تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد

        * متن حاضر جهت نقد و تحليل دو متن مندرج در ماهنامه ي ادبيات داستاني ( شماره ي اسفند ماه 1384 ) نگارش يافته . سياستگذاران آن ماهنامه ، در اقدامي عجولانه و به بهانه ي پرداختن به سالگرد تولد « غلامحسين ساعدي » ، نويسنده ي تواناي آذربايجاني ، سعي در وارونه جلوه دادن واقعيات تاريخي و اسائه ي ادب به مدافعان زبان تركي و موضوع پيشه وري و تخريب شخصيت هنري و اجتماعي « ساعدي » داشته اند .

                            

                           از نقد تا لعن !

 

      در مطالعه ي صفحات آغازين شماره ي اخير ادبيات داستاني ( ش . 98و99 ـ بهمن و اسفند 1384 ) ، در دو قسمت مجزا از هم ، مطالبي راجع به نويسنده ي گرانسنگ و انديشمند معاصر ايران و آذربايجان ، يعني « غلامحسين ساعدي = گوهر مراد » ديدم .

        بدون شك ، نشريه ي ادبيات داستاني در تمام دوره هاي خود ، حتي با عنايت به تغييرات مديريتي حوزه و جا به جاييهاي انجام گرفته در بخشهاي مديرمسؤولي و سردبيري ( دوران آقاي زم و راضيه تجار و يعقوب آژند و حتي قبل از آن ) روال ثابت و البته پويايي داشته و دارد . ليكن مواقعي بوده و از جمله همين شماره ، احساس كرده ام ( !؟ ) كه نشريه بي ميل نيست به سمت و سوي سياست ورزي و تنش زايي و ايجاد شك و شبهه در اذهان و گرايش پيدا كند . اين سخن را مغرضانه و كوركورانه نمي گويم ؛ برخي از بندهاي متن مربوط به « زادروز غلامحسين ساعدي ، صص 9و10 » گوياي همه چيز مي تواند باشد .

       بديهي است كه مديريت تنظيم و نظارت و ويراستاري مطالب نشريه ، از وجهه ي علمي و فرهنگي و تاريخي بالايي برخوردار است و اين جانب اين موضوع را در بيشتر شماره هاي ماهنامه بعينه ديده ام . ليكن در مطلب مورد بحث ، پا از حريم گزارش تاريخي و تقويمي و تجزيه و تحليل فراتر نهاده شده و به صراحت مي شود گفت كه در مقايسه با بيان « زادروز » هاي مربوط به ديگر بزرگان ( بخصوص نويسندگان و متفكران ايراني ) ، در حق ساعدي فقيد ، كار به اجحاف و زياده گويي ! كشيده و اگر تصور بنده درست باشد ، آن فرصت نوشتاري باعث شده تا هر آنچه در باره ي او و گذشته و طرز تفكر و سوابقش نبايد گفته مي شد ، گفته و نوشته شود .

      هدف اين جانب ، هر چه باشد ، جانبداري افراطي از يك همزبان و هموطن و يا يك ، به قول شما « معاند سرسخت نظام جمهوري اسلامي ( ص 5 ) ! » و يا « مخالف جمهوري اسلامي ! ( ص 10 ) » ، نيست . حتي قصد ندارم با زبان الكن و قلم ناتوان خويش نقد كاملي ارائه دهم از كار شما ؛ ولي ِمن باب يادآوري و براساس آنچه كه در وروديه ي نشريه مي آوريد ، « روابط عمومي انتشارات و مطبوعات سوره ي مهر ، آماده ي دريافت پيشنهاد و انتقاد مخاطبان ، در خصوص اين نشريه مي باشد » ، خواستم بدين مناسبت حرفي بزنم ، با اين اميد و آرزو كه مشكلي حل بشود .

        جان كلام اينكه اگر « ساعدي » به عنوان يك نويسنده ، در تاريخ و ادبيات ايران جا افتاده ، و اگر فكر و قلم او اينقدر مي ارزد كه از ايشان نيز ذكري شود و احوالش بازگو گردد ، پس چرا اطلاع رساني از يك خبر « بزرگداشت غلامحسين ساعدي در ايران ( ص 5 ) » و بيان مناسبت مربوطش « زادروز غلامحسين ساعدي  (صص 9و10 ) » ، غفلتاً ـ و شايد هم عامداً ـ جاي خود را به تجزيه و تحليل تخريبگرانه و اظهارنظرهاي تند مي سپارد ؟!

        اگر واقعاً هدف خبررساني اتفاق ادبي و فرهنگي مربوط به زادروز وي ( 24 دي ) است ، چرا كار به اينهمه جنجال مي كشد و زبان نيش قلم نگارنده ي محترم ، هم از فرصت خبر و هم از مناسبت تقويمي و تاريخي سوژه استفاده مي كند و تا جايي كه مي تواند به يك نويسنده مي تازد و تجزيه و تحليل يكطرفانه و بي انصافانه را به بهانه ي ارائه ي چند پاراگراف شرح حال و ذكر آثار به خورد خوانندگان مي دهد . تازه آنهم در شرايطي كه هم در متن مربوط به خبر و هم در شرح وقايع تاريخي و گذشته ي ساعدي ، از افتخارات او و فعاليتهاي ادبي و مورد توجه واقع شدن آثارش ( حتي در حوزه ي فيلمسازي ) و حضور بزرگان فرهنگي و ادبي در محفل سالروزش ، سخناني آورده مي شود و متأسفانه سرانجام كار از اعتدال مي گذرد و قلم رنگ و بوي سياسي نگاري و دشمنايگي به خود مي گيرد .

1

     مطمئنيم كه حوزه ي نقد و خبر ، جداست از تجزيه و تحليل و تفسير به رأي غير رسانه اي و نگرشهاي تند غير هنري . شايد تنها عاملي هم كه باعث شد اين جانب برخي موارد را بي ملاحظه بيان كنم ، همين انتظار رسانه اي بودن و رسانه اي ماندن ماهنامه است .

      قبول داريم اين نشريه و ساير نشريات تخصصي ، وظيفه دارند آثار ادبي و فرهنگي ، و نيز چهره هاي متفاوت علمي و هنري را به تصوير بكشند و شايسته ها را در بوته ي نقد و تحليل بنشانند ؛ ليكن انتظار نداريم كه اين كار علمي و هنري ، لباس ستيزه و تقابل به خود بپوشد و با برخي از چهره ها ( هر چند كه عنادورز هم بوده باشند ! ) ، به عناد برخيزد . به سخني ديگر ، دوست داريم ، اين نشريه ي حجيم و وزين ، وجهه ي ادبي و امتياز تخصصي بودنش را در همه ي شرايط و براي تمام زمانها حفظ كند . 

      رسانه اي ، دولتي و ارگاني بودن نشريه از يك طرف و تخصصي بودن و داشتن شوراي سردبيري ممتاز و علمي از طرف ديگر ، ايجاب مي كند كه ما از نشريه انتظاري بيش از اين داشته باشيم . اكثر بزرگان عالم هنر و ادبيات ايران زمين ( از آذربايجانيش گرفته تا فارس و عرب و بلوچ و كُرد و لر و ) ، از سوابق منحصر به فرد و مجزا از همي برخوردار بوده اند ؛ ولي همگان در انديشمند بودن و هنرمند زيستن و به آفرينشهاي ادبي و هنري دست زدن و در نهايت افتخار آفريدن براي ايران و درخشيدن در حوزه ي بين المللي مشتركند و هركدام سهمي و جايگاه ويژه اي دارند .

       در مورد ساعدي نيز ، انتظار اين بود كه حق مطلب به گونه اي ديگر ادا مي شد . اگر ساعدي نويسنده ي چپگرا بوده ، ربطي به معاند بودنش نمي تواند داشته باشد ؛ اگر افراط در مصرف مشروبات الكلي باعث مردن نويسنده اي گرديده ، خيلي ها هم وجود داشتند و هستند ، كه مصرف نكرده ، مُردند و خواهند مُرد ؛ و همينطور ، اگر ساعدي به « فرقه ي دموكرات آذربايجان » مي پيوندد ، ربطي به تجزيه طلب بودن فرقه ! ( كه درست نيست ) و سرسپرده ي شوروي بودن « سيدجعفر پيشه وري » ندارد ؛ اگر « چريكهاي فدايي خلق » ( لعن الله عليهم ) برانداز بوده اند ، چرا يك عضو ساده ي آن ، مثلاً ساعدي ! ، به قول شما ، از سرنگوني جمهوري اسلامي « ناكام » مي ماند ؟ ؛ و و ؟!

      باري ، اينهمه را نقل كردم صرفاً به اين خاطر كه مشخص شود واقعاً شخصيتي مثل «غلامحسين ساعدي » ، چه جايگاهي در فرهنگ و هنر و ادبيات ايران دارد ؟ اگر ديدگاه شما نسبت به او يك ديدگاه ارزشمدار است ، چرا از همه ي آثار او سخن نگفته و دلايل واضحي به اتفاقات مربوط به زندگي فردي و اجتماعيش ذكر نكرده ايد ؟ اگر نقل و تفسير اتفاقات اجتماعي و سياسي يك چهره ، مي تواند در بازشناسي او نقش ايفا كند ، چرا اين كار را در مورد ديگر چهره ها انجام نمي دهيد ؟! و .

      يك آسيب شناسي ( ! ) واژگاني هم بكنم ، البته محض مزاح و حُسن ختام ! و آن اينكه ، اگر همه ي چهره هاي مذكور در بخش « زادروز » ها و « روزمرگ » ها ، سرانجام مي ميرند و شما با نهايت دقت « مردن » آنها را با واژه ي « درگذشت » ، بيان مي كنيد ؛ چرا به اين قلم بدست توانا ، خدابيامرز « ساعدي » كه مي رسيد ، با استفاده از واژگان خشونت ، لفظ « مُرد » را برايش مكرر مي كنيد ؟! 

------------------------------   علي آرغين

                                                نويسنده و روزنامه نگار  

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 2 PM  توسط علی  | 

                                                  دو نامه در يك نگاه

            ( برگرفته از نشريه ي داخلي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران ، ش 54 ، اسفند 1384 )

      

 

 

 

                                              

 نامه ي اوّل :

ــــــــــ

 

                                         به نام خدا

 

جناب آقاي علي مزروعي

رئيس محترم هيئت مديره ي انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران

 

       با سلام و عرض خسته نباشيد . اين دومين نامه است كه در طي دوران عضويتم در انجمن برايتان مي نويسم . نامه ي قبلي من در تاريخ 15 مرداد ماه 1381 ، در نقد و تحليل برخي از معضلات و مسائل مربوط به آن انجمن و بي توجهي به اعضاي شهرستاني ( غيرتهراني ) خدمتتان رسيده بود و شما لطف فرموده و پاسخي ، هرچند ديرهنگام ( 18/8/81 ) و هرچند تند و طلبكارانه ، برايم فرستاده بوديد .

       اينك ، خواستم با ذكر آن گذشته ي دور دست و با نقل مختصري از آن نامه و پاسخ ، بازهم زبان به ناله و اعتراض بگشايم ؛ هر چند كه بجايي نرسد و شايد هم هيچموقع نرسيد . نانوشته و ناخوانده ، مي دانم كه جوابهاي شما هميشه نرم و گزنده و بي ملاحظه است ؛ ملايم و مدعيانه ؛ نوش و نيش دار ؛ مأيوس كننده و مبهم ؛ تازه ، آن هم اگر كاركنان محترم مستقر در دفتر انجمن ، نامه را مثل دفعه ي قبل گم نكنند و يا دير به دست شما نرسانند .

       صحبت خاصي نيست كه به طول و تفصيل بينجامد . همان حرف و گلايه ي هميشگي و درخواست پاسخ قانع كننده و در صورت امكان ، كمي هم برنامه ريزي و تصميم براي آينده .

      نمي دانم فاكس اين جانب ، كه در مورخه ي 24 / 8 / 1384 ، به دفتر انجمن ارسال نمودم ، به دست شما رسيده يا نه !؟ آن فكس يك برگي ، دربردارنده ي چند سطر توضيح اين جانب بود به همراه كپي يك برگ احضاريه از سوي دادگستري مياندوآب . در آن نامه به خدمت شما و هيئت مديره نوشته بودم كه به خاطر انتشار مقاله اي با عنوان « ابتذال در هنر ! » ، به دادگاه فراخوانده شده ام . درست است كه آن فاكس حالت اطلاع رساني داشت ؛ ولي به عنوان يك عضو كه لزوماً و بايد از حقوق مادي و معنوي مترتب در اساسنامه و برخوردار مي بودم ( ! ) ، انتظار داشتم عكس العملي و يا تماسي و پيگيري اي از سوي شما صورت بگيرد .

       من دو مرحله از حضور بي دليل و مبهم در دادگاه را تجربه كردم و اينك نيز در انتظار اقدام بعدي و سومين حركت شاكي / شاكيان مقاله ام به سر مي برم . سؤال اينجاست كه اگر كار به جاهاي باريك مي كشيد و يا بكشد ، و شما خبر دار نشويد ؛ مقصر كيست . لابد در آن موقع خواهيد فرمود : خوب ، مي خواستي به انجمن خبر مي دادي !

       من كه در اولين ساعات روز دريافت برگ احضاريه ، اوّل از همه ، شما را خبردار كرده ام ، حالا پس از گذشت دوماه ، فكر مي كنيد حق گلايه و اعتراض دارم يا نه ؟ جوسازيها ، تهمتهاي ايميلي و افتراهاي وبلاگ نويسان منطقه و جسارتهاي ريز و درشت ستونهاي برخي از نشريات محلي ، بر عليه من و مقالات تند و منتقدانه ام ، فرصت احساس و آرامش را از من سلب نموده . درست است انعكاس چاپي و رسانه اي مقالات ما در حد شهرستان و استان و گاهي تهران است ، ولي ما به وسيله ي انجمن ، يك سر و گردن از ديگران بالاتريم ( ! ) و بايد كه صدايمان زودتر از ديگران به گوشها برسد . درست است انجمن فقط منحصر به من نيست و نمي تواند تريبون يكي مثل من باشد براي دادخواهي و فريادزني ؛ ليكن در آن انجمن ، خصوصاً در بخشهاي خبري خبرنامه ي آن انجمن (روزنامه نگار) ، از كساني و از گروههايي خبر و ناله و مقاله و اعتراضيه و برگ احضاريه و تهديد و توهين چاپ كرده ايد كه حداقل در عضو انجمن بودن با من و بقيه ، فرقي نداشته اند و ندارند.

        شما واقعاً دنبال چه اهداف و مقاصدي هستيد ؟ قبلاً هم راجع به اين موضوع با شما حرف زده و شديداً معترض شده بودم كه انجمن به امور و وضع و اوضاع روزنامه نگاران ( عضو و غيرعضو ) و مطبوعات محلي و شهرستانهاي دوردست ارزشي قائل نيست . واقعاً اينطور هم بوده و هست . هرچند كه در طي سال قبل و امسال ، در خبرنامه و نيز در اخبار منتشره در برخي از نشريات تهران ، متوجه شده ام كه انجمن به مسائل و گرفتاريهاي مطبوعاتيان شهرستاني نيز توجه دارد و حتي برخي اقدامات نيز انجام مي دهد ، لذا بايد بپذيريد كه كافي نيست .

        موضوع فقط دادگاه رفتن خودم نيست ( كه شش سال سابقه ي عضويت در آن انجمن دارم ) ؛ خيلي از جريانات نشريات و گرفتاريهاي روزنامه نگاران اين مناطق حتي به گوش شما نمي رسد و اگر هم برسد با بي خيالي تمام از كنارشان مي گذريد . هنوز نديده ام راجع به گرفتاريهاي حقوقي و صنفي نشريات محلي و شمالغربي و حتي با گستره ي توزيع تهراني مثل « صداي اروميه ، ارمغان آذربايجان ، نويد آذربايجان ، پيام سولدوز ، آواي ماكو و » خبري بزنيد و يا تحليل و دفاعيه اي داشته باشيد ؟!

1

1

        شما كه تازگيها آستين بالا زده ايد تا حوزه ي فعاليت خود را گسترش دهيد و در مراكز استانها دفتر و نمايندگي بزنيد ! من روزي به شما گفتم به فكر شهرستانيها و اعضاي دورافتاده باشيد كه حتي يك نمايندگي نداشتيد . آن روزها ، اصلاً موضوع ايجاد دفتر در برنامه ي شما نبود . الآن كه به اين كار موفق شده ايد ، بايد بدانيد كه يگانه عامل كاميابي شما در راه اندازي وسيع دفاتر استاني و شهرستاني ، منوط به ارتباطات گذشته و حالتان با اهل قلم و مطبوعاتيان مناطق مختلف خواهدبود . حالا اين موضوع مخصوص كساني است كه شايد در عضويت انجمن نيز نباشند ؛ صحبت و گلايه ي اصلي بر سر اعضاي فراموش شده اي مثل ماست كه به هزار و يك دليل فكر مي كنيم رابطه ي ما و شما ، فقط در روزهاي تعويض كارت عضويت و أخذ حق عضويت و ارسال خبرنامه ( اگر كه همه ي شماره هايش ، آن هم به موقع برسد ! ) ، مي باشد . در غير اينصورت ، نه از امكانات رفاهي و اجتماعي آن انجمن بهره و نصيبي داريم و نه مثل ديگران به جلسات و نشستهاي آموزشي و ديدارهاي داخلي و خارجي دعوت مي شويم !

       كوتاه سخن اينكه ، از دبير و بازرسان محترم آن انجمن بيش از شما گلايه مندم . چرا كه شرح وظايف مربوط به هر كدام از اين اركان انجمن ، حوزه ي كاري و فعاليتي برايشان نشان داده كه ما فكر مي كنيم حداقل در خيلي از وظايفشان ، مخصوصاً در برخوردار نمودن اعضايي مثل ما از برنامه ها و امكانات و تسهيلات موجود و نيز در نظارت و بازرسي از اوضاع حاكم بر روابط اعضاي شهرستاني و انجمن هيچ اقدامي نكرده اند .

        اميدوارم كه نه فقط از شما ، بلكه از ايشان ( دبير و بازرسان انجمن ) نيز پاسخي روشن و ضابطه مند بشنوم كه سهم و حق ما از عضويت در آن انجمن تا چه حد است كه :

1-  خودمان و دوستان شهرستاني مان در شمالغرب و اروميه و نقده و مياندوآب و به دادگاه مي رويم ، كسي حمايتي نمي كند هيچ ؛ حتي سراغي از آدم نمي گيرند ؛ حداقل در خبرنامه ي انجمن ، از احضارها و نامه و گلايه هايمان چيزي بروز نمي دهند !

2-  از برنامه ها و امكانات رفاهي و اجتماعي و آموزشي ( امكاناتي چون خط موبايل ، مسكن ، لپ تاپ هاي اهدايي ، تخفيفات باشگاهي و استخر و طرح ترافيك و هواپيمايي ، تسهيلات اعتباري ، كلاسها و دوره هاي آموزشي و علمي و ) آن انجمن بي بهره ايم . در عين حال ، در پرداخت حق عضويت با بقيه فرقي نداريم ؛ هنوز هم حق عضويت براي شهرستاني و غير آن يكسان است ؛  

3-  از اطلاعيه ها و اخبار و فراخوانهاي مجامع عمومي و كانديداتوريهاي هيئت مديره و بازرسين و يا دير خبردار مي شويم و يا كاملاً بي خبر مي مانيم ؛

4-    فاكس مي زنيم ، بي جواب مي ماند ؛ شماره موبايل دبير و رئيس انجمن را مي خواهيم ، به ريشمان مي خندند ؛

5-    اعتراض و گلايه مي كنيم ، محكوم به پيشداوري و كم تجربگي و مي شويم ؛

6-  در حد وسع خود و با تحمل ادا و اطوارهاي معمول در برخي از دفاتر مطبوعاتي كه با آنها كار مي كنيم ، سالانه در حدود سي ـ چهل مورد مقاله و نقد منتشر مي كنيم ، بي آنكه سهمي و برد و باختي در جشنواره هاي مصطلح به « جشنواره مطبوعات » و « انتخاب روزنامه نگاران و منتقدان و نويسندگان برتر » و داشته باشيم .

         * اگر از شما رئيس محترم و يا از جانب دبير و بازرسان انجمن ، پاسخي دريافت كنم ، ممنون خواهم بود . در چنين حالتي معلوم خواهدشد كه حداقل در اين كمترين اقدام ، از خود همتي به خرج مي دهيد و حق سؤال و پاسخي براي اعضا قائليد .

                                       والسلام . آرزومند توفيق همگان

=======

    نامه ي دوم :
  ---------

 

                                                 به نام خدا

 

    جناب آقاي مزروعي

    رئيس محترم انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران                             سه شنبه / 16 اسفند 1384

 

        با سلام . خواهشمندم اگر وقت كرديد پاسخي براي نامه ي اين جانب بدهيد.( فاكس شده در تاريخ 24 دي 1384 به دفتر انجمن ، گيرنده خانم تقوي ) . نمي دانم الآن در چه وضعيتي هستيد . اگر مي گوييد كدام نامه ( ؟ ) ، معلوم است كه از انجمن تحت مديريت خويش خبر نداريد و يا اينكه عوامل دفتري آن انجمن ، در گم و گور كردن نامه ها و فاكسهاي رسيده و تجارب خوبي دارند . يا اگر مي گوييد كه از نامه ي من خبر داريد و نيازي به پاسخگويي احساس نمي كنيد ، لابد اينقدر احساس مسؤوليت مي كنيد ( ! ) كه به دبيرخانه ي انجمن دستور فرماييد تا به نحوي از انحا ، به صاحب نامه اطلاع بدهند تا زياد چشم انتظار نماند ( نمانم ) .

      خوب كه فكر مي كنم ، مي بينم كه دور از انصاف است در عصر ارتباطات و در زمانه اي كه وسايل ارتباط جمعي ( تلفن ، فاكس ، نامه ، ايميل ، موبايل و ) در دسترس ترين مكان و زمان نسبت به ما انسانها قرار گرفته ، چرا ما حوصله و يا بهانه ي پاسخگويي براي حرف و حديث مخاطبان خود را نداريم .

       گرچه نامه را 24 دي نوشته و فاكس نموده ام ، ليكن پس از گذشت 52 روز ، هنوز هم فكر مي كنم به خاطر مشغله ي زياد و پيگيري امور انجمن و رسيدگي به مسائل و مشكلات مادي و معنوي اعضا ( ! ؟ ) وقت نكرده ايد جوابي شايسته ارائه بدهيد (! ) . انتظار من از شما ، خداي نكرده ، پيگيري موضوع فراخوانده شدنم به دادگاه و نيست ! ، بلكه هدف اطلاع رساني به شما بود تا شايد در گرفتاريهاي بزرگ ( مثل فوت ناگهاني و بلاياي سياسي و ) از ما خبري داشته باشيد و در آن خبرنامه ي مخصوص به تهران تان ، تسليت و تعزيتي چاپ نماييد !

       گرچه خيلي حرفها در آن نامه نوشته ام ، ولي فرصت اين نامه را نيز غنيمت مي شمرم و براي بار چندم از شما و دبيرخانه ي انجمني كه سالهاي سال است عضو آن هستم ، شديداً اظهار گلايه مي كنم و تأسف مي خورم كه با اعضاي همصنف و همكار خود چنين روابط ( ! ) غيرمنصفانه اي داريد . مطمئن باشيد كه اگر فشارهاي بيروني بر انجمن ( كه اين روزها رو به فزوني نهاده ) لطمه اي نزند ( كه من نيز اميدوارم چنين نباشد ) ، همين تنگ نظريها و بي نظمي ها و بي توجهي هاي درون تشكيلاتي انجمن ، يك روز كار خود را مي كند و آنوقت ـ خداي ناكرده ـ اين مجموعه ي منسجم و متحد دچار تشتت ، ضعف و انحلال خواهدشد !

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 2 PM  توسط علی  | 

      

                    آرام ترين سلام ، ماناترين درود  

 

       تحويل سال ، آغاز بهار زيبا و شروع رويشي ديگر در نظام سراپا عبرت آفرينش را به خدمت عموم انسانها ، از لر و كرد و بلوچ و فارس و ترك گرفته تا آفريقايي آسيايي اروپايي استراليايي آمريكايي تبريك عرض مي كنم .

       اميدوارم كه سال جديد ( 1385 هجري شمسي ) ، سالي پربركت باشد براي ساكنان كره ي خاكي ؛ سال صلح و دوستي ، براي جهان و جهانيان ؛ سال آزادي ، براي نويسندگان و روزنامه نگاران و انديشمندان كل جهان ، بالاخص زندانيان سياسي و عقيدتي ايراني .

       براي عموم كاربران اينترنتي ، مديران شبكه ها ، سايتها ، وبلاگهاي حجيم و دست اندركاران پرتلاش سايتهاي محلي ، نيز روزهايي خوش همراه با كاميابي آرزو مي كنم .

  HAPPY  THIS  NEW  YEARS  TO  ALL  OF  THE  JOURNALISTS

     AND  THE  WRITERS  ;  WHO  ARE  IN  IRAN  AND  THROUGHOUT   THE  WORLD . 

          

        

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 8 AM  توسط علی  |