|
|
|
|
|
« اصل بر برائت نيست » ! اين عبارت ( و اصل متقن و معتبر قانون اساسي مملكت ) ، تكيه كلام يكي از سرشناس ترين و شاخص ترين سران است كه در ايام و فصول منتهي به انتخابات ايراد مي گردد . اين بار نيز ، به استناد تيتر خبري يكي از نشريات منتسب به دوم خرداد ، بر زبان آيت الله جنتي جاري گشته و فضاي نفوس و حريم گوشهاي پاك و شسته و رفته ي ايراني جماعت [ و حتي افكار عمومي جهان ] را پر كرده است ؛ تا به رغم تمامي ادعاها و شعارهاي عوام فريبي كه در چندين سال گذشته جريان داشته و در دولت جديد نيز بر اوج خود رسيد ، به دين محور بودن كشور ، جامه ي عمل پوشانده شود و جهان و جهانيان بدانند كه در كشوري به وسعت ايران اسلامي ، هنوز تحجر بر تفكر برتري دارد و مي رود كه به كمال خود نزديك شود . جالب است كه عناصري اين چنين هميشه حرف خود را در آرامترين و سالمترين فضا و با آزادي كامل بر كرسي نشانده اند ، بدون آن كه آب از آب تكان بخورد . اين سخن ، نه فقط موضوع قانون گريزي و اقدامات فراقانوني را در ذهن تداعي مي كند ، از يك طرف نيز اين مورد را به اثبات مي رساند كه قدرت طلبي و سياسي كاري ، چه كارها كه نمي كند . به هيچوجه نمي توان سخناني از اين دست را به عنوان يك نقطه نظر افراطي در حوزه ي قانون گرايي و يا نظرات حكومتي شنيد و پذيرفت ؛ آنچه مسلم و ثابت شده است ، اينكه در اين وانفساي حيات سياسي و اجتماعي ايران ، نقل چنين جملاتي ، ريشخندي است بر قانون و عرف و حقوق شهروندي و آبرو و اعتبار بومي و ملي ؛ تمسخر افكار عمومي است ؛ به تعجب واداشتن افكار عمومي و نگاه رسانه اي جهان متمدن است تا پس از سپري شدن دوران طلايي كوبيدن بر طبل رعايت حقوق بشر در ايران و آزاديهاي مردمي و ترويج مهرورزي و عدالت گستري ، امروز بار ديگر برگشته ايم به اول خط و در رد يا قبول شهروند ايراني به اندازه اي گرفتاريم كه نمي دانيم چه كسي شايسته است و چه كسي ناشايست ؟! اين حرف ، با توجه به اينكه تفسيريست من درآوردي بر قانون اساسي نيمه تعطيل مانده ي كشور ، در عين حال كه ريشه در افكار بسته و انحصارطلب دارد ، باز انتشار عام مي يابد و جزو راهبردهاي حياتي و اساسي گزينشهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي كانديداتوري مجلس هشتم قلمداد خواهدشد . اين ديدگاه ، هر چند ناقض اصل سي و هفتم از قانون اساسي است ؛ از سوي ديگر نيز ، اصول ديگري از همان قانون ( مثل اصل هاي 6 ، 20 ، 22 ، 23 ، 40 ، 56 ) را تحت الشعاع قرار مي دهد و روح قانونگرايي و اعتمادسازي اجتماعي و سياسي را تضعيف مي كند و نگرشهاي تند سياسي و حاكميت افكار تماميت خواه را تجديد حيات مي بخشد . شايد بهتر باشد كلام خود را با گزيده اي از آثار مرتضي مطهري به پايان ببرم تا حق مطلب به تمامي ادا كرده شود : « ... واي به حال جامعه ي مسلمين ، آن وقت كه گروهي خشك مقدس يكدنده ، جاهل بيخبر ، پا را به يك كفش كنند و به جان اين و آن بيفتند ؛ ... . اگر اينها پا بگيرند ، همه را به درد خويش مبتلا خواهند كرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهرگرايي و تقشر و تحجر خواهند كشانيد كه كمر اسلام خم شود . » ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع . |
||
|
|
|
|
|
كتاب « سه پيراهن » منتشر شد نام كتاب : سه پيراهن نويسنده : قنبر حاجي وند ناشر : اديبان چاپ : 1386 شمارگان : 2200 بها : 10000 ريال كتاب حاضر داستان كوتاهي است در موضوع اجتماعي . ... نوجواني از سر ناچاري و بدون اينكه هدف مشخصي داشته باشد ، طي يك اتفاق ، لباس فرم ( نظامي – سپاهي ) برادرش را به تن مي كند و مثل يك فرد عادي در خيابانها و معابر ظاهر شده و رفت و آمد مي كند ؛ غافل از اينكه ، چنين پوششي ، عواقب و گرفتاريهاي خود را دارد و ... . حساسيت موضوع وقتي زياد مي شود كه فرد يا افرادي لباس شخصي به اين نوجوان مشكوك شده و طي چندين شبانه روز ، او را تحت تعقيب قرار مي دهند و باقي ماجرا و حوادث داستان رخ مي نمايد . { براي سفارش خريد پستي به نشاني www.hajivand.pib.ir مراجعه نماييد . } |
||
|
|
|
|
|
آيريليقي كيم سالير ؟! موضوع غيررسانه اي اخير ( گفت و گوي نشريه ي هاوار با عضوي از شوراي شهر اورميه = دختري از تبار كردها ) كه در يك نشريه ي منطقه اي مطرح شده ، از زوايا و مواضع مختلف مورد بحث است و شايسته ي تجزيه و تحليل ؛ كه پرداختن به تمام آن ، از حوصله ي اين وبلاگ خارج است . مقداري از خبر را در ديداري كه با تعدادي از فعالان فرهنگي و مطبوعاتي داشتم ، شنيده بودم . ليكن تازه ترين و نزديكترين گزارش تحليلي مربوط به اين اتفاق ناميمون ، از ديد ژورناليستي – هرچند نامتعادل – در نشريه ي از نشريات استان انتشار يافته . در جامعه ي امروز ايران ، و در نبود راديو و تلويزيون خصوصي ؛ مطبوعات و رسانه ها ، از اهرمهاي قدرتمند اطلاع رساني محسوب مي شوند كه اگر تخصصي و قانونمند مديريت شوند و اصولي عمل كنند ، بدون ترديد خلاءهاي موجود رسانه اي را تا حدودي پر خواهندكرد . اما جاي بسي تأسف است كه گهگاه عناصري پيدا مي شوند فرصتهاي رسانه اي و عمومي را در خدمت انگيزه ها و اغراض و مقاصد شخصي و گروهي به كار مي گيرند و به جاي تغذيه ي فكري و فرهنگي جامعه و سيراب نمودن افكار عمومي از اخبار و اطلاعات و تازه هاي علمي و فرهنگي ، از سوي جريانات ديگرانديش و تجزيه طلب تغذيه و هدايت مي شوند تا ضمن تأكيد بر اين نكته كه از تعادل شخصي و اجتماعي ضعيفي برخوردارند ، در مواقعي نيز دچار حماقت رسانه اي مي شوند تا آرامش را از جامعه و آگاهي را از مردم سلب نموده و تشنج و تشتت را جايگزين آن كنند . هر چند موضوع اخير به نوعي به تماميت ارضي كشور مربوط شده و موقعيت جغرافيايي و اجتماعي و سياسي آذربايجان و كردستان را تحت الشعاع قرار مي دهد و احتمالاً در آينده نيز مسائل و مشكلاتي در پي داشته باشد ، ليكن به نظر مي رسد انگيزه ي طراحان و انتشار دهندگان چنين مصاحبه هايي ، نه با اصول و فنون اطلاع رساني مرسوم رسانه اي مطابقت دارد و نه در حد و حدود شانتاژآفريني و گل آلود نمودن آب و ... است كه در كوتاه و بلند مدت بتواند جاي پايي براي خود در نزد افكار عمومي و آرشيو رسانه اي باز كند . موضوع كردستان بزرگ و شمالي و ... ، دردي از دردهاي جامعه ي من و تو حل نخواهدكرد . دست اندركاران مطبوعات و فعالان فرهنگي – حتي مدعيان خدمتگزاري براي مردم ، از فارسش گرفته تا كرد و ترك و ... – ، بايد اين نكته را آويزه ي گوششان كنند كه اگر هدف موج سواري و تحميق توده هاست ، راه به جايي نخواهندبرد . خوشبختانه در دوره و زمانه اي بسر مي بريم كه دوره ي حاكميت و چيرگي علم و دانش است بر جهل و سفاهت و حماقت . لازم نيست خودمان را گول بزنيم و يا سعي در تخريب و تحريف واقعيات تاريخي داشته باشيم . ... از هر طرفش كه نگاه كنيم ، موضوع ساده و بي سرانجامي از اين دست نمي تواند زياد حساسيت زا و بحراني تر باشد ؛ با اين حال ، نه فقط از مصاحبه كننده و مصاحبه شونده ، نه فقط از مسؤولان فرهنگي و اجتماعي و حتي امنيتي ، و نه فقط از مخاطبان و خوانندگان نشريات و مراجعان و كاربران اينترنتي ، بلكه از همه ، انتظار هست كه در مواجهه با چنين پروژه هايي ، عقل و منطق و درايت و خردورزي را جايگزين هرگونه يكسو نگري و افراطيگري نمايند تا خداي نكرده اينطور تصور نشود كه در عالم بيرون واقعاً خبرهايي هست و مردم و آگاهان جامعه از آن بيخبرند . بايد منتظر بود و ديد كه عكس العمل نهادها و مسؤولان مرتبط با اين نحو رفتارهاي تكراري و انگيزه هاي اختلاف اندازانه تا چه حد است و واكنش بعدي نشريه و عناصر مورد نظر چه مي تواندباشد ؟! هر چند كه اميدوارم هيچكس و هيچ گروهي ، فرصتهاي مهم و حياتي رسانه اي و مطبوعاتي را تهديدي براي امنيت مردم قرار ندهند و از موضع تفكرات مستبدانه ، به سايرين حمله ور نشوند . ... در پايان ، شعري از بولوت قاراچورلو و دلنوشته اي از احمد شاملو را براي حسن ختام عيناً نمونه مي آورم تا معلوم شود هر انساني هويت و مليت خود را بخوبي مي شناسد و بر آن پايبند و بر حفظ و پاسداشتش آگاه و تواناست ؛ و هيچكس و هيچ ملتي ، بي حضور ديگر كسان و ساير ملتها ، ذاتاً معنا و مفهومي ندارد . احمد شاملو : « من خويشاوند نزديك هر انساني هستم كه خنجري در آستين پنهان نمي كند ؛ نه ابرو به هم مي كشد ، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سايبان ديگران است . من ، يك لر بلوچ كرد فارسم ؛ يك فارسي زبان ترك ؛ يك افريقايي اورپايي استراليايي امريكايي آسيايي ام ؛ يك سياهپوست زردپوست سرخ پوست سفيدم ؛ كه نه تنها با خودم و ديگران كمترين مشكلي ندارم ، بلكه بدون حضور ديگران وحشت تنهايي و مرگ را زير پوستم احساس مي كنم ؛ من انساني هستم در جمع انسانهاي ديگر بر سياره ي مقدس زمين ، كه بدون ديگران معنايي ندارم .» بولوت قاراچورلو : « من دئميرم اوستون نژاد دانام من دئميرم ائللريم ائللردن باشدي منيم مسلكيمده ، منيم يولومدا ، ميلت لر هاميسي دوستدور ، قارداشدي آنجاق بير سؤزوم وار ، من ده اينسانام ديليم وار ، خالقيم وار ، يوردوم يووام وار يئردن چيخماميشام گؤبه لك كيمي آدامام ، حاققيم وار ، ائليم اوبام وار » ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع . |
||