|
|
|
|
|
اكران فيلم « ابتذال در هنر » در مياندوآب ! بالاخره نوميديها به اميد بدل شد و آرزوهاي قرار گرفته در مسير تندبادهاي ناهمگون ، به ثمر نشست و در واپسين روزهاي سال ، فيلم « ابتذال در هنر !» ، ساعت 5 عصر امروز ( شنبه / 27 اسفند 1384 ) در سينما انقلاب مياندوآب اكران شد . جاي بسي خرسندي هم هست كه تنها سينماي اين شهرستان ، كه در طول دوازده ماه امسال گرد و خاك تعطيلي دائمي را به خود گرفته بود ، بالاخره با اكران شدن اين فيلم حياتي ، رنگ و روي اوليه ي خود را بازيافت . فيلم مزبور كه به همت دفتر سازمان تبليغات اسلامي شهر و مديريت حوزه ي هنري استان آذربايجان غربي اكران مي شود ، در 20 شهريور ماه امسال كليد خورده بود . ماجراي اين فيلم ، داستان سردرگمي چند تن از هنرمندان منطقه است كه در تندباد حوادث روزگار ، به هواي دست يافتن به گنج پنهان در محل سينما انقلاب ، به اقدامات كاوشگرانه مشغول مي شوند . در اواسط ماجرا ، نويسنده اي كه در حوزه ي نقد فرهنگي و اجتماعي فعاليت مي كند ، وارد قضايا مي شود و با انتشار نقدي منصفانه و موشكافانه ، از گردانندگان اصلي اين بازي و نيز از گروه هنرمندان مي خواهد كه حريم مقدس سينما و هنر را پاس بدارند و براي چندرغاز اعتبار و كسب درآمد آنچناني ، نه خود ابزار ديگران واقع شوند و نه راضي شوند كه هنرشان ملعبه و مضحكه ي اهل سياست و … قرار گيرد . نصايح و خيرخواهيهاي منتقد راه به جايي نمي برد و فرد كم سن و سال و ناپخته اي از جرگه ي هنرمندان ، به نيت رو كم كني و تلافي هر آنچه اتفاق افتاده ، با اقدام به شكايت ، نويسنده ي منتقد را به پشت ميز محاكمه ي دادگاه مي كشاند و با تمام قوا و البته به پشتوانگي صحنه گردانان اصلي ، در پي آزار و اذيت او بر مي آيد . اوج ماجراي اين فيلم بدون تماشاگر زماني است كه مدعيان عالم هنر و هنرمندي ، در ارائه ي مستندات كافي به دادگاه و اثبات ادعاهاي خود ، در مقابل قانونمندي و تسلط نويسنده به امور حقوقي كم مي آورند و براي به كرسي نشاندن حرف خويش ، به غير از متوسل شدن به تهديد و تطميع و استفاده ي ابزاري از مقدسات و هزينه كردن لباس روحانيت و برخي مقامات ، دستاويزي پيدا نمي كنند . در نهايت ، پس از ناز و كرشمه ي بسيار ، پرونده ي متشكله در دادگاه را بلاتكليف رها مي كنند و به انگيزه ي خام نمودن نويسنده و استفاده ي گوناگون از فكر و عقيده ي او ، بنا را بر ادامه ي دوستي و همفكري با نويسنده مي گذارند و سعي مي كنند نه از نكته نظرات انتقادي و اصلاحي او ، بلكه از وجود و نام و قلم او در تكميل فيلمنامه ي شان استفاده نمايند . نويسنده كه خود مردي پرتجربه بوده و سرد و گرم زمانه را چشيده است ، به نيات سودجويانه و منفعت طلبانه ي هنرمندان پي مي برد و با فاصله گرفتن از گروه فيلمساز ، سعي مي كند از قضاياي پيش آمده نيز چشم پوشي كند و به كار خود در نقد و تحليل مسائل ديگر ادامه دهد . … در بخش خبري اكران فيلم « ابتذال در هنر » ، آمده بود كه وكيل الرعايا نيز در زمان اكران حضور داشته و طي سخنراني مبسوطي ، از كم و كيف قضاياي پشت پرده و صحنه پردازي و دوران فيلم برداري و عوامل و موانع كار ، گزارشي ارائه داده و از كارگردانان و تصويربرداران و تداركاتچيان و باقي بر و بچه ها تمجيد فراوان نموده است . ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است . |
||
|
|
|
|
|
پرداخت « مطالبات » فرهنگيان مياندوآب ! اين تيتر برگرفته از محتواي تعداد محدودي از كاغذهاي منتصب به برخي از معابر حاشيه اي اداره ي آموزش و پرورش مياندوآب است . قصد خبري نمودن و يا تجزيه و تحليل اين مورد را نداشتم . ليكن وجود برخي ابهامات باعث پرداختن به اين موضوع خاص شد . حوزه ي واژگاني و محدوده ي معنايي « مطالبات » بسيار گوياتر و وسيع تر است از اينكه بياييم آن را تكراراً معني كنيم و يا بخواهيم برايش استثنايي قائل شويم . اينكه در يك نهاد فرهنگي و علمي و آموزشي ، بر مسند روابط عمومي و امور فرهنگي و يا اطلاع رساني چه كساني تكيه زده اند و يا مصدر صدور درج اين آگهي كدام مسؤول است و چرا براي پرداخت چند مورد جزئي از حق و حقوق كاركنان خود لفظ « مطالبات » را ، كه مشخصاً معناي عام و فراگيري دارد ، به كار برده اند ؛ جاي بحث و حلاجي دارد . اصولاً زماني صحبت از « مطالبات » مي شود كه تمامي بدهيهاي سال جاري و سالهاي ماضي در آن مدنظر باشد . ليكن كاربرد مطالبات براي پرداختهاي جزئي و حق العمل عوامل خاص و پرسنل اداري جايز نيست . يك احتمال خيلي قوي وجود دارد كه تنظيم كننده ي اين آگهي از حوزه ي معنايي مطالبات خبر نداشته ؛ ولي موضوع ديگري كه از حساسيت زماني بيشتري نيز برخوردار است ، اجازه ي بروز و صحت داشتن احتمال اوّل را نمي دهد و ما را بر آن مي دارد كه با دقت در حوادث اخير آموزش و پرورش مياندوآب ، من جمله به خاطر تغيير و تحول در بخش مديريتي اين نهاد ، به اين مورد نيز دقت كنيم كه هدف از درج اين آگهي ، علاوه بر جنبه ي اطلاع رساني اش ، بزرگنمايي پيگيريها و اقدامات مدير جديد ( رحيم رشيدي ) را نيز مي تواند به دنبال داشته باشد . اين احتمال ، خيلي هم بيجا نمي تواند باشد . هر چند كه در عصر همان روز ، پلاگاردي در مقابل اداره ي مزبور نصب مي شود كه بيانگر اعلام مراتب تشكر مديريت آموزش و پرورش از نماينده و نمايندگان شهرستان در مجلس شوراي اسلامي است . در بخشي از اين پلاگاردها آمده كه مديريت آموزش و پرورش مياندوآب ( كه مشخصاً حيات مديريتي و شخصيت اجتماعي خود را مديون توجهات عالي يكي از آن نمايندگان است ) ، به جهت مساعدتهاي مالي فلان نماينده و پيگيري دو نماينده ي منطقه راجع به جبران كسري ( ! ) پرداختهاي بسيجيان فرهنگي ، از مقام خدمتگذار ايشان كمال تشكر را دارد . اين اتفاق ميمون ، در حال و هوايي صورت مي گيرد كه امروز ( شنبه / 27 اسفند 1384 ) قبل از ظهر ، فلان نماينده ، در طي مسافت بين مصلاي شهر و آموزش و پرورش ، ضمن ديدارهاي خياباني ( ! ) با مردم و شنيدن آه و ناله ي دختران و پسران جوان بيكار و مشكلدار ، با ذكر التماس دعا و مصافحه و احوالپرسي ، خود را به درب اداره ي آموزش و پرورش رسانيد و سرانجام نيز پس از سركشي به اندروني آن اداره ، در مقابل درب ورودي اداره و درست در زير آن پلاگارد بحث انگيز ، دوباره به گپ زني با عابران و رتق و فتق امور مراجعين و … پرداخت . ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است . |
||
|
|
|
|
|
ادغام شهرداري با آموزش و پرورش ! بالاخره ، تكليف آموزش و پرورش مياندوآب نيز معلوم شد . البته تا الان هم تكليفش معلوم بود ، ولي مشخص نبود كي به كيه ؟! يك رئيس تشريفاتي و انتصابي كاملاً گيج و منگ ، كه نه از مديريت سررشته اي داشت و نه از حساب و كتاب . محمدباقر باقري ، از روزي ( سه شنبه / 3 شهريور 1383 ) كه آمده بود تا روزي ( پنجشنبه / 18 اسفند 1384 ) كه رفت ، براي منطقه ي ما ناشناخته ماند ! او گنج بي گهري بود كه بايد پيش تر از اينها از دست ما مي رفت . خدا بيامرز ، يكسال و نيم دوري از خانواده و يار و ديار را به قدري سخت گذراند كه هركس بشنود دلش براي او كه دلش براي هيچكس نسوخت ، كباب مي شود . تعطيلات و آخر هفته و اوّل هفته به كنار ، گاهي از روزها را نيز به هواي ديدار اهل و عيال خويش كه افتخار نداده بودند به مياندوآب تشريف فرما شوند و در معيت محمدباقر روزهاي پركار و تلاش مديريت آموزش و پرورش را تجربه كنند ، وقت و بي وقت ، او رنج سفر را بر خود هموار مي كرد و با سپردن اداره به اميد خدا ، هر روز و هر هفته كه دلش مي گرفت ، محل كار خود را ترك مي نمود و به ديار آن يار غائب از نظر كوچ مي كرد تا شنبه نه ( اگر شد ، يكشنبه ي ديگر ) با كوله باري از عشق و علاقه به محل كارش واقع در مديريت آموزش و پرورش مياندوآب بي صاحب برگردد . اينك كه اراده ي زوال ناپذير عده اي هميشه پايدار ، بر آن استوار گرديده كه به بهانه ي نائل گشتن به مقام وضيع بازنشستگي ، محمدباقر باقري را از زير بار مسؤوليت پرخطر برهانند و عذر مديريت چندين ماه اش را بخواهند ، لذا شخصي را جانشين او مي گردانند كه سالها پيش اين مسند را تجربه كرده بود و پس از وقفه اي چندين ساله ، دوباره به اين منصب برگشته تا جبران مافات كند و شايد هم با تجربه اي ديگر و تلاشي مضاعف ، اين نهاد حجيم تعليم و تربيت را كه از پاي و بست ويران است و در دوره ي اخير ( دوره ي محمدباقر باقري ) به خرابه اي تمام عيار بدل گرديد و محل تاخت و تاز سياست بازان و سياست بافان كهنه مذهب و تندروان غيرمتخصص واقع شده ، ساماندهي كند ! در وراي همه ي اين سخنان ، انصاف نيست از كنار اين موضوع مهم بي تفاوت بگذرم كه انتخاب مدير آموزش و پرورش جديد ، « رحيم رشيدي » ، بار ديگر ثابت نمود كه هنوز هم براي مياندوآب ، در خارج از مياندوآب تصميم گيري مي شود . هنوز هم آقاي نماينده ي شهر ( كه بايد وفق وظايف نمايندگي دردي از هزاران درد و مشكل اين منطقه را درمان كند ) ، دارد تلافي گذشته را مي كند و به هركس و ناكسي كه بدهي دارد و از هركس و ناكسي كه التماس دعا شنيده ، فرصت بازي در اين ميدان وسيع مي دهد تا به بهانه ي يك بازي كاملاً شخصي و سياسي ، مردم و ديگران را بازي بدهد . مطمئنيم كه شرح وظايف وكلاي مجلس اين كشور ، بيش از اينها حساس و خطير است كه آن را با كارهاي كم ارزشي مثل دخالت مستقيم و غيرمستقيم در عزل و نصب مديران مياني و مسؤولان ريز و درشت منطقه اي ، از اعتبار بيندازند . طرف ديگر قضيه هم كه معلوم است . اگر تا ديروز رشيدي به مقام شهرداري انتخاب مي گرديد و در فاصله ي زماني محدود ، به دليل بي كفايتي از آن مقام خلع مي گرديد ، چطور امروز خواهد توانست مديريت اين بخش كلان فرهنگي را كفايت كند ؟! اگر تخصص و كارداني وي در امور شهري نبود چرا با آن همه جار و جنجال به شوراي شهر وقت تحميل گرديد !؟ و اگر تخصصي در امور تعليم و تربيت داشت ، چرا در دوره ي رياست قبلي اش ، از آموزش و پرورش كنار گذاشته شد ؟! اصولاً اين بازي شيفتگان سياست و تشنگان قدرت تا كي ادامه خواهد داشت و مردم و خانواده هاي ما ، تا چه زماني چوب اين عوامفريبي ها را خواهندخورد و چه موقع از خواب خوش غفلت بيدار خواهندشد ؟! ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است . |
||
|
|
|
|
|
لزوم خروج بخش اداري ارشاد از مجتمع فرهنگي و هنري مياندوآب ناگفته پيداست كه مجتمع هاي فرهنگي و هنري ، هرچند تابع ضوابط مخصوص به خود است و تحت نظارت و مديريت ادارات ارشاد هر استان و شهرستان مي باشد ، ولي اين امر دليل نمي شود كه فضاهاي احداث شده براي امور فرهنگ و هنر ، در قرق و محاصره ي بخش اداري قرار گيرد . از شواهد ، و برخي آمار و اخبار ، چنين برمي آيد كه در تعدادي از مناطق همين رويه ادامه دارد و اصولاً كسي با عزمي جزم و با پيگيري مداوم ، گره از اين مشكل باز نمي كند . در مياندوآب نيز ، از آن روزي ( سه شنبه / 11 تيرماه 1381 ) كه بنا شد به طور رسمي نمايندگي ارشاد به اداره ي مستقل تبديل شود ، مجموعه ي معروف به اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان را از محل كتابخانه ي دهخدا واقع در پارك شهر ، به محل مجتمع فرهنگي هنري فعلي ، واقع در پارك هادي انتقال دادند . متعاقب همين امر ، طبقه ي فوقاني آن مجتمع و نيز بخش ميهمانسرا در اختيار مسؤول و اداره ي مربوط قرار گرفت و رفته رفته اين موضوع جدي شد و اتاقها يكي پس از ديگري ، به حساب واحد و يا بخش اداري ارشاد تخليه شد . اينك كه اين مقاله تنظيم مي گردد ، به غير از سالن آمفي تئاتر كه بيشتر از هنرمندان ، در اختيار اشخاص و نهادها و ادارات بيرون از ارشاد ( آن هم صرفاً جهت حصول حق الاجاره ) قرار مي گيرد ، تنها سه اتاق از آن مجتمع وسيع و جادار به امور فرهنگي و هنري اختصاص يافته و به نوعي مي شود گفت ، اتاق كار و فعاليت ( !؟ ) انجمنها و گروههاي هنري موجود به شمار مي رود . بقيه اتاقها و فضاي آن مجتمع در اختيار بخش اداري ارشاد است . جالب توجه است كه اداره ي ارشاد فعلي ، كه كار خود را تنها با دو نفر نيروي انساني شروع كرده بود و در حال حاضر اين آمار به سه نفر افزايش يافته ، كه با احتساب سرايدار مجتمع ( كه ظاهراً به غير از اين كار= سرايداري ) تعدادي مسؤوليت ريز و درشت نيز به او سپرده شده ) ، مي شود چهار نفر پرسنل ؛ كه الحق و والانصاف ، خيلي هم فعالند و اهل فرهنگ و هنر و طالب نشاط و جنب و جوش در عالم هنر و … ! با يك حساب سرانگشتي ، متوجه مي شويم كه چهار اتاق در اختيار بخش اداري است ؛ يك اتاق در اختيار بوفه ( ميني سوپرماركت = كه توسط همان سرايدار چند مسؤوليتي مي چرخد ) ؛ يك اتاق هميشه خالي ، به عنوان نمازخانه در نظر گرفته شده . لذا از مجموع نُه اتاق ( كه لزوماً و بدون استثنا بايد در اختيار هنرمندان و اهل فرهنگ و رشته هاي مختلف هنري قرار مي گرفت ) ، فقط سه اتاق براي اين امور باقي مانده ، كه هر يك از آن اتاقها نيز در طول هفته ، پذيراي برنامه هاي فشرده ( ! ) و كارهاي متفاوت و … است . چه بسا گاهي هم پاتوق دختران و پسران اهل مطالعه اي ( !؟ ) مي شود كه سالن مطالعه ي طبقه ي فوقاني را رها مي كنند و براي گپ زني و خنده هاي آنچناني و قرق راهروي منتهي به كتابخانه و ايجاد سدمعبر در مسير رفت و آمد دختران رنگارنگ و … در هريك از آن اتاقها كه باز باشد و بي برنامه ، تجمع مي كنند . گاهي اوقات هم ، هريك از آن اتاقها مي شود مهمانسراي مهمانان ناخوانده و خودخوانده كه از مناطقي ديگر براي اجراي برنامه و يا استراحت بين راهي وارد مجتمع مي شوند ؛ زماني هم هريك از آن اتاقها ، به كلاسهاي آموزشي و تفنني و دوره هاي ضمن خدمت برخي از ارگانها و … ( !؟ ) اختصاص مي يابد . خلاصه ، سه اتاق هست و هزاران سودا . اگر روزهاي تمرين و تشكيل جلسات تعداد مشخصي از انجمنها و گروههاي هنري را از كل روزهاي هفته كم كنيم ، مي بينيم كه فضاي آن سه اتاق ته مانده از چپاول بخش اداري ارشاد ، روزهاي ناجوري را مي گذراند . و لابد براي همين است كه وقتي وارد اتاقي از آن اتاقها مي شويم ، با انبوهي از ريزه هاي مواد خوراكي ، تنقلات متعدد ، آشغالهاي چندين روزه ، ته سيگاري و … مواجه مي شويم . … همه ي اينها دلالت مي كند بر اين امر كه در ازاي هزينه ها و مبالغ هنگفتي كه براي احداث آن فضاي فرهنگي و هنري صرف شده ( حدوداً چهارصد ميليون ) ، با انجام اين كارها و عدم نظارت و مديريت دقيق ، چندين برابر نيز متحمل ضرر و زيان مي شود كه جبران آن خيلي مشكل است . چون احساس مي شود ، بيشتر معضلات موجود در اين ساحه ، از اشغال آن فضاي اختصاصي فرهنگ و هنر توسط اداره ي ارشاد ناشي شده است ، لذا ضروري به نظر مي رسد كه براي برون رفت بخش اداري از مجتمع فرهنگي و هنري ، فكري عاجل شود . شايد بدين طريق ـ و البته با برنامه ريزي مجدد و انتخاب مديريتي لايق و كارآمد براي اداره و حفاظت از آن مجموعه ي معتبر فرهنگي ـ مسير براي حضور و ظهور گروههاي مختلف فرهنگي و هنري در آن مجتمع هموار گرديد و عرصه براي فعاليتهاي تشكلها و انجمنهاي مدنظر مهيا . كمترين انتظار اين است كه براي خروج اداره ي فرهنگ و ارشاد از آن محل ، اقدامات هرچه سريعتر صورت گيرد تا بيش از اين ، جامعه ي فرهنگ و هنر متضرر نشود و فرصتهاي ناب فعاليت و نشاط در رشته هاي هنري بيهوده از دست نرود . البته در نگارش اين مقاله ، از يكي از موضوعات حساس چشم پوشي كردم كه در جاي خود قابل بررسي بود و شايان ذكر در همين فرصت نوشتاري ؛ ليكن فقط خواستم از منظر طبيعي و از ديدگاه اصولي و قانوني به قضيه ي مصادره ي نامطلوب مجتمع فرهنگي توسط اداره ي ارشاد نگاه كنم . و الاّ اگر مي خواستم به مسائل پشت پرده و دخالتهاي مستقيم و غيرمستقيم عناصر و كاركنان اداره ي ارشاد در كارهاي هنري قابل اجرا در آن فضاي فرهنگي و هنري بپردازم ( كه دليل آشكار و مصداق واقعي دخالت در كار انجمنها و گروههاي هنري است ) ، مطمئناً بحث به درازا مي كشيد و شايد به همين راحتي به مقصود و هدف اصلي از نگارش اين مقاله نائل نمي گشتم . ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است . |
||
|
|
|
|
ويژه هايي از مياندوآب !
وقتي صحبت از ويژه ها مي شود ، آدم خيال مي كند كه چند لحظه بعد ، با اخبار و حوادث و تعريف و توصيف هايي از نوع نخبه گري و اختراعات و پيشرفتهاي متعدد علمي و كسب عناوين و افتخارات و … مواجه خواهد شد . ولي نه ، اين موضوع به هيچوجه با سرتق بازيهاي مدروز و بي فرهنگيهاي UPDATE شده ي مرسوم و معمول در اين ديار فراموش شده رابطه اي ندارد . به اين چند نكته توجه كنيد : 1ـ دفاتر مطبوعاتي موجود در شهر ، تملق و كارچاق كني و توپخانه سازي و اقدامات تخريبگرانه ـ عليه يكديگر ـ را به حد اعلاي خود رسانده و براي كسب درآمد و جذب آگهي هاي دولتي و شخصي ، از سر و كول هم بالا مي روند و به گونه اي وحشت آفرين ، به خون هم تشنه اند . ادعاي آقايان و خانمهاي مسكون در اين دفاتر ، فراتر از هر ادعايي است ؛ ليكن در اينكه محصول كارشان چيست و براي امور ريز فرهنگي و تقويت پايه هاي دوستي و ايجاد وفاق در جامعه ، در جهت نيل به اهداف مشترك فرهنگي و هنري ، تا چه حد اعتقاد ( ! ) دارند ، توجيه و توضيحي ندارند . 2ـ در تعداد زيادي از مدارس مركزي شهر و روستاهاي تابعه ، به بهانه ي برگزاري كلاسهاي آموزشي و دوره هاي كامپيوتر و هلال احمر و … ، پولهاي زيادي مي گيرند و شاگردان معصوم و زود فريب را در وادي بلاتكليفي رها مي كنند . در همين راستا ، برخي از مدارس نيز به انگيزه ي تعامل با اداره ي متبوع ، با شگردهاي مختلف و با توسل به حربه ي زور و تهديد و تمسخر و … ، قبوض هميشگي و چهارفصل « هديه به مدرسه ! » را بين دانش آموزان و خانواده ها توزيع مي كنند و در فرصتهاي حساس ، مثل بروز تخلف و خطاهاي سهوي شاگردان ، زمان توزيع كارنامه ها و اعلام نتايج پايان ترم و … ، با ايجاد درگيريهاي عاطفي در خانواده ها و با در رودربايستي قرار دادن اولياي مراجعه كننده به مدرسه ، در ازاي تحويل اجباري آن قبوض ، از اولياي دانش آموزان پول مي گيرند تا مثلاً خرج مشكلات مدرسه بكنند ؛ ولي همگان به وضوح مي بينند و بارها تجربه كرده اند كه نه پولي از اين هداياي بادآورده ( = يا بگو پول زور ! ) بابت تنظيف و نوسازي مدارس هزينه مي شود و نه اينكه مشكلي از مشكلات دانش آموزان با اين مبالغ حل مي گردد . 3- در حال و هوايي كه تعدادي از نهادها و ادارات مرتبط با امور مديريتي شهر ، به اندازه ي كافي نيروي انساني ، بودجه و امكانات لازم را براي حُسن اقدام به شرح وظايف اداري و ارگاني خود دارند ، ولي وضعيت بحران زاي شهر مياندوآب ( مخصوصاً در اين روزهاي پاياني سال و هجوم سيل آساي مردم اطراف و اكناف به بازار و معابر مركزي شهر ) ، گوياي اين مطلب است كه در پس همه ي آن شعارهاي دهان پركن و وعده و وعيدها و آمارهاي كاملاً كذايي مديريت انتظامي و شهرداري و ادارات فرهنگي و هنري منطقه ، هيچ خبري از نظم و نظام اجتماعي در شهر نيست و هيچ نشانه اي از فرهنگ و پايبندي به اصول و اخلاق انساني و حس نوعدوستي در رفتار و كردار شهروندان و رفت و آمد وسائط نقليه ، وجود ندارد . حضور چشمگير و بيشمار نيروهاي ملبس به لباس راهنمايي و رانندگي در مقابل مصلاي نمازجمعه ي شهر در روز جمعه ، آن هم در تمام ساعات برگزاري مراسم ( كه درست در همين ساعات روز ، معابر و تقاطع هاي زيادي بدون مأمور رها مي شود ) ؛ عدم حضور به موقع مأموران آن مديريت در بروز تصادفات لحظه اي خيابانها و معابر و خروجي هاي شهر ؛ طرز برخورد تعدادي از پرسنل و مأموران نيروهاي انتظامي با عابران ـ خصوصاً گروههاي نوجوان و جوانان دانش آموزان پسر ـ ؛ وجود چاله هاي دهان گشاد در سطح شهر و مسيرهاي پرتردد و … ، از جمله ويژه هاي خبرساز و بحث انگيزي است كه متأسفانه نه كسي از مدعيان امور فرهنگي و مطبوعاتي به آن بها مي دهد و خبر و گزارش تهيه مي كند ، نه مسؤول و ناظري وجود دارد كه در ساعات مختلف شبانه روز ، با حضور در خيابانها ، از وضعيت آش و لاش شهر خبري كسب كند و درماني براي ترميم ويرانيها و خرابيهاي حاصل از عوامل و نيروي انساني كم كار و بي مسؤوليت تعدادي از ادارات و سازمانهاي مورد نظر بيابد . متأسفيم كه حافظه ي تاريخي شهر مياندوآب از برخي از مسؤولان مورد نظر در اين بخش ( مديريت شهري و انتظامي ) ، فقط انجام مصاحبه هاي تكراري و شعارهاي غيرعملي و صحبتهاي مدعيانه به يادگار دارد . خصوصاً آنجا كه منبع مصاحبه كننده و دفتر رسانه اي ـ مطبوعاتي كسب اخبار مربوط به آن مسؤول و نهاد و اداره ي تحت امرش ، تخصصهاي صنفي و حرفه اي را ( كه هيچموقع نمي دانند و ندارند ! ) به كار نمي گيرند و از اصل و فرع مسائل مربوط و مخصوص به امور رسانه اي و مطبوعاتي شان فاصله مي گيرند و به جاي به نقد و تفسير كشيدن عملكرد ضعيف ادارات و نهادها ، و به جاي در مقام پاسخگو نشاندن مسؤول يا مديران مدنظر ، از آنها غولهايي از قدرت و خدمتگذاري و عبد صالح و غيره مي سازند و با مشتي اخبار و آمار پوشالي و مبالغه آميز ، تبليغشان مي كنند . درست در چنين شرايطي است كه ما به عمق فاجعه پي مي بريم و به شهر و ديار خود دلمان مي سوزد كه يا بكلي از رسانه هاي سمعي و بصري و جرايد تخصصي و اهرمهاي زبان گوياي مردم بي بهره است و يا اينكه نه ، اسير تكبر و خودخواهيهاي مزمن اقليتي از دفترداران نمايندگي نشريات شهرهاي همجوار است كه عليرغم سالها و ماهها فعاليت و تلاش در اين حوزه ، هنوز نتوانسته اند مسائل و مشكلات متعدد و گرفتاريهاي روزافزون اين منطقه را تحت پوشش قرار دهند و دردي را دوا كنند و گره از كاري بازگشايند . واقعاً بايد اذعان كرد كه شهرستان مياندوآب از نبود رسانه هاي ارتباط جمعي ( دفتر خبري و مطبوعات آزاد و مستقل و متخصص و دلسوز ) دچار خسران مي شود . بطوريكه به خاطر اين امر ، ادارات ، مسؤولان و مردم نيز ، از اين خلاء اساسي در حوزه ي اخبار و ارتباطات فرهنگي و اجتماعي كاملاً سوءاستفاده مي كنند و ما مي بينيم هر روز كه مي گذرد ، خيانتهاي متظاهر به خدمت ، در اين منطقه ، رو به فزوني گذاشته است . ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است . |
||
|
|
|
|
|
عالم و آدم شاهدند كه آمار چاله هاي موجود در سطح معابر و خيابانهاي اصلي و فرعي شهر مياندوآب ، از فراواني بالايي برخوردار بوده ، تازگيها هم به خاطر لطف و مرحمت زايدالوصف مديريت شهري ! روز به روز ، بر بزرگي و گستردگي شان افزوده مي شود . اين موضوع تازگي ندارد . هميشه ي خدا همين بوده و بس. ليكن هزينه هاي هنگفتي صرف شده و مي شود به نام ترميم و مرمت اين خرابيها ، كه جاي تحقيق و تفحص از مديريت شهرسازي شهرداري دارد . بدون ترديد ، گهگاه تلاشها و نظارتهايي از سوي عوامل و كارگران شهرداري ديده مي شود كه در جهت تعمير و همسطح نمودن چاله ها و تسطيح معابر صورت مي گيرد . ولي بايد معلوم گردد كه اين اقدامات با كدام برنامه ريزي و با صرف چه بودجه اي انجام مي گيرد ، متعاقب آن بايد پرسيد كه در ازاي تعمير خرابيها و تسطيح معابر ، كه لابد با صرف مبالغ هنگفت به اتمام مي رسد ، چرا در امر نگهداري هيچگونه اقدام و نظارتي صورت نمي گيرد . بايد اذعان كرد كه شهرداري براي برخي از مسيرها ، در طي دو فصل پاييز و زمستان امسال ، دو و گاهي سه بار هزينه نموده تا چاله ها پر گردد و دست اندازهاي مشهود در سطح خيابانها اصلاح شود . ولي آيا لزومي براي اين كار هست ؟ اگر لكه گيري معابر و آسفالت كاري خيابانهاي فرسوده و متلاشي شده ، براي شهرداري و در كل براي اعتبارات عمومي شهرداري و مسائل مالي منطقه ، زيان آور است ، چرا در همان مرحله ي اوّل ترميم و اصلاح خرابيها و لكه گيريها كار را جدي نمي گيرند تا دو هفته بعدش دوباره متحمل خسارت ناشي از عدم دقت و مديريت در اقدام اوّل نشوند ؟! اينك ، در حالي به روزهاي خوش و شادي آور بهار طبيعت نزديك مي شويم كه مي بينيم عوامل شهرداري ، در برخي از همان خيابانها و معابر ( كه در طول چند ماه قبل ، مخصوصاً از دوره ي روي كار آمدن شهردار اسماعيلي دوبار مرمتش كرده اند ) ، دوباره اقدام به لكه گيري و آسفالت ريزي مي كند . … اصولاً در جايي كه خود اين نهاد بهترين كارشناسان و متخصص ترين مهندسان را در اختيار دارد ، صحبت از كيفيت نمودن و عيب تراشي بر كار و بار شهرداري جايز نيست ؛ ولي آدم خوب كه دقيق مي شود ، بعينه مي بيند كه همه ي اين لكه گيريها در بدترين شرايط ممكن صورت مي گيرد و اصولاً ما خبر و نشاني از تخصص و نظارت در آن نمي بينيم . بيشتر فرورفتگيها ، خرابيها ، ساييدگيها و فرسودگيهاي سطح خيابانها و معابر و كمربنديها ، بدون كمترين زيرسازي و بدون استفاده از قير و آسفالت مناسب ، بازسازي مي شوند . كه نتيجه ي قطعي آن دو سه هفته بعد معلوم خواهدشد كه چه كاري كرده اند . عجله و بي دقتي كارگران و عوامل شهرداري از يكسو ، نبود زيرسازي مناسب ، غلتك نخوردن آسفالت هاي ريخته شده و عدم نظافت و پاكسازي كامل بريدگيها و فرورفتگيهاي مدنظر ، از جمله مسائل مشهودي است كه ما را بر آن مي دارد تا از شهردار و مسؤول حوزه ي مديريت عمراني و زيباسازي شهر درخواست كنيم كه پيگير اموري از اين دست باشند و حتماً و جداً با حضور در محلهاي فعاليت كارگران و ادوات مربوط ، به كيفيت كارها بيش از پيش توجه داشته باشند . اين نباشد كه مثل هميشه ، به بهانه ي نزديكي بهار و استقبال از نوروز ، با روشهاي تكراري ، آسفالت سردي روي آسفالت كهنه و رنگ و رو رفته و زمين خاكي بريزند ، برخي از چاله ها را پركنند و سرانجام با لكه گيري چندين خيابان و كوچه ، سر مردم شيره بمالند و اينطور وانمود كنند كه دارند در جهت زيباسازي شهر مياندوآب و ترميم خرابيهاي حاصل از مرور زمان و كنده كاريهاي ادارات ديگر ، از جان و دل مي كوشند !؟ آنچه ضروري تر از همه چيز است ، اينكه بايد نظارت كرد تا كاري كه صورت مي گيرد دقيق و سالم انجام گيرد ؛ و اگر هزينه اي صرف مي شود ، بايد نظارت كرد تا اين هزينه ، هزينه اي ديگر بر شهرداري و بودجه ي عمومي شهرستان تحميل نكند . اميدواريم مسؤولان امور زيباسازي معابر و عوامل مرمّت خيابانها ، به اين موضوع واقف باشند كه مهم ترميم و آسفالت ريزي چند تكه از بريدگيهاي سطح معابر نيست ، مهم و بلكه مهمتر ، نگهداري و نظارت بعد از ترميم است ؛ كه متأسفانه در شهرداري مياندوآب هم چنين اراده اي وجود ندارد كه پيگير اقدامات و موارد سرمايه بر خود باشد تا هزينه ها و اعتبارات بيخود و بي جهت صرف نشود . ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است . |
||
|
|
|
|
|
داد از اين همه « بيداد » ! روزهاي پاياني سال ، يادآور سپري شدن يكسال ديگر از عمر تقويمي ماست . اسفند ماه ، هر روزش ، به منزله ي يك روز عيد است . هركسي در كار خود است و آرزوها و نيات منحصر به فردش . كدبانوها برنامه ريزي مي كنند براي خانه تكاني ؛ مردان سراغ پس اندازهاي چندين ماهه ي خود مي روند تا طبق مصلحت ، براي خانه و بر و بچه ها خرت و پرت سال نو بخرند ؛ بازاري ها هر كدام بسته به جنس و كالايي كه دارند ، در تدارك بسته بندي اجناسي هستند كه جوابگوي مشتريان و خريداران بيشمار دم عيدي باشند ؛ ادارات و نهادها و بانكها ، اسناد و دفاتر مالي خود را محاسبه مي كنند و سرجمع مي زنند براي پايان بخشيدن به دوازده ماه عملكرد و فعاليت اقتصادي و اجرايي و … . در چنين روزهايي كه هركس و هر گروهي ، خود را مهياي استقبال از سال نو مي كنند ؛ گروههايي از مردم نيز ، دلواپس روزهاي نيامده اند . روزهايي كه شايد عده اي از سر ناچاري در انتظارش به سر برند ، ولي رابطه ي خوشايندي با آن ندارند . فقيران ، تنگدستان ، بي سرپرستان و اقشار كم درآمد ، در گوشه و كنار اين مرز و بوم ، كه در تمام فصول سال ، شبانه روز ثابت و تكراريي را تجربه كرده اند ، زياد دوست ندارند تقويم روزهاي خود و اهل و عيالشان تغيير محسوسي داشته باشد . شايد تصور غلطي هم اين باشد كه چرا ، فقير و فقرا نيز ـ گاه گاهي و حتي بيشتر از ديگران ـ عيد و روزهاي خوشش را دوست دارند . ولي چه لزومي دارد ، خوشي را در نبود دلخوشي حقيقي تعريف كنند . آنها كه آه در بساط ندارند تا با ناله سودا كنند ؛ آنها كه به عالم و آدم مقروض و بدهكارند ، آنها كه سال آزگار نتوانسته اند براي يكبار هم كه شده ، دست زن و بچه ي شان را بگيرند و با خيال راحت به بازارگردي و خريد و ديدار از مغازه ها و فروشگاههاي شيك و كالاهاي لوكس ، از خانه بزنند بيرون ؛ چطور آدم تصور كند كه در اين دم عيدي ، كه مخارج زندگي و انتظارات دور و بري ها بيش از هر زمان ديگر مي شود ، چنين كساني بتوانند قدم در بازار پر سر و صداي تورم زا بگذارند !؟ دستهاي پينه بسته ي كارگران روزمزدي كه در سرماي زمستان و گرماي تابستان تا پاي جان كار مي كنند و روزي به دست مي آورند ، و به اميد فردايي كه بازهم سركار خواهند رفت و پول يك روز خرج و مخارج خانه و زندگي را به دست خواهند آورد ، چگونه از عهده ي دخل و خرج اين روزهاي سرسام آور بربيايند !؟ زنان بيوه و سرپرست خانوار ، كه مجبورند براي امرار معاش فرزندان ريز و درشت و درسخوان و دم بخت و … ، در خانه هاي مردم به كلفتي و كهنه شويي مشغول شوند و سرانجام با كمترين دستمزد و با كوله باري از محنت و منت به منزل خود مراجعت كنند ، با چه ميزان پس انداز و با كدامين پشتوانه ي مالي مي توانند پيش بر و بچه هاي خود سر بلند كنند و به خواسته هاي تك تك آنها پاسخ بگويند !؟ دختران دم بختي كه به جرم بيكاري پدر و فقر و نداري خانواده ، مجبورند خانه نشيني را تجربه كنند و به اميد روزهاي خوش بخت گشايي ، در پشت دارهاي قالي و يا در كنار چرخهاي خياطي و وسايل گلدوزي و … ، آرزوهاي دور و دراز ببافند ، چطور راضي خواهند شد كه پدر خانواده را در اين آخر سالي وادار به خريد و تهيه ي نيازمنديهاي خود بكنند !؟ پسران و فرزندان رشد كرده و بزرگ شده ي خانواده كه هم لنگه ي پدر خانه شده اند ، بلكه از آن هم بلندتر و هيكلي تر ؛ و چندين سال است كه در انتظار شغل و مشغله اي روزشماري مي كنند كه شايد بتوانند ، نه اينكه فقط عصاي دست پدر و مادر باشند ! ، بلكه فرصت اشتغالي بيابند تا از زير بار منت ديگران به درآيند و اگر توانستند ، براي فرار از بلاتكليفي ، در سنين بين سي تا سي و پنج سالگي ازدواج كنند و تشكيل خانه بدهند ؛ چگونه خواهند توانست اين دم عيدي ، بازهم مثل دوران خوش كودكي شان ، چشم به جيب و مال پدران خود بدوزند !؟ وجود اينهمه تصوير از صحنه هاي مختلف زندگي ، گوياي اين مطلب است كه عيد و سال نو ، هرچند شاديبخش و نشاط آور است ، ليكن از جهات متفاوتي نيز سزاوار تأمل است و درنگ . و چون نيك نگريسته شود و به عمق مسائل مبتلا به خانواده هاي ندار و بي چيز امكان وارد شدن باشد ، گاهي شايد لازم باشد بجاي پرداختن به جشن و سرور و عيد و … ، آدمي بنشيند و به حال و روز طبقات پايين تر از خود بنالد . … ناگفته پيداست كه در اين موارد ، وظيفه و رسالت سردمداران و حاكمان وقت خطيرتر از مردم عادي است . حال بايد ديد دولتمردان ، و به قولي ديگر ، مسؤولان ، در چنين روزهايي چه كارهايي مي كنند . 1- كابينه ي دولت معروف به « دولت عدالت محور » ، در جلسات متشكله ي اين روزهايش ، پيوسته بر كنترل بازار و تعيين و تثبيت ( !؟ ) نرخ اجناس و كالاهاي قابل خريد در روزهاي پاياني سال تأكيد مي ورزد و اخبار مربوط به آن شعارهاي دهان پركن ، در ساعات مختلف شبانه روز و با امواج و فركانسهاي پرسرعت رسانه هاي دولتي ( راديو و تلويزيون و مطبوعات و … ) بارها و بارها گزارش مي شوند و مورد نقد و تفسير قرار مي گيرند . 2- ساير مسؤولان كل و جز و مياني و غيره نيز ، هر كدام فراخور مسؤوليتها و مناطق و ادارات تحت امر خويش ، حرف و حديث خود را بر زبان مي آورند و و طرز سياست خود را تشريح مي نمايند و با زبان بي زباني مي خواهند بگويند كه همگي در صفي واحد ، همگام و هماهنگ با دولت متبوعشان ، مي خواهند خدمتي به شهروندان ايراني ارائه بدهند كه در تاريخ هيچ دولتي سابقه نداشته است . اما بشنويم از بازاري كه شهروند ايراني همه ي روزها به ان سر زده و در اين روزهاي پاياني مكرر سرخواهدزد . بازار ايران ، خصوصاً بازارهاي شهرهاي كوچك ، از بازار مايحتاج و خواربارش گرفته تا كالاها و نيازهاي درجه چندم و … ، در طي ماههاي سر كار آمدن دولت عدالت محور ، در اوج تورم و گراني به سر برده و هر روز كه مي گذرد ، و در اين اواخر ، هر روز كه به عيد و سال تحويل نزديك مي شود ، غول گراني بيداد مي كند و بي ثباتي قيمت ها در بازار ميوه و تره بار و گوشت و حبوبات و پوشاك و خوراك و … ، مي رود كه آخرين ته مانده هاي اعتبارات مادي و معنوي زندگي مردم را به يغما ببرد . جاي هيچ بحث و گفتار و گلايه و توجيهي باقي نمانده است . اينهمه بيداد ، در روزگاري كه از بام تا شام ، فرياد دادگستري و عدالت محوري سر مي دهند ، ماحصلي جز همان بيداد نخواهد داشت . چرا كه فريادگران بي درد و خوش نشين ، نه مثل مردم زندگي مي كنند و نه مي توانند كه مثل آنها باشند . جالب اينجاست كه تبليغ گران عدالت ، در حال و هوايي صحبت از عدل و داد و تثبيت قيمت و … مي كنند كه در دو قدمي شان ، در همين شهرها و استان و پايتخت و … ، دلالان اقتصادي و سوداگران معنويت و تهديد كنندگان آرامش و رفاه مردم ، در كار خود هستند و براي بازار كل ايران نرخ تعيين مي كنند . و درست به جهت نظارتهاي شعاري مسؤولان و تلاشهاي گسترده ي دلالان اقتصادي است كه قيمت اجناسي از نوع لپه و لوبيا و گوشت قرمز و پياز و غيره و غيره ، دم ساعت بالا مي رود ، بي آنكه علت و توجيه اقتصاديي در پي داشته باشد . بيش از اين نيز از مسؤولان معروف به مسؤولان شعاري و بدون اقتدار انتظار نمي رود . تنها چاره ي منحصر به فرد آحاد مردم ، خصوصاً طبقات فقير و حتي زير خط فقري ها ، در اين است كه براي از بين بردن بيداد زمانه ، داد بزنند و فريادرسي را به دادگري و فريادرسي فرابخوانند . همين و بس ! ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است . |
||