تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد

           همايش اقوام و مذاهب ـ علمي يا سياسي ؟ 

            ( حاشيه اي بر حاشيه هاي همايش اروميه ـ 17 و 18 آبان )

                             

 

        استان آذربايجان غربي و در رأس آن اروميه ( به عنوان مركز استان ) ، در تاريخ سراسر تجربه و پر عبرت خود ، كمتر مناسبتي را سراغ دارد كه خارج از معينه هاي سياسي ـ مذهبي صرف و ديگر مسائل پيش پا افتاده باشد . البته اين موضوعي است كه در گذشته ي اين منطقه ديده شده و براي آينده هم نمي توان موقعيتي بهتر از اين متصور شد .

       اين سخن از آن روي بيان گرديد كه معلوم شود اين استان غيربرخوردار از فرصتهاي سرمايه گذاري و توسعه ، در مقايسه با استانهاي ديگر ، حتي در قياس با استانهاي همسطح و همجوار ، نتوانسته است از مناسبتهاي تقويمي و ويژگيهاي اقليمي خود آنطور كه شايسته و بايسته است ، بهره بگيرد . شايد براي همين باشد كه ما در مرور برگهاي به حافظه ي تاريخ سپرده شده ي منطقه ، يا نشاني از همايشها و نمايشگاهها و جشنواره هاي بزرگ و درخور تحسين نمي يابيم و يا اينكه اگر هم مواردي منفرد يافت مي شود ، جز به يدك كشيدن صفات مبالغه آميزي مثل « بزرگ ، اوّل » ، چيزي به همراه ندارند . كنفرانسهاي امر به معروف و همايشهاي قرآني و سمينارهايي با مضامين ديني و نشستهاي تشكلهاي اجتماعي سياسي و ، جاي خود دارد ؛ ولي در كنار اين مسائل ، پرداختن به امور تخصصي ، مثل همايشهاي بزرگ علمي و صنعتي و يا در بخش فرهنگ عمومي ، ايجاد نمايشگاههاي بزرگ سراسري و بين المللي در سطح منطقه ( با توجه به مرزي بودن استان ) و همينطور برگزاري همايشهاي متمركز هنري و ادبي ، از جمله موارد و معايبي است كه بايد مورد توجه جدي قرار بگيرند و به مرور و همزمان با ساير مناطق و بخشها ، حركت رو به رشدي بيابند .

       همايشي از نوع « اولين سمينار تعامل اقوام و مذاهب در مطبوعات غرب و شمالغرب » ، هرچند در نوع خود منحصر به فرد است و شايسته ي تقدير و تحسين ؛ ليكن در حوزه ي اجرايي و به جهت محتوايي ، چيز قابل ارائه اي دربرنداشت . اگر هنوز هم قبول داريم كه « سنگ بزرگ ، علامت نزدن است » ، لذا با تأملي در عنوان همايش و نيز با درنگ در محدوده و گستره ي جغرافيايي آن ، چنين استنباط مي شود كه در وراي همه ي شعارها و با اذعان به قابل قبول بودن تمامي تلاشهاي انجام گرفته براي گذر از مراحل پيشنهاد به وزارت و تصويب و برگزاري و اجراي نهايي آن  توسط اداره كل ارشاد ، بازهم حرف براي گفتن و نكته براي سنجيدن زياد است .

       اين مقاله ، يك روز پس از اختتاميه نگارش مي يابد . ضمن اينكه منتظر واكنش ( گزارش ، بازتاب ، نقد و تجزيه و تحليل ) اصحاب مطبوعات و رسانه ها از اين رخداد فرهنگي و رسانه اي خواهم بود ، فعلاً با اين پيش فرض كه دست اندركاران رسانه اي ما ( منظور از رسانه ، صرفاً نشريات محلي مستقل و نقاد مي باشد ) ، يا به اين موضوع نخواهندپرداخت و يا با درج خبري مختصر از كنارش به راحتي خواهندگذشت ؛ من در اين فرصت ، نه از موضع « نقد » ، بلكه از منظر حاشيه نگاري ، به ذكر چند مورد بسنده مي كنم .

        روز اوّل سمينار ، به مجموعه سخنرانيها و ارائه ي مقالات راه يافته به هيئت داوري ، اختصاص داشته . روز دوم ( روز اختتاميه ) ، پس از قرائت آخرين آثار و جمعبندي نهايي و قرائت بيانيه ي داوري ، ساعات پاياني جلسه ، با مجري گري گوينده اي از صدا و سيماي استان ، به مراسم اختتاميه اختصاص يافت كه ريز برنامه هاي آن با گزارش حاشيه هاي مربوط بدين ترتيب بود :

     1- اجراي دو مورد موسيقي محلي به زبانهاي كُردي و تركي

     2- عرض خيرمقدم ، به همراه قرائت پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي توسط مديركل ارشاد ( محسن غفاري آذر ) و ارائه ي گزارش تكميلي از آغاز و پايان همايش و برشمردن سطوح مختلف فراخوان مقالات و تعداد آثار رسيده و

    3- سخنراني استاندار ( رحيم قرباني )

    4- اهداي جوايز 

        ادامه ي مقاله را ، از صحبتهاي استاندار پي مي گيرم . رحيم قرباني ، برنامه ي سخنراني خود را طوري شروع كرد كه انگار تمايلي به اطاله ي كلام ( همان تكيه كلام سخنرانان حرفه اي ) ندارد و يا نمي خواهد همايش مزبور به بهانه ي طولاني شدن سخنان او با تأخير خاتمه يابد . اين حدس و گمان در ذهنها بود تا اينكه شروع آرام و اداي كلمات مرتبط به موضوع همايش توسط سخنران ، ناخودآگاه ـ يا خودآگاه ـ به مسائل پيش پا افتاده و مباحث آزاردهنده ي تكرار در تكرار سياسي و بحران منطقه و سياست استعماري و استكباري آمريكا و گره خورد . اين امر چنان شكل رسمي يافت و كلمات به اندازه اي زُمخت و خشن شدند كه عنان اختيار از دست خطيب دررفت و تنظيم دقايق و ساعت از كف مجريان و برنامه ريزان ربوده شد . موضوع تا حدي بحراني و پيچيده گرديد كه حاضران نيز خالصانه و خاشعانه ، طبق روال فضاي حاكم بر برخي از مناسبتها ، از نگاههاي عجولانه به ساعت شخصي خويش غافل شدند و ـ خواسته و ناخواسته ـ مسحور و محكوم آن سخنان گرديدند و يكساعت و ربع ( تقريباً به اندازه ي زمان صرف شده براي ديگر بخشهاي اختتاميه ) گوش دل به حرفهايي از جنس عصبيت سياسي سپردند . جالب اينكه آخر سر هم معلوم نشد كه همايشي از اين نوع ، چه ارتباطي به بحران در عراق ، سفر رهبري به سمنان ، تريبون عيدفطر ، كشتار در سرزمينهاي اشغالي ، خلع سلاح حزب الله لبنان ، ورود نيروهاي آمريكايي به عراق و متواري شدن ديكتاتوري همچون صدام حسين ، و ، دارد .

         البته اگر از منظر « طنز » به موضوع « آمريكا » بنگريم ، درمي يابيم كه در همه جا و همه ي زمانها و در هر اتفاقي كه در كشور ما مي افتد ، مي توان ذكر خيري از آمريكا شنيد و ردپايي از آن شرّالازمنه ديد . ما پذيرفته ايم تا زماني كه نام آمريكا از نقشه ي جغرافيايي بشر محو نشده ، صحبت از آمريكا تحت هيچ شرايطي كهنه نخواهدشد . هنوز هم معتقديم كه تمام گرفتاريهاي ما از آمريكاست ؛ هنوز هم مي گوييم اين آمريكاست كه در بين اقوام و مذاهب تفرقه مي اندازد ؛ هنوز هم بر اين باوريم كه اگر آمريكا نبود در تركيه ، آلمان ، عراق ، آفريقا ، آمريكاي لاتين و در همه جاي دنيا ، جنگ بين شيعه و سني ، سفيد و سياه ، فارس و ترك و كُرد و عرب و بلوچ و پيش نمي آمد .

       خوب كه مي انديشيم ، مي بينيم عجب قدرتي دارد اين آمريكا ؛ همه را به جان هم انداخته . يك روز به رضاخان مأموريت مي دهد به بهاي تبليغ و تقويت نژاد آريايي ، به تهديد و تخريب و تحريف تاريخ ، زبان و ادبيات مردم ترك زبان ايران بپردازد ، روزي ديگر ، در دوره ي جمهوري اسلامي ، به يك روزنامه ي كاملاً دولتي كمك مالي مي كند تا با تصويري از حيواني موذي ، تركان را چنين و چنان معرفي كند ؛ خلاصه ، چه نمي كند اين آمريكا با ما ؟!

       همانطور كه در بالا اشاره شد ، اين سخنان نه از موضع تكرار ، و نه از ديد كارشناسي و ديپلماسي ، و حتي نه از جانب يك سخنران در يك همايش شبه علمي و رسانه اي ، بلكه از سوي كسي ابراز مي شود و به كرسي گوش مستمعان مي نشيند كه براي خودش مقامي دارد و اقتداري و حد و حدودي . ما نيز به خاطر همين دلايل ، انتظار داشتيم و داريم كه چنين مقاماتي ، در چنين فرصتهايي ، هم حد و حدود خود را بدانند و هم به حق و حقوق ديگران ارزش قائل بشوند . طوري نباشد كه به هواي ارائه ي يك سخنراني ، بي توجه به فضا و شرايط مكان و زمان ، از هر دري سخني بگوييم و همگان را مجبور به شنيدن نماييم .

      مطمئنم اگر مديريت همايش و در رأس آن مجريان امور ، از اقتدار و شناخت لازم در مديريت فرهنگي برخوردار بودند ، مثل همه ي بخشهاي برنامه ي روز اختتاميه ، براي سخنراني مقام ارشد استان نيز زمان محدودي تعيين مي كردند . هرچند معتقدم كه نه در حوزه ي كارمندي و دبيرخانه اي و روابط عمومي ، حتي در مديريت كل اداره ي فرهنگ و ارشاد استان ، اين « جسارت در مديريت » وجود ندارد تا در چنين شرايطي بر وفق آنچه لازم است تدبيري بينديشند و به نحو احسن اقدامي بكنند .

       هرچند اين مقاله در اينجا پايان مي يابد ، ولي بازهم سؤالاتي و ابهاماتي از مراسم اختتاميه و حواشي آن در ذهن باقيست كه فرصتي ديگر مي طلبد و حوصله اي فراتر :

        ـ اينكه مديركل ارشاد ، نه فقط با اقدام به اين همايش ، بلكه در دريافت حكم مديركلي بر فرهنگ و هنر استان عقب مانده اي مثل آذربايجان غربي ، چرا كفشي بزرگتر از اندازه ي معمولي به پا كرده است ؛

        ـ اينكه چرا مديريت اجرايي و علمي همايش ، از توان لازم در اجراي مناسب و زمانبندي دقيق مراسم اختتاميه برخوردار نبود ؛ اينكه چرا به خاطر كشدار شدن اجراي موسيقي هاي دوگانه ي كُردي و تركي ، ( حتي در حدود چهار ـ پنج دقيقه ) اقدامات كنترلي و تذكر و رفت و آمدهاي هيجاني به پشت پرده و صورت گرفت ، ولي براي مهار آن سخنراني غيرمرتبط ( حتي با سپري شدن چند ربع ) اقدامي و رفت و آمدي و تذكري و ديده نشد ؛

        ـ اينكه جايگاه و اهميت چنين همايشي مگر تا چه حد پايين بود كه ـ حتي ـ در روز اختتاميه ، جمعيتي كمتر از حدود انتظار حضور داشتند ؛ چه بسا بر جمع حاضر نيز ، به جهت موضوعيت و محورهاي تعيين شده بر فراخوان مقاله و نشست علمي و بررسي تخصصي آثار ، ايراد بزرگ ديگري وارد بود كه چرا كمافي السابق ، در همايشهاي علمي و تخصصي ، حضور چهره هاي اداري و مقامات ، فراتر و چشمگيرتر از وجود چهره هاي متخصص و فعالان عرصه هاي فرهنگي و رسانه اي مي باشد ؟

        ـ اينكه چرا از چهره هاي نمايندگي مجلس ، به غير از دو نفر نماينده ( ترجيحاً كُرد زبان ) هيچ نماينده اي از ساير استانها ، حتي نمايندگان ترك زبان از خود استان در مجلس و نيز در مراسم اهداي جوايز حضور نداشتند ؛

        ـ دست آخر اينكه ، علي رغم صرف هزينه هاي مترتب بر اين كار ، چرا در كتابچه ي مقالات همايش « خلاصه مقالات اولين سمينار تعامل اقوام و مذاهب در مطبوعات محلي » ، حتي يك مورد استناد و اشاره و پاورقي راجع به مقالات مطرح ديده نمي شود ؟! آيا اين موضوع مي تواند بيانگر آن باشد كه مقالات ممتاز و آثار راه يافته به بخش داوري نهايي ، جزو آثار ضعيف بوده تا جايي كه بدون منبع و دور از هر استناد علمي و ادبي ، تحت عنوان مجموعه مقالات اولين همايش اقوام و مذاهب در زمره ي ماندگارترين اثر و سند فرهنگي و رسانه اي ، تدوين و تكثير مي شود ؟! 

! هرگونه برداشت و كپي ، به قصد انتشار ، ممنوع .

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 9 PM  توسط علی  | 

                      پشتِ درهاي باز !

 

      ( يادداشتي از مراجعه به اداره ي ارشاد اروميه ، جهت انجام يك كار سه دقيقه اي ، كه به يك ساعت و نيم انجاميد ؛ و الباقي قضايا . خواهشمندم به جهت محتوايي و پي بردن به هدف اصلي از نگارش اين مطلب ، به « گزارش دقيقه ها » و « نقل و قولهاي اشخاص مسؤول و غيرمسؤول » بيشتر دقت فرماييد . )

       پنجشنبه 20 مهر 1385 ـ مجتمع فرهنگي اروميه ، طبقه ي اوّل ، بخش اداري ارشاد

         ساعت 5./8 ـ اتاقها همه بسته .

         ساعت 8./8 ـ بخش نگهباني مجتمع

        ـ آقا ببخشيد ، كسي در اداره ي ارشاد نيست ؟

        ـ نه ، ماه رمضان است ديگر ؛ الآن هر جا باشند ، مي آيند ؛ ، سرويس (!) هم دير مي رسد !؟

      ( مي روم بيرون از مجتمع . و منتظر مي مانم . تا ساعت اداري شروع شود ! بانكها كه به ميمنت اين ماه ، ساعت 9 باز مي شدند { هرچند حالا كرده اند 30/8 و برخي هم } ؛ نكند اداره ي ارشاد هم بانكي عمل مي كند ؛ يا نه شايد هم در اروميه  مثل تهران بزرگ ، پنجشنبه ها تعطيل است ؟ دقايقي بعد برگشتم داخل مجتمع . )

          ساعت 21/8 ـ نگهباني مجتمع

         ـ آقا ، خبري نشد ؟ نكند امروز تعطيل باشد ؟!

         ـ هنوز كسي نيامده ؛ حتماً توي راهند ، مي رسند ؛ ، كارتان چيست ؟ با كي كار داريد ؟

           ( چون مسؤوليتي در اداره ي ارشاد ندارند و نمي توانند مشكلي حل كنند ، حرفي نمي زنم و برمي گردم بيرون .)

         ساعت 27/8 ـ پژو GLX با آرامش چشم نوازي وارد محوطه ي مجتمع مي شود . يك نفر پياده شده و راننده ( كه بعداً معلومم شد مسؤول دبيرخانه بوده ) ، ماشين را مي برد پشت ساختمان .

         ـ ببخشيد آقا ، مسؤول ارشاد شماييد ؟

         ـ نه ، چه كار داريد ؟ فكر مي كنم در اداره كل باشد ؛ برنامه  ، نه ، جلسه دارند . يكي دو ساعت ديگر مي آيد .

         ـ يكبار سه شنبه آمده ام ، موضوع درخواست وام چاپ كتاب است ؛ گفته اند فقط با رئيس ارشاد صحبت كنم ، براي همين امروز وقت گذاشتم اول صبحي بيايم تا شايد ببينمش .

        … …

          ساعت 36/8 ـ دم درب ورودي ـ نگهباني اداره كل ارشاد

         ـ آقا ببخشيد ، رئيس ارشاد اروميه ، اينجا آمده اند ؟

         ـ ( نگهبان با تعجب ) ، نه ؛ بايد برويد مجتمع !

          ( مي روم داخل اداره كل . احتمال مي دهم برگشتن به مجتمع با توجه به نقل و قولهاي متفاوت از نبود رياست ارشاد ، بي فايده باشد . لااقل تا اينجا آمده ام ، بروم ديدار مديركل ، شايد از كار بسته شده ي ارسال كتاب براي مجوز { كه شانزده ماه طول كشيده و هنوز خبري نيست ! } حرفي زدم و راه چاره اي نشان دادند . )

           ساعت 39/8 ـ دفتر مديركل ارشاد

          ـ سلام . مي توانم بروم داخل .

          ـ نه خير ؛ كارتان چيست ؟ مگر سه شنبه كه آمديد حل نشد ؟

          ـ پاسخ قانع كننده اي ندادند . مي گويند صبر كنيم . اجازه بدهيد براي دو دقيقه هم شده بروم داخل شايد مشكل عمومي باشد و جناب مديركل به عنوان نماينده ي وزارتخانه در استان و مسؤول مستقيم ، راه حلي ارائه كردند. 

         ( مسؤول دفتر ، طبق عادت هميشگي ، تمايل ندارد هر كسي وارد آن « اتاق در بسته » بشود . تلفني با مديركل صحبت مي كند و به جاي مطرح نمودن درخواست ملاقات از سوي من ، چيزهايي يادداشت مي كند و پس از قطع تلفن ، مجدداً مرا به اتاقي مي فرستد كه شانزده ماه است كتابي براي أخذ مجوز به آنجا سپرده شده و هنوز تكليف معلوم نيست . )

         ( دوباره از رئيس دفتر ، درخواست ملاقات با مديركل مي كنم ؛ باز موافقت نمي شود . )

          ـ بي زحمت روزهاي ملاقات عمومي جناب مديركل را بفرماييد ، آن روز بيايم و مثل يك مراجع عادي ببينمش ؛ نه بعنوان يك فعال فرهنگي و .

          ـ والله ، روز بخصوصي را حاج آقا معلوم نكرده اند ، هر وقت بياييد ، هستند . ولي برويد از آقاي پيگيري كنيد . قرار شد مسؤول مربوط با وزارت تماس بگيرد و .

         ( ديگر از مراجعه ي تكراري به « اتاق بررسي كتاب » مي پرهيزم . به خاطر نتيجه گيري از درخواست وام كتاب ، برمي گردم مجتمع فرهنگي . در راه با موبايل مديركل تماس مي گيرم .)

          ـ حاج آقا ، ببخشيد . گفتم حالا كه امكان ملاقات نيست ، تلفني صحبت كنيم . ، من يك نويسنده  هستم و .

           ( مديركل سخنم را قطع كرد . ظاهراً متوجه شده پشت خط منم و همان موضوع كتاب است و ؛ خودش شروع به سخن مي كند .)

          ـ آقا ، وقت ملاقات ما هميشگي است . درِ اتاق من براي هميشه و به روي همه باز است ! موضوع مجوز را هم خودتان پيگير باشيد . براي ملاقات هم حتماً وقت جلسه آمده ايد كه راه نداده اند !

          ـ نه ، آقاي مديركل . الآن كه جلسه نبود . تازه ، من سه شنبه بعد نماز هم آمدم ، نگذاشتند به اتاق شما وارد شوم . آن روز كه جلسه نبود . حالا هم قصد مزاحمت ندارم ، فقط خواستم ببينم مي شود با شما دو ، سه دقيقه اي حرف زد يا نه ؟!

          ـ بله آقا ، إن شاءالله شما ساعات غيرجلسه بياييد ، « درِ اتاق من هميشه باز » است .

         … …

          ساعت 45/8 ـ مجتمع فرهنگي ـ بخش اداري ارشاد ، اتاق امور فرهنگي

         ـ سلام . ببخشيد ، شما آقاي هستيد ؟

         ـ نه ، من نيستم . مسؤول ارشاد هنوز نيامده اند . آقاي ، كارشناس اداره هم نيستند . حتماً در آن برنامه هستند . بابا ، آخر اين هم شد كار ، در ساعت اداري « زيارت عاشورا » مي گذارند . حتماً رفته اند آنجا ؛ حالا كارتان چيست ؟

         ( درخواستم را مطرح مي كنم و نامه را به آن فرد غيرمسؤول نشان مي دهم . از من مي خواهد ببرم اتاق اوّلي ، معاون اداره آقاي دستور دهد و بعد دبيرخانه شماره بزند تا من بگيرم و بروم به كارهاي روزمره ام برسم . مي روم ، نامه دستور مي خورد . دبيرخانه باز است ولي كسي در آن حضور ندارد . برمي گردم همان اتاق امور فرهنگي . )

        ـ ببخشيد ، كسي در دبيرخانه نيست ؟!

        ـ الآن مي آيد ، آقاي است . لابد رفته پايين .

      گوشي را برمي دارد تا دنبالش بگردد . راضي به اين كار نمي شوم . از او مي خواهم كه به كارش برسد و برمي گردم به سالن ، روي يكي از سه صندلي موجود در راهرو مي نشينم به انتظار مسؤول دبيرخانه .

       ساعت 12/9 ـ يك نفر ( ظاهراً اين را همان اوّل صبحي در نگهباني مجتمع ديده ام ) مي رود طرف دبيرخانه . كار يك مراجعه كننده را راه مي اندازد . من هم نامه ام را نشان مي دهم . دقايقي معطل مي شود تا از متن نامه و يا شده از تصوير مجوز پيوستي نامه كلماتي پيدا كند براي نوشتن در دفتر انديكاتور . ناچار برايش مي گويم تا بنويسد .

       ـ لطفاً بنويسيد درخواست وام جهت چاپ و نشر كتابِ   .

       ـ شما صبح آمديد نگهباني ، مثل اينكه از جواب ما ناراحت شديد ؟!

       ـ نه آقا ، ناراحتي ندارد . من نمي دانستم كاركنان ارشاد دلبخواهي مي آيند و مي روند ، لذا گفتم از شما سؤال كنم تا ببينم اينجا هم مثل يك اداره ساعت شروع و پاياني دارد يا نه !؟

      ( گفت و گوي ناخواسته ي من و آن فرد كه ظاهراً در نبود مسؤول دبيرخانه ، كار او را انجام مي دهد ، تمام مي شود . شماره ي نامه ام را مي گيرم ، خسته نباشيدي مي گويم و از اداره و مجتمع خارج مي شوم ؛ در حالي كه ساعت درست 18/9 است .)

        در راه برگشت ، خدا را شكر مي كنم كه امروز به سر كارم نمي روم . اگر امروز قرار بود بعد از اين دوندگيها ، آن هم در اداره اي اسم و رسم دار و فرهنگمدار و ارشادگر ، بروم سر كارم ، چه مي شد !؟ يك ساعت و نيم تأخير و ديركرد ، در دوره و زمانه اي كه همه ي عقربه هاي ساعت روي « عدالت اداري » تنظيم گرديده ، منصفانه كه نيست ، عين خيانت است . جالبتر اينكه ماه ، ماه رمضان است و ايام ، ايام تمرين بندگي در محضر خدا .

! هرگونه برداشت و کپی ، به قصد انتشار ممنوع .

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 9 PM  توسط علی  | 

                                  بازارِ داغِ نويسندگي !

 

                

        سيستم آموزش و پرورش ايران ، به دليل پيچيدگي و گستردگي بيش از حدش ، بارها ، از سوي رسانه ها و با زبان و قلم اساتيد فن و كارشناسان تعليم و تربيت ، مورد تجزيه و تحليل قرارگرفته است . واضح است كه هركسي نيز فقط حرف خودش را زده ؛ لذا اكثر قريب به اتفاق سخنان و نوشتارها در حوزه ي اجرايي و عملياتي اين نهاد ، جزو تئوريها و نظريات آرشيوي محسوب گرديده و بيشتر راهكارهاي ارائه شده ، كارايي لازم را براي ايجاد تغيير و تحول در اين سيستم از دست داده اند .

         از جمله مسائل مطرح در اين حوزه ، مي توان به طرح ارزشيابي از عملكرد عوامل اجرايي و شاغلان واحدهاي آموزشي اشاره نمود . فكر مي كنم در ميان مسائل و مشكلات متعدد آموزش و پرورش ، موضوع ارزشيابي ، عليرغم اينكه جزو موارد بحث انگيز به شمار مي رود و فرصت بيشتري براي نقد مي طلبد ، كمتر مورد توجه صاحبنظران و فعالان رسانه اي قرار گرفته است .

        براي نيل به هدف اصلي از نگارش اين مقاله و جهت پرهيز از اطاله ي كلام ، از پرداختن به شاخصهاي متعدد فرمهاي سازماني ارزشيابي معلمان صرف نظر كرده ، گفتار خودم را به يكي از بندها و مصاديق كسب امتياز آن معطوف مي كنم .

       موردي كه مي خواهم به آن بپردازم ، بي ارتباط با امور رسانه اي و فرصتهاي روزنامه نگاري و نويسندگي در مطبوعات نيست . لابد ، آگاهان حوزه هاي ژورناليستي و آنها كه داراي سوابق تأييد شده در كار با مطبوعات هستند ، تازگيها متوجه شده اند كه آمار نويسندگان ( ! ) جديدالظهور ، با اسامي حقيقي نگارندگان و سطوح تحصيلي مربوط شان در مطبوعات ، خصوصاً در نشريات محلي ، روز به روز در حال افزايش است .

       از يك نظر ، جاي اميدواري است كه مطبوعات ما مورد اقبال عموم ، بويژه فرهنگيان ، واقع شده و طيف وسيعي از جامعه ي فرهنگي كشور ( شاغلان مقاطع سه گانه ي آموزش ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه ) ، توانسته اند ضمن برقراري ارتباط با مراكز و دفاتر مطبوعاتي ، در كمترين فرصت ممكن اقدام به چاپ و نشر مطالب و اظهار خواسته هاي خود بنمايند . اين موضوع از منظري ديگر ، نوعي نگراني نيز تا حد وحشت ايجاد مي كند كه اگر اقدام مناسبي صورت نگيرد ، مي رود كه سر از مسائل حاد ديگري مثل انتحال و سرقات ادبي و دربياورد .

        دليل رويكرد ناگهاني و هجوم سيل آساي فرهنگيان به مطبوعات ، تا چندي پيش ، وجود بندهاي امتيازآور در فرمهاي مربوط به « محاسبه ي امتياز مشمولين طرح ارتقاي شغلي معلمان » بود كه اين امر ـ متأسفانه ـ از آغاز سال تحصيلي 1384 به اينطرف ، جاي خود را به يك درجه بالاتر داد و رنگ و بوي عمومي به خود گرفت و در قالب چند مورد تخصصي ، در « فرم ارزشيابي فرهنگيان » ، امتيازات قابل توجهي را به خود اختصاص داد .

       دخالت دادن نتايج ارزشيابي در رديفهاي حقوقي پرسنل آموزش و پرورش ، باعث بروز نوعي رقابت ناسالم در ميان كاركنان واحدهاي آموزشي شد و نامحرمان بيشماري را وارد عرصه ي نويسندگي و تحقيق و پژوهش كرد ، تا جاييكه تعداد كثيري از مشمولان طرح ارتقا و ارزشيابي ، وقتي برخورداري از امتيازات تأليف كتاب و ارائه ي كارهاي تحقيقي و ترجمه را ، كه طبعاً در بلند مدت نتيجه مي دهد ، ممكن نديدند ، براي تصاحب بخش ديگري از امتيازات مربوط ( نگارش مقالات در زمينه هاي شغلي و سازماني ) ، يك شبه راه صد ساله پيمودند و بطور ناگهاني و غيرمترقبه سر از روزنامه نگاري ( ! ) و نويسندگي درآوردند .

       مسأله ي مهمي كه در اين بين از حساسيت بالايي برخوردار است ، « عدم انسجام » نوشته هايي از اين دست است با موضوع قابل اثبات « سرقتي بودن مقالات » ، « غريبگي نويسنده ها » ، « كهنگي و تكراري بودن مطالب » و بدتر از همه « غيرتخصصي بودن موضوعات انتخابي » منتشره در نشريات و يا جزوات ارائه شده به بخش كميسيون آثار و تأليفات است . و به جرأت مي توان گفت كه بخش اعظم اين نوع مقالات ، گلچيني از جزوات دانشجويي و سرفصلهاي درسي مراكز ضمن خدمت ، و در كل بريده هاي ناشيانه اي بوده از مكتوبات و آثار مطرح كارشناسان و اهل قلم مشهور ، كه غيرمنصفانه سرقت مي شوند و ناآگاهانه مجدداً چاپ و منتشر .

        بي دليل نيست كه آمار نوشتارهاي مربوط به مدرسه و نظام تعليم و تربيت ، اين روزها در نشريات محلي ما نيز رو به ازدياد گذاشته ؛ بطوريكه تعدادي از نشريات فرهنگي و اجتماعي و ورزشي ما به بولتنها و خبرنامه ها و روزنامه ديواريهاي مدرسه اي و آموزشگاهي تبديل شده اند و كم كم از حيطه ي تخصصي رسانه اي عمل كردن و تابع ضوابط و شرايط مطبوعات بودن خارج مي شوند . 

       شايد بهتر باشد براي درك واقعي اين آمار ، با يك اقدام شبه تحقيقي ، به غور و تفحص در مطبوعات منتشره در طول سه ماه تابستان امسال در همين استان خودمان بپردازيم و ليستي از عناوين مقالات و مشخصات و مدارك صاحبان مطالب مربوط به حوزه ي آموزش و پرورش را تهيه كرده ،  آنگاه تعداد مقالات حاصل را از كل مطالب آن نشريه كم كنيم . با نهايت تعجب خواهيم ديد كه برخي از نشريات ( كه جهت پرهيز از ايجاد تنش في مابين ، از ذكر نام آنها مي گذرم ) در طي چند ماه اخير ، به غير از آگهيهاي مربوط و چند ستون خبر داخلي و خارجي ، مطلب ديگري براي عرضه به مخاطبان عام نداشته اند .

       هرچند موضوع « طرح ارتقاي شغلي » و « ارزشيابي معلمان » ، تابع سياستگذاريها و قوانين خاص متمركز در بخش وزارتي آموزش و پرورش است ، ليكن ارائه ي يك پيشنهاد به دست اندركاران اين حوزه ( مسؤولان و عوامل نظارتي مستقر در ادارات نواحي مختلف و بخش ستادي سازمان آموزش و پرورش آذربايجان غربي ) خالي از لطف نيست . انتظار مي رود متوليان امر ارزشيابي كاركنان بخشهاي مختلف اين نهاد كاملاً فرهنگي و علمي ، براي حُسن قيام به اجراي قانونمند طرح ارزشيابي ، چاره اي ديگر بينديشند و بيش از اين اجازه ندهند كه از يكطرف موضوع معتبر « تحقيق و پژوهش در تعليم و تربيت » كمرنگ گردد و از طرف ديگر ، قشر صداقت پيشه و با وجدان فرهنگي ، به بهانه ي كسب امتيازاتي كم بها ، به كارهاي غيرفرهنگي مثل متوسل شدن به سرقات ادبي و   روي بياورند و يا بخواهند با ارائه ي مطالب بي سر و ته و مقالات ناسره و بي محتوا ، امتيازات مخصوص و منحصر به فعالان پرسابقه ي فرهنگي و معلمان مؤلف را به نفع خويش تصاحب كنند .

! هرگونه برداشت و کپی ، به قصد انتشار ممنوع .

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 9 PM  توسط علی  |