تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد

دولتِ فقرِ معلّم

 

        هرچند در كشور ما رسم بر اين است كه راجع به معلم فقط در ايام مسمي ( و نه مشهور ) به « هفته ي معلم » ، سخني گفته و شعاري داده شود ، ليكن در اين سوز سرما و در وانفساي تنگناي زندگي گرگ صفت كه در كوچه بازارهاي آن بار سنگين گراني ، كوله پشتيهاي سبك آبرومندي و ناموس داري عابران ساده و انسان نما را تهديد مي كند و در معابر و مراكز خريد و فروش و پشت ترازوهاي تنظيم نشده اش ، به هزار و يك قسم وارد و ناوارد ، عرق شرم بر جبين پينه بسته ي هر فقركشيده اي مي نشاند ، صحبت از معلم ، جاني دوباره به آدمي مي بخشد و روحي تازه تر به قلم و نگارنده .

     لازم به توصيف نيست معلمي كه سالهاي سال است از تمامي حافظه ها ، حتي از زنگهاي ساده ي انشا و از كتابهاي رنگي كودكانه رخت بربسته و فراموش شده . به مبالغه و اغراق نيز نمي توان متوسل شد تا به قول بعضيها ، حق مطلب ادا بشود . خودماني تر هم باشم ، راستش را بخواهيد من نمي خواهم حق هيچيك از مطالبم ادا شود . مگر نه اين است كه ما مي نويسيم تا جمعي بخوانند و تعدادي در آنها تأمل بكنند و شماري هم به پاسخگويي و حل معضلش وادار شوند ؟ چه شده آنهمه از درد ناليدن و از معضلات نوشتن ؟ كدام گوش شنوايي وجود دارد كه توان شنيدن داشته باشد در زمانه و روزگاري كه اصلاً اعتقادي به « شنيدن » نيست ؟ آري درست شنيديد ، در دوره و زمانه اي به سر مي بريم كه اعتقادي به شنيدن و خواندن و فهميدن و عمل كردن و پاسخگو بودن نيست . خوب كه بينديشيم ، مي بينيم كه حتي نوشتن و سخن گفتن و فرياد كشيدن و اعتراض و آه و ناله ها نيز ته كشيده و از مد افتاده اند .

      دوره ي ما ، دوره فقر فرياد و نبود فريادرسي است . دوره ي ما دوره ي تهديد معنويت در بازار ماديت و جنس گرايي انسان و جسم پنداري انسانيت است . هر چند برخيها به تصور خودشاني سعي مي كنند برخي از اين سخنان را اراجيف تلقي كنند و سرانجام خيزشگاه و رونق آن را به جوامع بيگانه و دور از فرهنگ و دين و ربط دهند ، ولي همين اول كاري بهتر است راحتشان كنم كه لازم نيست زياد دورتر برويم ، در همين كوچه و محله و بازار و اداره و نهاد و خودمان نشانيهاي اينگونه باورها به وفور يافت مي شود و معني هم ندارد كه در عصر تفوق علم و دانش بر جهان سراسر جهل و سفاهت ، ادعاي بيخبري كنيم و يا همه را به كيش خود پنداريم .

      اگر بتوانم به بحث اصلي برگردم ، داشتم راجع به معلم مي نوشتم . روزهاي بيشماري از آغاز سال تحصيلي مي گذرد ، فرصت زيادي هم به پايان آن نمانده ؛ ليكن چيزي كه هميشه به آن به ديده ي ناچيز نگريسته  و نامكشوف و لاينحل رهايش كرده اند ، جايگاه ، آبرو ، اعتبار ، معيار سنجش ، ملاك ارزشيابي و ارزشگذاري و فراتر از دهها مورد مشابه ديگر ، حقوق مادي و معنوي معلم است كه ورود به آن نه در حوصله ي اين گفتار كوتاه است ، نه در كتابهاي قطور و حجيم نظام آموزش و پرورش امروزي قابل طرح است ، نه در پشت درهاي باز و بسته اداري حل و فصل مي گردد و نه اينكه در حافظه هاي كوتاه و بلند مدت امكانات و ابزار و آلات تكنولوژي نوين مي گنجد .

      چه بسيار تعريف و تمجيد شنيده ايم ( الكي ) از معلم و كار خطير فرهنگي و معيارهاي ارزشي قشر تعليم و تربيت ؛ و چه ضد و نقيضها ( شما بخوانيد چه حق كشي ها ) ديده ايم در رابطه با مسائل معيشتي و رفاه حال معلمان و جامعه ي فرهيخته ي فرهنگيان ؟! نتيجه چه شده است ؟ آيا به غير از آن بوده كه معلم و ريز و درشتهاي كاري و اعتبارات فردي و اجتماعي اش پس از حلاجي و تمسخر و ريشخند در تيترهاي سراسر اعجوبه و نيمه دروغ برخي مطبوعات و رسانه ها ، سرانجام در قربانگاههاي انصاف و انسانيت ، در پشت ويترينهاي رنگارنگ فروشگاههاي شيك ، در رديفهاي ننشسته و هرگز نديده ي كلينيكهاي تخصصي و امور پزشكي ، در تفريحگاههاي طبيعي ، در ميهماني هاي دور و نزديك خانوادگي و طايفه اي و روستايي و شهري ، و ظالمانه و مذبوحانه ذبح شده است ؟!

     آيا شايسته است در دوره اي كه تورم مهارناپذير ( عليرغم شعارها و وعده هاي مسؤولان خوش نشين ) كمر اقشار آسيب پذير جامعه ، من جمله طبقه ي فقير معلم را شكسته ، پس از گذشت ماهها ، هنوز تكليف چند درصد كاهش و افزايش رديفهاي حقوقي او كه متأثر از عواملي مثل طرح ارتقاي شغلي و هماهنگي حقوق و است ، معلوم نگردد ؟ آيا سزاوار است براي اين طبقه از شاغلان دولت ، در فضاهايي ( مثل مجلس سراسر سبز هفتم و تالارهاي مجلل نشستهاي هيئت دولت نهم و ) كه هيچ وجه تشابهي با بافت و رنگ كلاسهاي درس شهرها و روستاهاي دور و نزديك ندارد ، تصميم گيري شود ؛ آيا رواست كه براي افزايش و يا عدم افزايش بخشي از رديفهاي حقوقي اين قشر ، كساني به مشورت و راي زني بنشينند كه دريافتي ماهيانه ي خودشان ( طبق اظهار يكي از نمايندگان مجلس هفتم در مصاحبه با مطبوعات ) ، بيش از پنج برابر دريافتي يك معلم با پانزده سال سابقه ي كار مفيد ( حدوداً يك ميليون و ششصدهزار تومان ) باشد ؟

       قرار نيست اين سؤالات ادامه يابد ، اميدي هم به چاپ و نشر تمام و كمال آنها نيست ؛ نيز در انتظار پاسخ و تعبير و تفسير هم نمي مانم . چون كار و نوع زندگي معلم امروزي ، از ميليونها تعبير و تفسير فرهنگي ، اجتماعي و سياسي و توجيهات اقتصادي ، گوياتر و شفاف تر است . معلمي كه بدون تغذيه ي مناسب ، بدون آرامش و احساس امنيت رواني ، با ساده ترين لباس و وضع ظاهري آشفته ، با حداقل امكانات اياب و ذهاب شخصي ، با متانت تمام ، سر وقت در كلاس درسش حاضر مي شود و بي منت تمام دارايي و سرمايه ي تجربي خود ( دانش ) را در طبق اخلاص مي نهد و تحويل نسل نوپديد مي دهد و دم برنمي آورد ، نيازي به تعبير و تفسير ندارد . حتي نيازي به تفقد و دلجويي از مابهتران ندارد ؛ تا چه رسد به اين كه عنايات خاصه ي دولتمردان سياستمدار را نيز به خويشتن معطوف كند و در ضرب آهنگ ناموزون امواج راديويي و سرتيتر اخبار قرار بگيرد .

     انساني از اين نوع ، كه در همه ي زمانها در همان « كسوت مقدس و مقام متعالي معلمي » معرفي و شناخته خواهدشد ، موجود زميني نمي تواند باشد . او در عين برخورداري از زندگي مادي و سراسر گرفتاري دنيوي ، روحي دارد به وسعت هستي كه در كمتر كسي يافت مي شود . آنها كه معلم را در ترازوهاي دولتمردي و سياست پيشگي سبك و سنگين مي كنند و خيلي زور مي زنند تا بفهمند كه معلم چه قدر مي ارزد تا به همان اندازه تأمينش كنند ، بهتر است به كليت مملكت ، گذشته و حال و آينده اش بنگرند . در جامعه ي جهاني تفكر كنند ، در رشد و پيشرفت و يا عدم آن تأملي داشته باشند ؛ اگر موفقيتي مي بينند ، بدانند كه حاصل كار معلم است ، و اگر نه ، بدانند كه نتيجه ي بي توجهي به معلم است .

      اگر معلم چند شيفته كار مي كند ، اگر معلم ، خواسته و ناخواسته ، سر از بنگاههاي معاملاتي و مسافركشي و دستفروشي و منشيگري و عملگي و در مي آورد ، دليل و توجيهي بهتر از اين ندارد كه به او بي توجهي شده است . ميزان و شدت بي توجهي را نيز تعدد شغلها و گرفتاريهاي متعدد زندگي ، عدم برخورداري از امكانات اوليه و نيازهاي اساسي زندگي ( مسكن ، خوراك و پوشاك ) ، عقب ماندگيهاي شغلي و اجتماعي ( كم شدن محسوس تر منزلت و اعتبار معلمي ) و تعيين مي كند .

      براي وزن كردن معلم و ارائه ي تعريفي از او ، نبايد دنبال رديف و قافيه ي شعري و واژگان نسخته و ناهمگون نثر رفت ؛ كافيست يك نگاه به حال و روز امروزين او بكنيم . دهها مورد فرم و اطلاعات فردي و شغلي ، در قالب بخشنامه هاي فصلي و سالانه ، از او مي طلبيم ؛ به كجا مي رود اينهمه آمار و اطلاعات ؟ چه برنامه ريزي اي شده است تا به حال كه متأثر از توجه و تأمل در آن فرمها و مدارك باشد ؟ معلمي ( به دروغ و يا راست ! ) ادعا مي كند كه همه ساله فرمهاي مربوط به « وضعيت مسكن » را پر مي كند و الآن بيست و چهار سال سابقه دارد ، كسي سراغي از او نگرفته كه در كجا و با چه وضعي زندگي مي كند ؟!

       قصد ذكر مثال و خارج شدن از موضوع و يا منحرف نمودن اذهان از هدف اصلي نگارشم را ندارم ؛ ليكن ساده نويسي است و پريدن ناخواسته به اين شاخه و آن شاخه . اينها كه نوشتم ، حاصل اتفاقات يك نيم روز است كه فكر و ذهنم را به خود مشغول داشته بود . هرچند بازهم شنيده ام كه آن بالا بالاتر نشينها ، قصد دارند موضوع ارتقاي شغلي معلمان را دوباره به همان شيوه ي قبلي ( كه نوعي اجحاف و حق كشي است ) برگردانند ؛ و نيز مجلسيان و دولت اعتقادي به عمل به شعار و ادعاي قبلي خود مبني بر هماهنگي در پرداخت و دريافت و يا تقويت حقوق فرهنگيان ندارند و سرانجام اينكه افزايشهاي پيش بيني شده براي سال آتي نيز تا نهايت درجه پايين آمده و به اعداد يكرقمي تنزل يافته است !

  ! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط علی  |