنگي تبليغي شركت « ايرانسل » ، تمام سطح خيابانها و پياده روها را پوشانده بود .

   - بروشور سبزرنگ حزب مؤتلفه ي اسلامي ، با عنوان « شما و مؤتلفه اسلامي » ، بصورت انبوه ، در بين حاضران توزيع مي شد . جالب توجه اين بود كه بيشترين حجم و تعداد اين بروشورها ، در دست پيرزنان و فقير و فقرا مي چرخيد ؛ و گاهي اين موضوع در ذهن تداعي مي شد كه نكند مركز توزيع و مديريت اين نوع خاص از بروشور ، نهادي مثل « كميته ي امداد » باشد !

   - كارتهاي رنگي و تك برگهاي تبليغي نامزدهاي كانديداتوري مجلس هشتم نيز ( ائتلافي و انفرادي ) ، به نحو چشمگير و با سرعتي مافوق صوت و علني ، براي رهگذران هديه مي شد . اين در حالي است كه تعداد مشخصي از چهره هاي انتخاباتي ، با حضور در محلهايي خاص و عرض ارادت به رهگذران و مصافحه و گفت و گو با تعدادي از مسؤولان مستقر در پاياني ترين مسير راهپيمايي امروز ( ميدان ايالت اورميه ) ، خودي نشان مي دادند و ... . { اين يعني تبليغات غيرقانوني و زودرس ، براي مدعيان قانونگذاري در مملكت ! }

   - در عين حال كه افراد زيادي بوسيله ي دوربينهاي شخصي و گوشيهاي موبايل ، از صحنه هاي مختلف راهپيمايي و صفوف مردم و تك چهره هاي موجود در مسير ، عكس و فيلم مي گرفتند ؛ ديدن منظره هايي ديگر خالي از عيب و لطف نبود . ( يك نفر در لباس نيروي مقاومت ، { شايد هم عضو يك پايگاه ! } ، به چندين موبايل دار گير داد و باعث تجمع و سؤال و دخالت ديگران شد . اين شخص چنان سرگرم كار خود بود كه ناخودآگاه به يك عكاس حرفه اي و مأموريتي يكي از نهادها نيز رحم نكرد و خيلي اصرار داشت كه او را از كار عكاسي اش بازدارد و يا شده دوربينش را توقيف كند ! ... ، در جريان گير دادن به يك موبايل دار ، پيرزني از شور انقلابي خود استفاده كرد و با يك تكه چوب كه داخل جوي خيابان بود ، بسوي شخص موبايل دار حمله ور شد تا در معيت آن نيروي شبه نظامي ، از مقام و حيثيت زنان و دختران راهپيمايي كننده دفاع كند ! )

   - اينگونه نگرش و يا اقدامات خودسرانه ي عده اي از نظاميان و نيروهاي انتظامي ، در روزهايي از اين دست ، كه ازدحام جمعيت است و مختلط بودن خيابانها و ... ؛ دوربينهاي نظارتي و نگرشهاي كارشناسانه و نقادانه را مي طلبد تا به غور و تفحص در ريز و درشتهاي قضايا و برخوردهاي غيرقانوني و بي مسؤوليت بپردازند براي انداختن طرحي نو در حوزه هاي فرهنگي و اجتماعي كشور ؛ بلكه از اين رهگذر ، پس از گذشت سي سال از انقلاب و نظام مردمي ( جمهوري اسلامي ) ، كساني و يا مقاماتي پيدا شوند و به برخي از عناصر بي تجربه و نيروهاي فراقانون انديش گوشزد كنند و گوشمالي دهند كه تحت هيچ شرايطي ، به ساحت و شخصيت فردي و اجتماعي « شهروند ايراني » تعرض نكنيد ! هر چند ، انتظار بحق اينست كه نه فقط در چنين روزهايي ، بلكه در تمامي روزها و مناسبات عادي ديگر نيز ، از پليسي نمودن چهره ي شهرها و نوعاً نگاه امنيتي داشتن به تجمع مردم ، بايد پرهيز كرد .   

   - حضور و صحبتهاي چند جانبه و نيش و نوشهاي چند پهلوي « فتاح = وزير نيرو » ، كه امروز ميهمان دولتمردان استان بود ، رنگ و بوي ديگري به دقايق پاياني راهپيمايي امروز داد . اين وزير ( كه با لطف و طعنه ، به دو زبان تركي و فارسي – سليس و روان - ) حرف مي زد و سخن مي راند ؛ از موضوعيت اين روز و دهه ي فجر صد گام فراتر رفت و با غنيمت دانستن فرصت تريبون در مركز استان ترك نشين آذربايجان غربي ، به تعريف و تمجيد از شخص و دولت احمدي نژاد پرداخت . سخنان و تعاريف فرا مبالغه اي اين وزير از نيات خدمتگزارانه ي محمود احمدي نژاد ، چنان اوج گرفت كه كم كم حوصله ي راهپيمايان تجمع كننده در ميدان و ناظران بر تريبون مستقر در بالكن شهرداري اورميه تمام شد ؛ بطوري كه هنوز وزير سرگرم تعريف خاطره و نقل و قول از افكار و اقدامات رئيس جمهور احمدي نژاد بود كه بيش از نصف جمعيت رفته بودند خانه هايشان و وقتي هم كه او تمام شد ، مسؤول شعار و قاري قطعنامه ي پاياني داشت بخشي از قطعنامه را مي خواند كه از مجموع مردم حاضر در راهپيمايي چند ساعت پيش ، فقط تعداد انگشت شماري در ميدان مانده بودند ؛ كه آنها هم نوعاً با احتساب نيروهاي نظامي و خبرنگاران و مسؤولان و كاركنان نهادها و ادارات مشخص و ... ، جمعيتي در حدود يك دهم از كل مردم مي شدند .     

 برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 4 PM  توسط علی  | 

حاكميت در محاق !

 

   

     موضوع صدور « رد صلاحيت » هاي فله اي ، توسط برخي نهادها و عناصر دست اندر كار انتخابات ، از چندين دوره پيش مد شد و رفته رفته مشروعيت نظام و حقانيت سردمداران حكومت را در نزد افكار عمومي جهان و ايران ، زير سؤال برد .

    اين استراتژي تكراري ، براي كارشناسان سياسي و تحليلگران رسانه اي ، جاي تعجب و سؤال نبوده و نيست ؛ ليكن اگر در طي روزهاي اخير ، شاهد اخبار و نقل و نقدهاي متعجبانه از سوي صاحبنظران سياسي و رسانه اي بوديم ، شايد يكي از دلايلش تقارن اين دوره از انتخابات با روزهاي جشن و سرور و بزرگداشت پيروزي ملت بزرگ ايران بر طاغوت و استبداد باشد ؛ لذا به نظر مي رسيد نهادهاي تصميم گيرنده در خصوص انتخابات ، جهت جلب رضايت عمومي و نيز متوجه ساختن بيگانگان ( ! ) به اين نكته كه در ايران ، آن هم در آستانه ي سي سالگي انقلاب ، هنوز هم حقوق بشر رعايت مي شود و ميان كليه ي اركان نظام و آحاد ملت ، اتحاد و انسجام واقعي وجود دارد ؛ حداقل در چنين ايامي ، در گفتار و كردار و پندار خود ، موازين و شعائر انقلابي را رعايت مي نمودند و از محور « جمهوريت » و « اسلاميت » دور نمي گشتند . 

      البته در اين قضايا ، سكوت دولت وقت نيز قابل تأمل است . دولتي كه بيشتر از دولتهاي پيشين ، ادعاي قانونگرايي و نظارت و اجراي عدالت و ... دارد ، اينك با علم به اين كه عملكرد هيئتهاي اجرايي و نظارت در برخورد با پرونده ي نامزدها داراي اشكالات قانوني وافري است ، نه تنها واكنشي از خود نشان نمي دهد ، بلكه دست به اقدامي هم نمي زند كه مؤيد وجود اراده اي قوي در دولت باشد براي اجراي تمام و كمال قانون . سكوت و تعللي اينچنين ، اين موضوع را در اذهان تداعي مي كند كه در سطوح عالي مملكت و از جمله در بين مسؤولان رده بالاي نظام ، نوعي « ترديد در اعمال حاكميت » و « تشكيك در سياست » به وجود آمده .

     چنين به نظر مي رسد كه مجريان قانون و ناظران رتق و فتق امور مملكت ، حتي در موضوع مهم و حياتي انتخابات مجلس ، به شدت در محاق سياسي نگريها قرار گرفته و در گزينش « دوست و دشمن » و شناسايي و شناساندن نيروهاي « خودي و غيرخودي » مردد مانده اند . درست به همين دليل است كه در بررسي وضعيت داوطلبان كانديداتوري مجلس هشتم ، حتي به عادي ترين و غير جناحي ترين افراد نيز رحم نمي آورند و در يك اقدام مشابه با دوره هاي قبل ، به انگيزه ي محدود و مخصوص نمودن ليست تأييد صلاحيت شده ها ، علاوه از مخالف ستيزي ، به قلع و قمع خيل عظيم دوستان انقلاب و مدعيان مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي نيز مي پردازند .      

      بي دليل نيست كه صداي هميشه خاموش تعدادي از مسؤولان كشوري و لشكري و نيز مقامات استاني ، اين بار ، آن هم با لحني كاملاً تند و انتقادي راجع به عملكرد هيئتهاي اجرايي و نظارت ، بلند مي شود و با سرعتي باور نكردني ، در رسانه هاي جمعي ( حتي نشريات محافظه كار ) انتشار عام مي يابد .

     ... هر چند در دوره ي اخير ، بويژه پس از روي كار آمدن دولت احمدي نژاد ، انتظار رعايت دموكراسي و دخالت دادن احزاب و تفكرات مختلف در امور مملكت ، انتظار بيهوده ايست ؛ ليكن هنوز هم از نهادهايي مثل شوراي نگهبان ( كه شايد در اوضاع فعلي كشور ، يكي از قوي ترين اهرمهاي قانوني در جهت توجيه و تثبيت ماهيت نظام حاكم باشد ) ، انتظار مي رود جهت خارج نمودن حاكميت و كليت نظام از محاق انديشه هاي بسته نگر و محدود كننده ، بيش از پيش ، متوجه عملكرد ضعيف و متعصبانه و متحجرانه ي خود باشد .

     كمترين انتظار از دولتمردان اينست كه يك وقت به هواي حفظ موقعيت شخصي و گروهي و جناحي خود ، نخواهند موقعيت و شخصيت فردي و اجتماعي ديگران را در آتش مقام پرستي و قدرتمداري خود بسوزانند . ناگفته پيداست كه همگان بر حفظ نظام و دستاوردهاي انقلاب تأكيد مي ورزند ؛ ليكن ترس از اين هست كه عده اي تماميت خواه تندرو ، حفظ موقعيت خود را معيار حفظ نظام و حاكميت قرار دهند و از اين رهگذر اقدامات فراقانوني و غير اصولي خود را به نام اعمال قانون اساسي ، بر افكار عمومي تحميل كنند .      

     مجموعه ي حاكميت امروز ، بايد براي پاسخگويي به فرداي كشور و نسلهاي نيامده و تاريخ سراسر نقد و تحليل آينده ، توجيهي منطقي و مستند به شرع و قانون و عرف داشته باشد كه دلايل رد صلاحيتهاي غيرقانوني و اعمال سياسي كاريها و جناح بازيهاي فصلي ، كه نتيجه ي آن دهن كجي به مجموعه نيروهاي متشكل در مجلسين ششم و هفتم ، دولتهاي پيشين ، كارگزاران قبلي نظام و خادمان اين آب و خاك هست ، چيست ؟! 

  برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 11 PM  توسط علی  | 

                                     اين ويروس مقدّس !؟

 

       دوستان بلاگر و كاربران محترم اينترنتي لابد شنيده اند كه ويروسي معروف به ويروس دانشجويان در شبكه جريان دارد .

       جهت اطلاع كساني كه گرفتارش نشده اند ، عرض مي كنم تا مواظب باشند و يا حدالامكان سيستم خود را مجهز به ديوارهاي آهنين و آتشين نمايند تا از ورود خودسرانه ي ويروس نامبرده جلوگيري شود .

       اين ميهمان ناخوانده ، نامه اي از سوي گروهي دانشجوست ( ؟! ‌)‌ كه ادعا مي كنند حقشان در مسابقات كشوري دانشجويان دانشگاه آزاد سما ، اجرا شده در شهر يزد به تاريخ 4/6/86 ، تباه شده و بدينوسيله جهت دفاع از حق مشروعشان ( !!! ) ، راضي شده اند با جمله ي مقدسي كه سرآغاز نامه ي گلايه آميزشان است ؛ براي كاربران اينترنتي و صاحبان وبلاگها و سايتهاي ايراني و ... ، دردسر ساز شوند .

      اين نامه ، كه مشخصاً توسط عده اي عقده اي مريض احوال ثبت و تكثير و مديريت شده و مي شود ، با سرآغازي همچون « به نام خداوند پاك و صادق » و با فايل رجستري پنهان و خوداجراي 2flyer ، در حال تخريب و آلودگي است . { جالب توجه است كه نويسندگان اين نامه و ويروس ، با عبارت « آيا اينگونه كشور ما مي خواهد پيشرفت كند ؟؟؟؟؟؟ » ؛ و همچنين اين جمله كه « اين ويروس هيچ صدمه اي به سيستم شما نمي زند و ... » ؛ خواسته اند حس وطن دوستي ، پاكبازي و سلامت جسمي و رواني خود را نيز به اثبات برسانند . }

     جهت خوشحالي توليدكنندگان اين ويروس مقدس [ صرفاً براي اين كه از حجم عقده ي شان كاسته شود ] ، عرض مي كنم كه به خاطر سهل انگاري در مديريت دو سيستمي كه در اختيار دارم ( لپ تاپ و كامپيوتر خانگي ) ؛ تمامي فايلها و پوشه هاي حاوي اطلاعات و برنامه و ذخيره هاي رايت و كپي نشده ي شخصي و روزنامه نگاري و بلاگري و ... من از بين رفته اند .

     ... جهت اطلاع و احتياط دوستان بلاگر و مراجعين نيز عرض مي كنم كه احتمالاً براي مدتي نتوانم وبلاگهايم را به روز كنم .

      ضمناً ، كساني كه از رؤيت و لمس اين ويروس مقدس ، محروم شده اند ؛ مواظب باشند كه نامه اي با عنوان بالا ، غفلتاً وارد سيستم شان نشود و در Desktop جا خوش نكند . اگر اين كار صورت بگيرد ، يواش يواش فايلها و مدارك شما ، يكي پس از ديگري ، نيست و نابود مي شوند . مهمتر اينكه ، هر گونه امكان كپي و رايت و بازگرداندن محدود مي شود و نرم فزارهاي اجرايي و آنتي ويروسها و ... ، كارايي خود را از دست مي دهند .

   برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 0 AM  توسط علی  |