تبليغاتX
علي آرغين
روزنامه نگار - منتقد

    

        كسري بودجه ي معنوي آموزش و پرورش

           هيچوقت جبران شدني نيست !    

 

 

 چندي پيش در جريان بررسي و تصويب بودجه سال 1385 كه وارد صحن مجلس هفتم شده است ، در اخبار خبرگزاريها آمده بود كه بخش ديگري از كسري بودجه ي آموزش و پرورش جبران شد.

      اين اخبار و گمانه زني هاي بيشمار ديگر در حوزه ي بودجه و كسريهاي مربوط به آن ، در باره ي نهاد گسترده اي كه علم سازندگي فرهنگي ، اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، نظامي و كشور را بر دوش مي كشد و رسالتي فراتر از وظايف همه ي دستگاهها و نهادها دارد ، تازگي ندارد . هميشه ي خدا همين مباحث تكراري بوده و هست و به لطف و كرامت مسؤولان بي توجه به اين نهاد حساس ، بعد از اين نيز چنين خواهدبود . ولي چيزي كه هست ، اين كه اگر چه آموزش و پرورش ، در واپسين روزهاي هر سال صاحب اعتبار مي شود و كسريهاي ده دوازده ماهه ي قبلي خود را در عرض دو سه روز پر مي كند ! ، ليكن در وراي نگاههاي ساده و ظاهري اقتصادي و سياسي ، از يك موضع كاملاً پنهاني و مرموز ، دچار كسري بودجه ايست كه نه در اواخر هر سال مالي و نه در هيچ سالي قابل جبران نيست . فقر معنويت ، فقر فرهنگي ، فقر نگرشهاي عاطفي ، فقر قانونمندي ، از جمله اموريست كه نه با رقمهاي دلاري نفت جبران مي شود و نه با آيه ي يأس خواني هاي تقسيم گران بودجه و اعتبار .

      بايد پذيرفت كه جامعه ي فرهنگي كشور و اعتبار معنوي معلمان كشور ، از مواضع مختلف مورد تهديد قرار مي گيرد . بايد آگاه بود كه اينك در درون اين كلان سازمان و تشكيلات كاملاً فرهنگي ، اراده هايي هست كه در مقام تخطئه و تضعيف روحيات و معنويات حاكم بر مجموعه ي منسجم معلمان برآمده است .       

       سهم و نقش انكارناپذير و حياتي جامعه ي فرهنگيان و در يك كلام « معلمان » ، در سازندگي كشور ، از سالها پيش از اين تثبيت و تعريف شده و به صورت اصلي از اصول انساني و شرافت و اعتبار ملي درآمده است . با همه ي اين ، هيچموقع و تحت هيچ شرايطي ، از حافظه ي تاريخ پاك نخواهدشد اين موضوع دردآور كه در دوران اخير ، خصوصاً در طول دو دهه ي نزديك به زمانه و روزگار ما ، چه كم لطفي ها و چه اجحاف ها صورت گرفته در حق جامعه ي معلمان و فرهنگيان كشور .

       چون اين مقاله در حوزه ي مسائل غير مادي و فراتر از دعواهاي اقتصادي و نگاشته مي شود ، لذا زياد دوست ندارم به مطالبات چندين ساله ي معلمان ، حقوق كم ، زندگيهاي واقعاً زيرخط فقري اين طبقه ي روشنفكر جامعه ي ايراني ! و يا به مسائل و اعتراضات وارد بر آن اشاره اي بكنم . فقط گفتن اين مورد را خالي از لطف نمي دانم كه ، روشهاي برخورد با معلمان و فرهنگيان كشور ، در مسائل كلان مملكتي و نيز در حوزه هاي درون سازماني و اداره اي ، روشهاي مفيد و منصفانه اي نيست .

       اخلاص و معنويت حاكم بر كار و شغل معلمي ، كه متأسفانه در دوران متأخر رو به ضعف و سستي نهاده ، قابل قياس با ديگر صنوف و مشاغل نيست . جاي درنگ و تأمل است كه در دوران ما ، با عنصر معنويت ، يا از روي غفلت و بيخبري برخورد مي شود و يا با سماجت و لجاجت ، و در عين آگاهي ، حريم مربوط به آن مورد تمسخر قرار مي گيرد .

       دليلي نمي بينم كه موضوع اخير ثبت نام تلفن همراه (=موبايل ) را يادآوري كنم . لزومي هم ندارد كه بگويم چرا دولت امروزي براي عرضه ي يك كالاي تجاري ، اين لطف كنايه آميز را در حق معلمان كرد و با دو قسط نمودن ثبت نام آن كالاي ارزان قيمت ، خواست اينگونه القا نمايد كه از قشر فرهنگي جامعه حمايت مي كند . همچنين متحيرم كه اگر مي خواستند اين كالاي تجاري و درآمدزاي دولتي را « نيم بها » و يا « رايگان » به معلمان واگذار كنند ، چه بلوايي مي شد و چه حساسيتي ايجاد مي كرد در حوزه هاي رسانه اي و تبليغات بازاري ؟!

      واقعاً اگر معلمان يك جامعه ي « عدالت » محور ، به درجه اي از استيصال و فقر رسيده اند كه توان پرداخت 360000 تومان را بطور يكجا ندارند ، پس چرا فكر عاجلي براي ترميم اين نابساماني گذران زندگي آنها نمي شود ؟! و يا نه ، اگر اين بازي سياسي و اقتصادي ، به بهاي تخفيف و ارزش قائل شدن به جامعه ي معلمان است ، چرا اين ارزش و تخفيفات را در حوزه هاي ديگر قائل نمي شوند ؟!

      واقعاً چه حُسني دارد كه با روحيات لطيف و حُجب و حياي شغل پاك و بي آلايش معلمي ، اينگونه بازي شود . خطرناكتر و تأسف برانگيزتر از همه نوع برخورد سياسي و اقتصادي با اين قشر كاملاً آسيب پذير ، نوع تعامل و برخوردي بود كه در ادارات مناطق مختلف با معلمان ذينفع اين موضوع شد . مثلاً در اداره ي منحصر به فردي مثل مديريت آموزش و پرورش مياندوآب ، در عين حال كه اخبار يكماه قبل رسانه ها خيلي از ابهامات موجود را برطرف نموده بود ، و در حالي كه بخشنامه هاي صادره از سوي وزارتخانه و سازمان متبوع گوياي همه چيز بود ، لكن در بخش اداري و داخلي اين مديريت غوغايي بود كه نگو و نپرس . ده روز از آغاز ثبت نام گذشته بود و هنوز معلمان ( از زن و مردش گرفته تا پير و جوان ) ، سرگردان و بلاتكليف مانده بودند كه به كجا مراجعه كنند ، از چه كسي حرف حقيقي را بشنوند ، با ساز و دُهل كدام كارمند و مسؤولي برقصند و !

      { حالا به اتفاقات مشابه و حوادث ريز و درشت درون سازماني آموزش و پرورش فعلي ، خصوصاً در مناطق پرت و دور افتاده و خارج از هرگونه نظارتي مثل استان آذربايجان غربي و شهرستان مياندوآب ، زياد نمي پردازم . هرچند كه در فرصتهاي متفاوت نگارشي به بخشهاي مهم و عمده اي از آن اشاراتي داشته ام . جريانات مربوط به بن هاي كارمندي ، اتفاقات پشت پرده ي انتخابات معلمان نمونه ، وامها و تسهيلات و امكانات رفاهي و تعاوني اختصاص يافته ، بي نظمي ها و بي قانوني هاي فصلي و سالانه در مديريتهاي مدارس ، شايعات عزل و نصب معاونتهاي اداري ، كيفيت دريافت كمكهاي مردمي ( هديه به مدرسه ! ) ، مشكلات هميشگي سازماندهي هاي نيروي انساني و ، از آن دست مسائل و مباحثي است كه من هم در سلسله مقالات منتشره در جرايد و هم در دو مورد از كتابهايم ( الفباي پريشان ـ تنبيه بدني چرا ) آورده ام . }

      خلاصه اينكه تا آن روزهاي اوّل ثبت نام و طي مراحل مربوط به يك خط ( فقط يك خط ! ) تلفن همراه بگذرد ، اين موضوع را ـ يكبار ديگر ـ دريافتيم كه فشارهاي داخلي موجود در بخشهاي مختلف آموزش و پرورش ( خصوصاً در بخشهاي رفاهي ، تعاون و روابط عمومي ها ) ، كمتر و شكننده تر از فشارها و تهديدهاي بيروني نسيت .

      ـ اين اتفاقات بظاهر ساده ، گوياي اين مطلب اند كه معلمان تلاشگر و بي ادعا ، تكيه گاه ثابت و مورد اعتمادي ندارند ؛

      ـ اين حوادث ثابت مي كند كه حتي در درون اين سازمان فرهنگي ، عناصر و مهره هايي وجود دارند كه به هيچوجه راضي نمي شوند معلمان از رفاه و امنيت خاطر برخوردار باشند ؛

      ـ اين اتفاقات بيانگر آنست كه جامعه ي فرهنگي كشور ، نه تنها از بيرون ، بلكه از درون نيز رو به ضعف و انحطاط گذاشته و مي رود كه به يك دستگاه كاملاً مشابه با دستگاههاي ديگر تبديل شود ؛ دستگاهي خالي از عاطفه و احساس ؛ دستگاهي كه در آن نه وجدان كاري حاكم است و نه شرافت انساني ؛

      ـ اين حوادث باعث مي شود به اين نتيجه برسيم كه اگر روزي و روزگاري فرا برسد كه تمام همّ و غم دولت و حكومت به جبران امور معيشتي و كسري بودجه ي آموزش و پرورش صرف شود و اين نهاد از همه جهت خودكفا باشد و مستقل و خالي از هر نوع مشكلي ، باز در اين كلان تشكيلات ، با كسري بودجه و اعتبار مواجه خواهيم بود . و ناگفته پيداست كه آن كسري ، مربوط به حوزه هاي معنوي و فرهنگي است . هيچ درآمد خالص و ناخالص ملي و غيرملي ، هيچ امر و نهي اداري و بخشنامه اي ، هيچ بند و ماده و تبصره ي قانوني ، و هيچ نوع روش حكومتي و اعمال فشار سياسي نخواهد توانست اين قسمت از كسري و نقصان اعتبار را پر كند ؛ چرا كه وجود خلاء فرهنگي و فقر معنوي در نهادي كه خود متولي امور فرهنگي و معنوي است ، خلاء حساس و پربحراني است كه براي پر كردنش ، بايد به مسائل جاري اين نهاد نگاهي عميق تر انداخت ، براي مديريتش چاره اي ديگر انديشيد و براي آينده اش طرحي دوباره ريخت .

 ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 3 PM  توسط علی  | 

                  « دولتي بودن و دولتي شدن » 

          عامل بازدارنده ي فرهنگ و هنر

 

      در اين فرصت ، سعي مي كنم به بخشي از مسائل حاكم بر امور فرهنگي مطبوعاتي و تشكلهاي تحت پوشش ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامي بپردازم . به جهت حساسيت بالاي تشكيلات و انجمنهاي تابعه ي اين بخش ، بيشتر سعي مي كنم در اين مورد صحبت كنم .

      ناگفته هاي بيشماري در باب فرهنگ و هنر و مطبوعات هست . ولي من نمي خواهم با حاشيه روي ، اين فرصت خوب را از دست بدهم . دليل انتخاب اين تيتر براي مقاله ي حاضر نيز از جهات مختلف حائز اهميت است كه تنها يكي از آنها معضل هميشگي « دولتي بودن » فرهنگ و هنر مي باشد . اگر سياستگذاريهاي كلان كشور در حوزه هاي فرهنگي بدين منوال پيش برود ، اميدي به برون رفت از اين معضل وجود ندارد . در چنين صورتي ، خسران ابدي شامل حال فرهنگ و هنر خواهدشد و كار در اين زمينه ، جز اداي تكاليف روزمره و اجرايي و بخشنامه اي نمودن هنر و فرهنگ ، نتيجه ي مطلوب و مقرون به صرفه اي نخواهد داشت .

     بدبختي بزرگ جامعه ي ما ، خارج از موضوع دولتي بودن و در انحصار امر و نهي هاي اداري قرارگرفتن ، در اين است كه خانواده ي بزرگ مطبوعات ، بخش عمده اي از تشكلها و انجمنهاي موجود در اين حوزه ، كه فعال نيز هستند ، از اعتبارات ، فضاها و امكانات گوناگون دولتي تغذيه مي كنند و بدين لحاظ مجبورند بايد ها و نبايدهاي اداري و بخشنامه اي تشكيلاتي مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را سرلوحه ي برنامه ها و فعاليتهاي ريز و درشت خود قرار دهند .

      مشكل عمده ي ديگر ، چارت سازماني و عوامل كاركردي و انتخاباتي و اجرايي تشكلها و انجمنهاي تحت پوشش است . موجوديت كل انجمنهاي تحت پوشش ، به اختيارات و ضوابط ادارات ارشاد بستگي تام دارد . لذا ، عنصر زمان و مكان ، در فعال بودن و يا برعكس ، در ركود و افول چنين مجموعه هايي شرط اول است و بعد از آن موضوع اعتبارات و حمايتهاي مادي ، و متعاقب آن ، برنامه دادن و تابع برنامه نمودن آنها در چهارچوبهاي معيّن و ضوابط خشك و خالي. 

      عدم تخصص ، بي علاقگي ، نبود انگيزه هاي اصيل فرهنگي و هنري ، عدم برخورداري از مناعت طبع ، عادت به روزمرگي در ارائه ي فعاليتهاي فرهنگي و هنري ، و در بخش عظيم نشريات و مطبوعات ( بالاخص در مطبوعات محلي و استاني ) نگاه تجاري داشتن به كار در نشريات ، انگيزه هاي شخصي ، گروه گرايي و گاهي طايفه گرايي و به نوعي طبقاتي نمودن ديدگاههاي حاكم بر نشريه ، يكي ديگر از مسائل دست و پاگيريست كه وارد عالم هنر و فرهنگ شده و درست در همين راستاست كه گاهي ما با عناصر و افرادي در عرصه ي مطبوعات و فرهنگ و هنر رو به رو مي شويم كه اكثراً خالي از ظرفيتهاي لازم براي ورود به اينگونه عوالم اند. حتي در متوسط نيروهاي مدعي اين امور ، ما كمترين نشانه اي از هنر و هنرمندي ، به معناي واقعي كلمه نمي يابيم .

      تنها براي يكي از شاخه هاي فرهنگي و هنري ، مثل انجمنهاي نمايش و ، مي توان از عناصر و مهره هايي مثال آورد كه در دوره ي چندين ساله ي فعاليتهاي هنري خود ، كمتر به هنر بها داده و بيشتر به مسائل حاشيه اي آن ، مثل نگاه تجاري داشتن و يا استفاده ي ابزاري نمودن از فرصتهاي هنري پرداخته اند . همينطور از ابتذال آفريني در عالم هنر نيز مي توان صدها نمونه و شاهد آورد . از « فرهنگ و انديشه » هزينه نمودن و از « هنر » مايه گذاشتن ، براي ترقي عده اي از سياسي كاران و دنباله روان قدرت طلب و مقام پرست ، چيز ناچيزي نيست كه بتوان از كنار آن بي خيال گذشت .

       اين خُسران بزرگي است كه گريبانگير جامعه ي هنري ما شده است و ما روز از پي روزي ديگر ، با نگاه در رفتار و عملكرد عناصري ملبس به لباس هنر و فرهنگ ، به اين واقعيت تلخ پي مي بريم كه عده اي فرصت طلب و نان به نرخ روز خور ، فرهنگ و هنر را ملعبه و مضحكه ي هر كوي و برزني مي كنند و با اعمال ناخالص و رفتارهاي كژتابانه ي خود ، به بهانه ي بهره مندي از عنايت ويژه ي يك مسؤول ، يا يك نماينده ، يا يك وزير و وكيل ، و ، سوژه هايي از جنس غيرهنري و واژگان و عباراتي از نوع بي فرهنگي ، در قالب نمايشنامه و شعر و مقاله و فيلم و ارائه مي دهند تا شايد به نان و نوايي برسند .

1

      بايد بپذيريم كه فرهنگ و هنري كه چنين نابخردانه رشد يابد ، پيامي جز ابتذال نخواهد داشت. بايد قبول كرد  هنري كه در خدمت حاكمان و قدرتمداران و خداوندان زر و زور و تزوير قرار بگيرد ، هنر اصيل و با فرّ و شكوهي نيست . بايد تأمل كنيم در اين موضوع كه هنر نمي تواند و نبايد كه تابع ضوابط خشك اداري قرارگيرد و يا محتوا و ظاهر و باطني به خود بگيرد كه بخشهاي دولتي و پيامها و خواسته هاي دولتي و نهادهاي متولي امور فرهنگي را شامل شود .

      لذا ، اگر در مناسبتهاي مختلف تقويمي و در رخدادها و اتفاقات بيشمار اجتماعي و سياسي ، مي بينيم كه هم طالبان و صاحبان قدرت به استقبال فرهنگ و هنر مي آيند و هم ـ متأسفانه ـ حاملان فرهنگ و هنر ( برخي از هنرمندان و فعالان رشته هاي مختلف هنري ) در مقابل سياست بافي هاي صاحب مقامات كم مي آورند و به امر و نهي تبليغاتي و انتخاباتي آنها لبيك مي گويند ، در اين صورت راهي نمي ماند بجز اين كه از نگاه كمّي و آماري به جامعه ي هنري بكاهيم و در ريز مسائل مبتلا به كيفيت و نحوه ي شكل گيري تشكلها و سنخيت برنامه هاي اجرايي با معينه هاي محتوايي و ريشه اي ، دقيق شويم .

       يكي از دلايل اصرار بر اين امر ، وجود گذشته اي پرملال و تجاربي است پر عبرت ، كه از مراحل مختلف جريانات اجتماعي و سياسي ( مثل انتخابات مجالس هفتگانه ي شوراي اسلامي ، نُه دوره انتخابات رياست جمهوري ، انتخابات شوراهاي شهر و روستا ) ، و نيز در تغيير و تحولات منطقه اي و همزمان با مناسبتهاي نمايشگاهي و جشنواره اي و ، به يادگار مانده است .

        ناگفته پيداست كه گروههاي معدودي از هنرمندان و مدعيان جامعه ي هنري ، در بخشي از آن جريانات اجتماعي دخالتهاي مستقيم داشته اند و برخي نيز تا حد جان نثاري و قرباني كردن هنر و فرهنگ در مذبح سياست و حاكميت پيش تاخته اند . جاي بسي ننگ و رسوايي است كه نمودهاي بيشماري از اين اتفاقات ناميمون ، در مناطقي از استان و منطقه ي ما ، هنوز هم كه هنوز است جريان دارد . عده اي از سرشناسان و شاغلان گروههاي مختلف هنري ، كه لابد در عالم تصور و خيال ، جايگاه و رتبه اي نيز براي خود قائل هستند ، در مناسبتها و برنامه هاي ريز و درشت ، از جمله در همايشها و نشستها و ميتينگهاي كاملاً سياسي بزرگان و مقامات كشوري و استاني و منطقه اي ، جايگاه اصلي و اداي وظيفه ي هنري خويش را رها كرده اند و در پوشش مجري ، تبليغاتچي ، بروشورگردان ، دربان ، هماهنگ كننده ، سياهي لشكر ، ساز و دهل زن و ، در مقابل مخاطبان غيرموجّه و در برابر دوربينهايي كه تاريخ را ثبت و ضبط مي كنند ، ظاهر شده اند و خاطرات و عملكردهايي از خود به يادگار گذاشته اند كه با گذشت روزگاران نيز پاك شدني نيست . خاطراتي كه انسان با نگاه در آن به عمق فاجعه ي ابتذال آفريني در هنر و هنرمندي پي مي برد . تصاوير روشني كه آيندگان با تأمل در آنها ، به سرسپردگي بخشي از جامعه ي هنري ما در مقابل اهرمهاي قدرت و ابزارهاي سلطه گر ، پي خواهند بُرد .

      يگانه عاملي كه در اكثر برنامه هاي ابتذال آفريني وجه اشتراك اين گروهها مي باشد ، نياز و احساس نياز است به صاحبان قدرت و مقامات مياني و رده بالا . اين عناصر ، به راحتي مي دانند كه يكي از مهمترين تكيه گاهها و ستونهاي خيمه ي فرهنگ و هنر ، استفاده از اعتبارات دولتي و امكانات و فضاهاي مربوط و منحصر به بخش دولت است . لذا در هر فرصتي دست مي دهد ، به هزار و يك دليل و توجيه و دسيسه و متوسل مي شوند تا وانمود كنند كه با اشخاص ، نهادها ، مقامات و نمايندگان دولت و حكومت همسويي و وحدت فكري و خطي دارند . حالا اين حركتها ، چه لطمه اي به هنر و چه ضربه اي بر جايگاه اصلي فرهنگ مي زند ، برايشان زياد مهم نيست . قصد و غرض ، كسب منافع و حفظ موقعيت توسط آنهاست كه اين كار را هم به هر بهانه و با هر بهايي كه باشد ، به انجام مي رسانند .

      درست به همين دلايل است كه انتظار داريم فرهنگ و هنر از در انحصار قرارگرفتن و تحت امر و نهي دولت و بخش دولتي بودن خارج شود تا جامعه ي هنري ، در يك فضاي باز و با انديشه اي غيركنترلي و با رفتاري غيركليشه اي به فعاليت بپردازد و پيامهاي مورد نظر را به افكار عمومي و مخاطبان خويش ارائه دهد .    

      در چنين اوضاع و احوالي است كه در مي يابيم ، راه تعداد كثيري از مطبوعاتيان و گروههاي هنري اصيل ما ، از ديگران جداست . چنانكه رفتار هنرمندان و فرهنگ سازان اصيل و خودساخته و مستقل نيز جدا از هر نوع خودباختگي و هنر فروشي است . بديهي است كه كساني هم وجود دارند كه تحت هر شرايطي ، حاضر به خودباختگي و ابتذال آفريني در فرهنگ و هنر اند و رابطه اي كاملاً معكوس با گروه اوّل دارند .

  ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .  

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 8 PM  توسط علی  | 

         به نام « نخبگان » ، به كام « خودشان » !

 

       دو سه روز نبود كه خبرش در شهر پيچيده بود . نمي دانم چه شيوه اي سوار كرده بودند كه بي سر و صدا و تنها با يكي دو مورد پلاگارد و داربست تابلونما ، موفق به اجراي اين همايش شدند . همايشي با نام « اولين همايش تجليل از نخبگان سال 1384 ـ مياندوآب » .

      من بيخبر از جريانات پشت پرده ، همان ساعات اوليه ي خبردار شدنم از وجود چنين  «همايشي » ، تصميم گرفتم در شرح و تفسيرش مقاله اي و يا شده نقدي بنويسم . اتفاقاً بي مناسبت نبود كه اسم اين مقاله را « ابتذال نوع دوم » بگذارم ؛ چرا كه از خيلي جهات به همان « ابتذالي » شبيه بود كه 20 شهريور همين امسال ، عده اي با استفاده ي ابزاري از جايگاه مقدس هنر و هنرمندي ، در سينما انقلاب مياندوآب به ثبت رساندند .

      در همين تصميم ثابت قدم بودم كه وقت و روز اجراي همايش فرارسيد . ساعت 30/7 عصر چهارشنبه 28/10/84 ، تالار مجتمع فرهنگي و هنري ارشاد ؛ و خيل عظيمي از اصحاب سياست و نظامي گري ، بانكداران و ثروتمندان درجه يك شهر و حومه ، مديران ادارات دولتي ، رابطان و مسؤولان نهادهاي نظامي و انتظامي ، صاحبان صنايع و شركتهاي خصوصي ، دانشجويان دانشگاهها ( ترجيحاً دانشجويا ، كاركنان و شاغلان دانشگاه آزاد واحد مياندوآب ) ، كيوسكداران مطبوعات فروش ، خبرنگاران بي دفتر و با دفتر ، ريش سفيدان ، اصناف و بازاريان متمول و سرشناس و .

     در همان دقايق اوّل حضورم در آن جمع غيرمأنوس ، اوّلين تصميمم اين شد كه عنوان مقاله را از « ابتذال نوع دوم » تغيير دهم و تا مي توانم ساده و بي توهين ( ! ) و با احتياط بنويسم ؛ تا به رگ غيرت كسي و مقامي و مسؤول و هنرمند و هنرفروش و خبرنگار و دربان و استقبال چي و بدرقه گر و مجري و سنتور زن و آواز خوان و پروژكتورچي و صاحب خانه و ميهمان و غيره برنخورد .

     خلاصه اينكه ، در همان مجلس پرابهت و در ميان آن جمعيت { كه بيشترشان از حاميان و طرفداران سرسخت و جانثاران ستادهاي دوگانه ي دو نماينده بودند } ، نيت كردم « نقد » ي بنويسم كه بار ديگر ، نفهماني از قماش نفهميده هاي روزگار و سودجويان لاكردار ، مرا به دادگاه نكشانند و ادا و اطوار بيسوادي و زرنگ كاري و چلمن بازي خود را به سر من درنياورند و عقده هاي سياسي و تجاري شان را بر سر من خالي نكنند .

      نتيجه اين شد كه مقاله اي بدين شكل نوشتم ؛ كاملاً مؤدبانه ، محترمانه ، بدور از توهين به مقدسات و لوح و اشخاص و مسؤولان . البته اگر ديشب ، پس از ختم آن برنامه ، اقدام به نوشتن مي كردم ، شايد بهتر و تيزتر از اين مي نوشتم ؛ ولي چه كنم كه خسته بودم و كار نوشتن به امروز صبح موكول گرديد و بدين ترتيب ، خيلي از حرفهاي مهم و نكات جدي قابل اشاره و قابل نقد و تفسير مربوط به آن جلسه فراموشم شد .

      براي خالي نبودن عريضه از نقد و تحليل ظواهر امر و مسائل دروني آن همايش ( ائتلاف بزرگان يكه تاز عالم سياست و قدرتمداري ) ، به نكاتي چند اشاره مي كنم :

1- اين همايش ( همان نمايش ) ، كاملاً سياسي بوده ؛ متولي اصلي آن ، « اسدالله تابع » است ، با گردانندگي و طراحي و اجراي پسرش « آرش تابع » ، صد البته ، با مشاركت دادن  هدفمند « جهانبخش محبي نيا » ؛ آنهم صرفاً جهت تثبيت اين شعار كه نمايندگان دوگانه ي شهر ، به چنان اتفاق نظر و وحدت كلمه اي رسيده اند كه برنامه اي توليد مي كنند هماهنگ و پر سر و صدا ؛ و در جمعي مي نشينند دوش به دوش ؛ و حرفهايي مي زنند همرنگ و موافق زمان و از پيش تعيين شده !

2-  از حضور صدتايي و چند دهگاني فعالان ستادهاي قبلي و دنباله روان امروزي آن دو نماينده ي منطقه ، معلوم گرديد اين برنامه ، اقدامي بود در جهت اجتماع ستاديان « حبي و تابع » ، جهت آشنايي و نزديكي بيشتر و زدودن زنگارهاي دوگانگي و اختلافات في مابين ؛ شايد هم اقدام به نمايش يك شبه ائتلاف موقت و فصلي .

3-  اين همايش ، هرچند به نام « نخبگان » كليد خورد و به نام آنها ثبت گرديد ، ليكن سرانجام ناخوش اين همايش ، معلوم كرد كه منظور از نخبه ، در تعريف مجريان طرح ، « يك راننده ، دو مخترع ، يك ورزشكار ، و سه حافظ قرآن » ( مجموعاً هفت نفر ) بوده است و نه چيز ديگر .

4-  جالبتر اينكه ، حضور اقليتي از مقامات سياسي و نظامي ارشد استان و امام جمعه ي وداع كرده ي شهر ، رونق ديگري به مجلس بخشيده بود . محمدزاده ( معاون سياسي و امنيتي استانداري ) ، كرمي ( فرماندهي نيروي انتظامي استان ) ، از چهره هاي استان نشيني بودند كه فقط و فقط در برنامه هايي اينچنين كه مخصوص نمايندگان سرشناس باشد در شهر فراموش شده اي مثل مياندوآب حضور مي يابند .

5-  از حركات و سكنات عده اي ملبس به لباس خبرنگار و مطبوعاتچي و دفتردار نشريات ميهمان در اين شهر و نيز از تحركات لحظه اي و بي سكون رئيس ارشاد ، معلوم گرديد كه براي فراخوان دست اندركاران مطبوعات به اين جلسه سنگ تمام گذاشته بودند و خبر اين همايش ، در آينده ي نزديك و دور ، توسط اين فراخوانده هاي سراسر غرور و متوقع و منتظر به دريافت هدايا و قرار گرفتن در جايگاه نخبگان ، در جرايد سراسر مداحي شان بازتاب گسترده اي خواهدداشت .

        فكرش را بكنيد شخصي مثل رئيس ارشاد ، از چنان هيجاني برخوردار بود كه يك لحظه آرام و قرار نداشت . اصلاً « رئيس » بودن را براي هميشه رها كرده بود و مثل نيروهاي بي مسؤوليت غيرآشناي دم در ، از ميهمانان استقبال مي كرد و به آشنايان مقامدار و عناصر بي مقام پُزدار عرض اندام مي نمود و ابراز ارادت .

        تعدادي از خبرنگاران هم همينطور ؛ چنان عكس و فيلم و خبر ضبط و ثبت مي كردند ، انگار كه اين برنامه ي كاملاً ريزه ميزه ، واقعاً يك همايش بزرگ و ابتكاري و غيرقابل تكرار است . در حاليكه اين خبرها هم نبود . تمامي آن جنب و جوشها ، به خاطر ابراز خاطرخواهي به نمايندگان حاضر در صحنه بود كه فردا پس فردا ، صحنه و حضور در اين شهر و ديار را براي هميشه هم نباشد ، تا برنامه و همايشي ديگر ترك خواهند كرد .

6-  محمدزاده ( معاون سياسي استانداري ) ، همانگونه كه از قيافه اش نيز برمي آمد ، هرچند صحبتي راجع به مياندوآب و نخبه گري نكرد ، ليكن در مواضعي تند از جهان سياست و عالم قدرت و افكار مدروز جاري در كشور صحبت نمود كه همان مواضع رئيس جمهور احمدي نژاد بود كه ولوله اي در جهان سياست و قدرتمداري انداخته .

7-  محبي نيا ، در كمال متانت مخصوص به خود و با همان شيوه ها و شگردهاي هميشگي راندن سخن ، از تابع تعاريفي وصف ناپذير نمود و از اقدامات مشتركشان در جهت رشد و آباداني منطقه و مياندوآب ! سخنها گفت و از طرحهايي راز گشود كه ما هنوز نشانه اي از آنها در شهرستان نمي بينيم .

8-  تابع ، نيز همينطور . چنان عاشقانه و علاقه مندانه و وفادارانه از محبي نيا تعريف و توصيف مي كرد كه نتيجه اش اين باشد كه همگان بدانند آن دو ، مثل دوبال يك فرشته اند كه هيچموقع و تحت هيچ شرايطي از هم جدا نخواهندشد . { البته مردم اين منطقه نيز همين را انتظار دارند ؛ ولي من منتقد نمي توانم اين موضوع را به همين راحتي قبول كنم . چرا كه در عالم سياست و فرصتهاي قدرت ، مواقعي بوده و هست و خواهدبود كه نه اين دو نماينده ، بلكه دو برادر نيز نمي توانند هماهنگ و با وحدت عمل كنند . تازه ، اين سخنان به درد همين همايشها مي خورد ؛ مطمئنم كه در جريانات آتي و اتفاقات سياسي و انتخابات آينده ( خبرگان و شوراهاي شهر و روستا و مجلس هشتم و ) ، ما به اوج اختلاف و شدت ناهماهنگي و رسيدن تا مرز دشمني و حذف رقيب بين آن دو يار امروزي پي خواهيم برد ؛ چنانكه تا به حال نيز چنين بوده .

9-  محبي نيا ، در طي سخنان خود ، از دكتر بهروز ثروتيان تعاريفي كرد . جالب اينكه آن دكتر نيز در تعدادي از جلسات متشكله در مياندوآب كه حضور داشته ، از محبي نيا تعريف نموده است !

 10- صلوات فرستادن محبي نيا در هنگام ورود ملا اصغري ( امام جمعه قبلي شهر ) ، و نيز تحليل رفتارهاي اصغري و نوع انتقالش به كار تدريس و عدم موفقيتش در كسب جايگاههاي ديگر امامت جمعه اي و غيره ، تأمل برانگيز بود .

       محبي نيا ، در ضمن صحبتهاي خود راجع به ملا اصغري ، گفت كه همه ي مان مشكل داريم ؛ همه ي مان ! ، ولي انصاف نبود كه نمره 90 را فداي نمره ي 10 منفي بكنند .

       تابع نيز در فرصت سخن راندن خود ، چندين بار مكرر نمود اين سخن را كه : حجه السلام اصغري ، و امام جمعه ، يك امر ولايي است ؛ به ولايت مربوط است ؛ كسي نمي تواند دخالتي بكند ؛ تازه ، ما از حاج اصغري ، منفعتها ديده ايم بسيار .

    11- هدف عمده ي اين همايش نيز تلقي نشود ، يكي از مهمترين اهرمهاي پيش بيني شده ي سياستگذاران و طراحان اصلي اين برنامه بود كه با استفاده ي ابزاري از نام « نخبگان » و با كشاندن قشر صاحب نفوذ و اكثريتي از مقامات شهرستاني به اين جمع ، اين موضوع را ثابت كنند كه آوردن « پتروشيمي » به مياندوآب ، فقط و فقط و فقط ، كار مشترك محبي نيا و تابع بوده و بس .

      شاهد بر اين ادعا ، طرز گزارش اسدالله تابع از جريانات ظاهري و باطني مربوط به آن طرح 900 ميليارد توماني ، و نيز تكيه كلامهاي بيمورد و سخنان مدعيانه اش ، اين موضع را ثابت كرد كه مي خواهند با طرح آن ، منتي بر ملت بي نصيب از خيلي امكانات و طرحها بگذارند كه در طول 27 سال انقلاب ، از افتتاح و پيدايش هيچ امكان و فرصت و طرح دولتي در اين منطقه بهره اي نبرده اند .

      برشمردن تاريخ و روزهاي پيگيري اين طرح در سطح وزارتخانه اي و استاني و دوندگيهاي حاصل از اين كار ( كه تابع خودش مي گفت گاهي با حاج آقا محبي نيا مي دويديم تا طرح را از دست ما نگيرند ! ) ، لزومي نداشت . اگر كاري صورت گرفته كه منظور از آن انجام خدمتي بوده براي مردم حوزه ي انتخابيه ي خود ، پس چه اصراري بر منت گذاري و تعريف و توصيفهاي اغراق آميز از كم و كيف آوردن و نياوردن « پتروشيمي » و

      12- از مجموع گزارش و آمار و ارقام ارائه شده توسط تابع ، معلوم شد كه موانعي از نوع مجلسي ( اعتراض نمايندگان 30 شهر ديگر ) ، وزارتخانه اي ، همايش ائمه جمعه اي و منطقه اي و ملي ، بر سر راه تصويب و ايجاد « طرح پتروشيمي » در مياندوآب ، قرار داشته كه با همت و تلاش وافر تابع و محبي نيا ، مرتفع شده .

      13- از ديگر فرصتهاي دولتي و اشتغالزايي كه ادعا شد در آينده ، مردم شاهد ظهور آن خواهندبود ، از « كارخانه قند 100 ميليارد توماني ، سيلوي 80 هزار تني ، راه آهن نيمه كاره ، طرح كمربند جنوبي شهر و كوي ها و روستاهاي همجوار » مي توان نام برد .

     14- برگزاري سؤال برانگيز اين همايش در كمترين فاصله ي زماني پس از خروج فرماندار شكري از منطقه ( 21 روز )  ، عدم دعوت از ايشان به اين همايش ، كه خود پايه گذار ارزشهاي فرهنگي و موجّد همايشهاي سپاس و تقدير بود ؛ جاي تأمل است و اعتراض .

       همگان به راحتي مي دانند كه تقويم ايران پر است از مناسبتها و روزهاي مهم . اگر بهانه ي طراحان اين همايش ، تقارن آن با عيد غدير و غيره باشد ، بايد گفت كه از چنين مناسبتهايي در گذشته ي نزديك نيز وجود داشت ؛ كه مي توانست با دوره ي فرمانداري « حميد شكري » همزمان باشد . اگر چه قرار بر تقدير و تجليل از آن بزرگوار در بين نبود ، ليكن اجراي چنين همايشي در دوره ي او ، لااقل اين موضوع را به اثبات مي رساند كه نمايندگان مردمي مياندوآب! ، هيچوقت دنبال سياسي كاري و جناح بازي و غيره نبوده اند . ولي حالا كه چنين شد ، معلوم گرديد كه آقايان فرصت را غنيمت شمرده اند و از مدتها قبل برنامه ريخته اند كه چه روزي ، در زمان حضور كدام فرماندار و در دوره ي اختصاصي چه استانداري ، اين برنامه را ترتيب بدهند كه براي آينده ي شان نيز سابقه ي مثبت و مؤثري قلمداد شود ! 

    15- از نكات قابل توجه در اين همايش ، پيام كوتاه غلامعلي حداد عادل ( رئيس مجلس هفتم ) بود ، به همايش نخبگان! مياندوآب ، كه توسط اسدالله تابع قرائت گرديد .

       گفتن اين مورد خالي از لطف نيست كه حداد عادل ، در عمر خود حتي يكبار هم به اين شهر و منطقه گذرش نيفتاده و از چگونگي اجراي اين همايش و تعداد و مشخصات نخبگان ، مطمئناً هيچ خبري نداشته است .

   16- نوع و كيفيت دعوتها ، نشان از سنگ تمام گذاشتن مجريان طرح بوده . دعوتها نه به شكل عادي و كاغذ و پاكتي ، بلكه از نوع كارتي و الصاقي بود كه مخصوص نشستها و سمينارها و اجلاس سطح بالاست و مشخصاً دربردارنده ي هزينه هاي كلان ؛ كه مطمئناً محل جذب و خرج هزينه ي مربوط به آن ، نه شخصي ، بلكه دولتي و از نوع مجلسي و حمايتي بوده كه صرف گرديد و اثربخشي يك شبي خود را پس از خاتمه ي برنامه از دست داد .

   17- تابع ، در بخشي از تعاريف مبالغه آميز خود از روابطش با نماينده ي ديگر منطقه ، خطاب به حضار و مردم مياندوآب چنين گفت كه : « ما دوتا نماينده ، چنان وحدت و هماهنگيي داريم كه اگر همه ي شما مردم مياندوآب نيز دست به دست هم بدهيد ، نمي توانيد من و حاج حبي را از هم جدا سازيد » !            

   18- تنظيم وقت برنامه ، اجراي موسيقي هاي محلي و آذربايجاني ، اجراهاي تركي و سخنرانيهاي ساده و خودماني ، كيفيت استقبال از دعوت شده ها و نشده ها ، از نكات قابل توجه و جزو نقاط قوت برنامه بود كه هم شروع و پايان منظمي داشت و هم اينكه بخش هنري موسيقي به دل نشست .

 ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .  

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 8 PM  توسط علی  | 

          دو راه حياتي ، پيش روي احمدي نژاد

      

       اعتقاد بر اين است كه پس از انقلاب اسلامي ، كه طليعه ي نوراني آن در بهمن 57 بود ، دوران اصلاحات و در صدر آن دولت دموكراتيك و قانونمدار خاتمي ، بزرگترين و ماندگارترين حركت مردمي و اسلامي بود كه در تاريخ ايران زمين تكرار شد . براي همين هم هست كه انتظار داشتيم و داريم آقاي احمدي نژاد از دولت اصلاحات و همينطور از كارنامه ي سراسر افتخار خاتمي ، تجربه بگيرد و در تداوم آن گام بردارد .

        طولاني شدن تشكيل كابينه ، موضوع هواپيماي تشريفاتي 60 ميليون دلاري رئيس جمهور ، اتفاقات دانشگاه تهران در معارفه ي رئيس جديد دانشگاه و نيز گرفتاري غيرمترقبه ي احمدي نژاد در تعيين آخرين وزير از اولين كابينه ي دولتش ( وزير وزارتخانه ي پرمسأله ي نفت ) ، باعث شد كه براي يكبار هم شده ، اين قلم نيز به كمك او بشتابد و در كنار دهها راهكار و راهنمايي كه از سوي انديشمندان و مطبوعاتيها و صاحبنظران ديپلماتيك داخلي اعلام مي شود ، من نيز دستور كاري پيش روي آن مقام بگذارم ؛ اميد كه در آينده ي نزديك شاهد عمل به آن نيز باشيم .

         ناگفته پيداست كه فرصت چندين ماه پس از تنفيذ حكم رياست جمهوري ، بهترين موقعيت بود تا احمدي نژاد خودي نشان بدهد ، كه نشان داد ؛ و افكار عمومي و رسانه ها و ارباب فضل و دانش و كارشناسان سياسي و اقتصادي و فرهنگي ، او را از نزديك و عملاً بشناسند و تجربه بكنند ، كه شناختند و تجربه نيز كردند . حالا گفتن اين نكته خالي از لطف نيست كه دولتي كه بدين شكل ، شكل بگيرد ، هيچ « بارِ » راستي را « راست » به منزل نخواهد رساند .

         از اين رهگذر ، نمي خواهم به نقد طرز تفكر و اعمال مديريت و اقتدار رئيس جمهور بپردازم ، چرا كه هنوز هيچ نشده ، در تعدادي از تريبونها و از جانب اكثريتي از خطباي نمازهاي جمعه شنيديم كه هرگونه نقد عملكرد دولت فعلي را به حساب سنگ اندازي و تخريب آن مي نويسند . هر چند كه با وضع موجود ، پيش بيني مي شود در ادامه ي كار ، دولت احمدي نژاد از سوي محافل ، رسانه ها ، احزاب و حتي از جانب حاميان خودش مورد شديدترين نقدها وانتقادات قرار خواهدگرفت .

         جالب است كه همين تيپ از سخنوران و حاميان دولت امروزي ، در ديروز مملكت ، آن هنگام كه از همه سو و از جانب همه ي طيفهاي سياسي و حزبي و گروهي ( اقليت تماميت خواه و گروههاي منتسب و متخلص به كم فشار و پرفشار !؟ ) اقدامات تخريبي و سنگ اندازيهاي بيشمار به سوي دولت اصلاحات خاتمي هجوم مي آورد ، چرا يكبار در مقام دفاع از ايشان و دولت مربوطش برنيامدند !؟ ولي امروز تا مي خواهد پاي نقدي و حرفي به ميان بيايد ، فرياد  « وااسلاما » و « وادولتا » سر مي دهند و ؟!

         با اين توصيفات ، و بدون هيچگونه قصد و نيت سياسي و فراتر از همه نوع نگرشهاي گروهي و جانبدارانه ، صاحب اين قلم ، دو راه را جهت تداوم راه دولت احمدي نژاد پيشنهاد مي كند . اصراري بر پيشگو بودن در عالم سياست ندارم ؛ اين مختصر را نيز به اميد حمايت از طرز فكر و برنامه هاي ايشان مي نگارم ؛ ولي چيزهايي هست كه بايد گفته شود . دولت امروزي ، اگر دولتي مردمي هست ، كه يقيناً هست و خواهدبود ، بايد كه از مردم و طيفهاي ِخرَدورز جامعه پند و نصيحت بپذيرد .

  ـ دو راه پيشنهادي به آقاي احمدي نژاد :

      راه اوّل : پيگيري برنامه ها و خط و مشي اصلاحات و تلاش در جهت احياي همه جانبه ي آن و رساندن اصلاحات تا سرمنزل نهايي ؛ كه همانا رسيدن به يك جامعه ي دموكراتيك اسلامي و مدرنيته است . 

      راه دوم : استفاده ي تمام و كمال از طرز فكر خاتمي ( در عموم جنبه هاي سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي ، عقيدتي و ) ؛ و نيز يارگيري از كابينه ي آن دولت موفق و حتي دعوت به كار نخبگان و صاحبنظران ؛ خصوصاً جذب نظر و مشاورت اهل انديشه و روشنفكران علوم مختلف موجود در ايران و مقيم خارج .

           * در نگاه اوّل ، اين دو مورد ، كمي تا قسمتي « طنز » و يا نوعي شوخي و مُهمل سرايي محسوب مي شود . ولي خوب كه انديشيده شود ، زياد هم بي پا و معني نيست . چه بسا در آينده اي نزديك ، مطمئناً و قريب به وقوع ، شاهد روزي خواهيم بود كه هم احمدي نژاد و هم كساني كه امروز در فكر حمايت او هستند و مي خواهند از او دولت مقتدر بسازند ، به اين موضوع پي خواهندبرد كه بدون مراجعه به افكارعمومي و حركتهاي اصلاحي خاتمي و بدون در نظر گرفتن خواسته ها و مطالبات روز ، كه خاستگاه اكثريت دارد ، خصوصاً بدون دخالت دادن انديشمندان و دانشمندان و اصحاب قلم و مطبوعات در امور اجرايي و هدايتي و نظارتي ، راهي گشوده نمي شود هيچ ؛ نتيجه اي نيز گرفته نخواهدشد . بدين ترتيب راه سومي براي احمدي نژاد باقي نمي ماند ، مگر رجوع به كارنامه ي كاملاً موفق و سابقه ي درخشان دولت ماقبلش ، يعني دوران هشت ساله ي اصلاحات با دولت و كابينه اي مردمي . 

       ! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .  

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 7 PM  توسط علی  | 

         ارزش مردم ، جايگاه مسؤولان

 

       يگانه عامل پيدايش اين نگارش ، تغيير و تحولات اخير در سطح شهرستانهاي استان آذربايجان غربي است( من جمله شهرهايي مثل مياندوآب ، نقده ، تكاب ، سلماس و ) كه روز به روز شاهد برگزاري جلسات و نشستهاي سريالي و زنجيروار معارفه و توديع فرمانداران هستيم .

       اين متن نمي تواند منحصر به يك شهر و منطقه باشد و يا در جهت تعريف و تقبيح نوع عزل و نصب مقامات ارشد شهرستاني خاص قلمداد گردد . هدف عمده از بازگويي مسائلي از اين دست ، بازتاب معضلي است از نوع تاريخي و نقد و تحليل حوادث كلان و پرهزينه و بي سروصدايي كه در پشت درهاي بسته و با كمترين بازتابهاي گزارشي و اخباري در مناطق مختلف كشور و از جمله در استان ما جريان دارد .

        صحبت از رفتن و آمدن شخص و يا افراد خاصي نيست ؛ سخن از مسؤولان و حرف از مردمي است كه حتماً بيشتر از اين بايد شناخته و شناسانده شوند . فكرش را بكنيد در يك شهرستان بزرگ ، كه شايد از نظر آمار جمعيتي دومين شهر استان باشد ، دو نفر فرماندار جا به جا مي شود ، بي آنكه آب از آب تكان بخورد ؛ در شهرستاني ديگر ، علي رغم انتظارات بحق مردم و بدور از اطلاع رساني ها و در غياب مردمي كه يكي از حقوق مسلمشان كسب اطلاع از حوادث و جريانات پيرامونشان است ، يك نفر از مقام فرمانداري خود كنار مي رود و يكي ديگر جاي او را مي گيرد. در شهرستانها و نواحي ديگر نيز همينطور ؛ يكي پس از ديگري و متأسفانه همه مشابه هم ؛ « جلسه ي شوراي اداري فلان شهرستان ، جهت معارفه و توديع فرماندار سابق و جديد برگزار شد و تمام » ؛ تكرار از پي تكرار .

       احتمالاً دلايل متعددي براي توجيه اين مسائل بياورند ، شايد هم يكي از آن دلايل و توجيهات اين باشد كه اين يك سنّت ديرينه و يا يك عرف اداري و اجرايي است كه چندين و چندين سال است تكرار مي شود . كسي منكرش نيست . ولي بياييد از منظري ديگر به اين قضايا بنگيرم . آيا شايسته است كه مقام ارشدي مثل مقام فرمانداري را از يك منطقه برداريم ، بدون اينكه مردم ، نهادها ، تشكلها ، انجمنها ، نخبگان ، جامعه ي فرهنگيان ، صنوف مختلف هنرمندان ، مطبوعاتيان و رسانه ها را در اين كار دخيل بدانيم ؟ آيا صرف دعوت از چهره هاي مشخص و هميشگي مسؤولان ادارات و بخشهاي تابعه ، مي تواند دليل موجهي باشد بر اينكه فرمانداري از يك شهرستان رفت و يكي ديگر جاي او مشغول به كار شد ؟ آيا ارزش مردم ، پايگاه اجتماعي و شخصيت حقيقي و حقوقي نوابغ و متفكران و روزنامه نگاران و صاحبنظران عرصه هاي مختلف اجتماعي شهرستانها تا اين حد پايين است كه نه در عزل و نصب مسؤولان ارشد منطقه ي شان سهمي و حق رأيي دارند و نه در جلسات معارفه و توديعشان حقِّ حضور و مشاركتي ؟!

      واقعاً چه بدعت و چه عرفي از اين بدتر و غيراصولي تر كه در فضاهاي متخلص به شوراهاي اداري و اتاقهاي جلسات ساختمانهاي فرمانداري مناطق ، اقدام به تشكيل جلسات و نشستهايي بكنيم كه در آنها تصميماتي گرفته شود و برنامه ريزيهايي صورت گيرد ، براي مردمي كه خودشان حضور ندارند هيچ ، حضور نمايندگان و نخبگان و برگزيدگان صنوف مختلف مردمي نيز در آن كمرنگ تر از همگان است ؟!  

      يك نفر بايد قدم پيش بگذارد و انقلاب و تحولي ايجاد كند در جهت شكستن اين بدعتهاي تاريخي و تكراري شده و غيرهدفمند . بايد براي اجراهاي بعدي و براي سالها و مناسبات بعدي ، فكري اساسي تر كرد و برنامه اي مدون تر ريخت و اقداماتي شايسته تر جايگزين نمود .

      تصور اينكه در يك شهرستان بالاي دويست هزار نفر جمعيت ، فرمانداري با حضور شصت ـ هفتاد نفر عزل و نصب شود ، تصور و نگرش خيلي خوبي نيست . نمي توان تراكم و تسلسل كارهاي اجرايي و اداري را براي اين كار عذر آورد . زيرا اگر اصل بر خدمتگزاري باشد ، آن هم خدمتگزاري بر مردمي كه شايسته ي همه نوع خدمت هستند ، چه خدمتي از اين بزرگتر و پراهميت تر كه مردم و افكار عمومي را در كارها و تصميمات و اجرائيات خود شريك و سهيم بدانيم و با پرهيز از شعارهاي دهان پُركن ، عملاً حضور همه ي طبقات و صنوف مردم را در جلسات مان باور كنيم و براي آنها ارزش و جايگاهي قائل بشويم كه سزاوار آن هستند .

       همچنين در مورد مسؤولان ، و بالاخص فرمانداران نيز بايد چنين تدابيري انديشيده شود . بايد در رفتارهاي اجرايي و در روابط اداري و ارتباطات و مناسبات بين مردمي ، از آنها تجليل شود . منزلت حقيقي و مقام حقوقي يك فرماندار ، بايد فراتر از آن باشد كه در قالب بخشنامه ها و صدور امريه هاي موقت و زودگذر اداري جاي بگيرد . چرا كه ارزش و جايگاه مردمي كه آن فرماندار بر ايشان فرمانداري نموده ، فراتر از حدود و ثغور مفاد و راهبردهاي بخشنامه اي و غيره است .

      لذا بر مقام ارشد استان و در كنار آن بر روابط عمومي ها و معاونتهاي سياسي و اجتماعي استانداري و فرمانداريهاي شهرستانها واجب است كه با تقويت ارتباطات مردمي و با ارج نهادن به شأن و منزلت افكار عمومي ، سعي كنند حداقل در مناسبتهاي بزرگ و حساسي مثل معارفه و توديع  فرمانداران ، از نگرشهاي بسته ي اداري و از محدود و منحصر كردن امور عمومي و ملي خارج شوند و با استفاده ي بجا از فضاهاي باز ( مثل مجتمع ها ، استاديوم ها ، تالارها و ) و با برنامه ريزيهاي مفيد و متنوع ، صحنه اي از وفاق و دوستي و قدرداني و ارزشگذاري به نمايش بگذارند كه نمادي و سرمشقي باشد براي رشد و توسعه ي فرهنگ ارزشگذاري در جامعه و نهادينه شدن فلسفه ي قرآني ـ اسلامي تشكر از همنوع ؛ و پلي باشد براي ترويج ، تقويت و تثبيت پايه هاي اعتماد در بين آحاد مختلف مردم و مسؤولان .

! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .  
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 7 PM  توسط علی  | 

             از « لپ تاپ » تا پرتاب !

 

        موضوع « لپ تاپ » هاي اهدايي رياست جمهوري به روزنامه نگاران و خبرنگاران و ، به سالها دور ( حدوداً چهاردهم مرداد ماه 1382 ، مشروح به درخواست مسجدجامعي ، وزير ارشاد ، از رئيس جمهور خاتمي جهت برخورداري خانواده ي مطبوعات از تسهيلات ارزي و مالي دولت ) بر مي گردد . انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران ، از سوي معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد مأمور اجرا و پيگيري موضوع شد و اقدام به كشف و شناسايي اعضاي واجد شرايط نمود .

         پس از چندين هفته كتمان و بيخبري ، بر اساس آنچه كه آنرا در خبرنامه ي انجمن ( روزنامه نگار ) ، اطلاعيه ي ثبت نام و يا قبول تقاضا مطرح كرده بودند ، نتيجه آن شد كه عده اي به ارشاد معرفي گرديد . درست در بحبوحه ي همين جريانات و رد و بدل شدن قرارداد با « شركت گسترش انفورماتيك ايران » بود كه ماهها به سرعت گذر عمر سپري شدند و جريان منتهي شد به بروز اختلاف سليقه ميان انجمن و آن معاونت .

         متعاقب آن ، معاونت مطبوعاتي و تبليغاتي ارشاد خواست از طريق درون سازماني با موضوع برخورد كند و براي همين از ادارات كل و توابع خود خواست كه ليستهايي از فعالان اين عرصه تهيه كنند . ادارات كل ارشاد ، به فراخور شرايط و مصلحت كاري خود آماري تنظيم كرده و به معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد ارسال نموده بودند .  

       روزها و ماهها سپري شد ، بدون اينكه « لپ تاپ » هاي وعده داده شده ، توزيع گردند . تا اينكه از اواسط مرداد ماه سال جاري و متقارن با مناسبت روز خبرنگار ، ( و البته پس از روي كار آمدن رئيس جمهور احمدي نژاد و تغييرات انجام شده در حوزه ي نگرش مديران سياستگذار و ) ، معلوم شد كه نه تنها خريد و تهيه ي كامپيوترهاي شخصي براي فعالان مطبوعاتي دچار مشكلات متعدد اقتصادي و برنامه ريزي است ، در ليست هاي ارائه شده ( مخصوصاً ليست مربوط به انجمن صنفي روزنامه نگاران نيز ) مشكلاتي وجود دارد .

       جريان ساده و بي ابهام « يك هديه » را چنان در هزار توي پيچ و خم بخشنامه ها و سياستگذاريهاي اداري  پيچ و تاب دادند كه هم لپ تاپ از مد افتاد و هم تصميمات گرفته شده ، سست و خنثي گرديد . مثلاً يكبار  اطلاع دادند كه قرار است مابه التفاوت نرخ ارز كامپيوترها با رقم ريالي ( 595 ميليون تومان ) به متقاضيان و يا معرفي شدگان تعلق گيرد ، كه فعلاً در اختيار معاونت مطبوعاتي وزارتخانه مي باشد ؛ زماني ديگر ، در خبرهاي جسته و گسيخته عنوان كردند كه هنوز ليستي از انجمن صنفي به دست ارشاديان نرسيده ؛ متعاقب آن معلوم شد كه مبالغ متعلقه به خريد رايانه ها ، در حساب بانكي مقصد مسدود گرديده !

       اينك كه ماههاي ديگري نيز از آن همه اتفاق بي دليل مي گذرد ، بطور آشكارا و البته باز هم در ابهاماتي از نوع ارشادي ، كه پاسخگويي معاونت مطبوعاتي آن وزارتخانه را مي طلبد ، در خبرهاي متفاوت شنيديم كه موضوع « لپ تاپ » اهدايي رياست جمهوري ، در اقدامي سؤال برانگيز ، به مبلغ سيصد هزار تومان ، تقليل يافته و بخشنامه ي اجرايي آن همراه با گلچيني از ليستهاي جمع آوري شده ، در اختيار ادارات كل استانها قرار گرفته تا به خدمت شايستگان دريافت آن جايزه ي پُرطمطراق و پُرخبر و پُرابهام ، اهدا شود .

      ـ چند سؤال :

   1- انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران ، طي كدام خبر و اطلاعيه ، آمار حقيقي متقاضيان و همينطور معرفي شدگان به دريافت جايزه را به اطلاع اعضاي خود و يا خانواده ي مطبوعات رسانيده است ؟ و در حال حاضر كه اقدام به اهداي جوايز به عهده ي خود ارشاد افتاده و در حال اجراست ، چرا اين انجمن از قدرت صنفي و رسانه اي خود بهره نمي گيرد و اعضاي رسمي و صنفي خود را ، مخصوصاً اعضاي شهرستاني را ، بي دليل و بدون حمايت رها مي كند ؟

    2- موضوع اوليه ي لپ تاپ ها و اينك رقم ريالي تخصيص يافته به اين امر ، از بُعد اقتصادي قضيه ، چرا سرانجامي مبهم پيداكرد ؟

3- معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد و مسؤولان عقد قراردادهاي في مابين با شركت فروشنده ي قطعات رايانه هاي شخصي ، دنبال كداميك از روشهاي تسهيل كننده بودند تا در اهداي اين هديه ي سخاوتمندانه ، آرزو به دلان بي ادعاي خبررساني و روزنامه نگاران غريب مانده از هرگونه حمايتي را دچار سردرگمي ناخواسته نمودند ؟

         4- حالا كه آمار و ليستهاي موجود ، در اختيار استانها قرار گرفته ، آيا واحد مطبوعات اداره كل ارشاد استان آذربايجان غربي نمي خواهد حداقل در حوزه ي استاني ، بخشي از اين معضل را حل كند و با انتشار اسامي و مشخصات افراد مشمول دريافت آن جايزه ، افكار عمومي و افراد ذينفع را از كم و كيف قضاياي پشت پرده مطلع سازد ؟

        5- اميدواريم كه اين ماجراي نچندان شيرين اهداي« لپ تاپ » ، در مناسبات و اتفاقات بعدي تكرار نشود و يا حداقل ، روزنامه نگاران و اصحاب مطبوعات ، بيش از اين به اينطرف و آنطرف « پرتاب » نشوند .

! هرگونه برداشت و كپي بدون اطلاع نويسنده ، ممنوع است .  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 7 PM  توسط علی  | 

عادت به محرم ...!

دیروز عاشورا بود . امروز و فردا هم بخشی از روزهای سوگواری اباعبدالله حسین ( ع ) . تکرار این روزها و دهه ی اول محرم برای ماها عادت شده . عادتی از نوع غفلت . عادتی از نوع خسران ابدی !

محرم و مخصوصا ایام سوگواری دهه ی اولش و نیز روز عاشورای آن برای ما سمبل عبرت باید باشد . نباید با تکرار رفتارهای همیشگی و تظاهر به هر آنچه خوب می دانیم و خوب تصور می کنیم از پیام اصلی و ماهیت واقعی این ماه و آن روزها فاصله بگیریم .

محرم خودش تکرار می شود . ولی قرار نیست ما و مجموعه رفتارهای ما نیز حالت تکرار به خود بگیرد . تکرار محرم برای بار دیگر در سالی دیگر حاوی پیامهایی از نوع بیدارگری و بیدار سازیسیت .

 « هیهات من الذله »

 « قیام برای اصلاح جامعه ی فاسد »

« نهادینه نمودن عنصر امر به معروف و نهی از منکر »

« آموختن و آموزاندن درس آزادگی و حریت »

« مبارزه با فزون خواهی و عدم تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران »

  ... از جمله پیامهای محوری این دهه و این ماه و روز عاشوراست . اگر رفتار و افکار و اعمال ما در این راه بوده و روزهایمان در این مسیر سپری شده چه سعادتمندیم ما ! و اگر غیر از این بوده چه نگون بخت و زیانکاریم ما !؟

 از خدا می خواهیم که به حرمت خون خورشید ( ثارالله ) دلها و اعمال ما را قرین رحمت و مغفرت خویش قرار دهد و ما را تا محرمی دیگر و عاشورایی دیگر آزادمرد و حق طلب نگه دارد !

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 4 PM  توسط علی  | 

این فرصت را غنیمت شمرده به همه ی اهالی اینترنت و وبلاگ نویسان عزیز ( از جوانترینش گرفته تا پیر پیرش ) سلام عرض می کنم . از مدیریت محترم و دست اندرکاران معزز این سایت پرطرفدار و پرخانواده نیز تشکر می کنم که مرا در جمع صمیمی و پرشور و حال خود پذیرفتند .

    اميدوارم كه اينقدر توان داشته باشم كه در مناسبتها و رخدادهاي مختلف فرهنگي و اجتماعي { و گاه سياسي !؟ } مطلبي براي دوستداران آفرينشهاي قلمي ام داشته باشم و در برخي از آنها از ديدگاه عزيزان راهگشا و پرتجربه استفاده نمايم .

    در فرصتهاي مختلف اينترنتي و از جمله در سايتي كه داشتم و دارم و نيز در سايت و وبلاگ تعدادي از دوستان فعاليت داشتم و دارم كه به نوبت نشاني دسترسي به ايشان را در همين وبلاگ خواهم آورد .

  ادعايي زياده از حد توان و وسعم ندارم . اگر كار موثري كرده باشم شما مخاطبان و صاحبنظران عزيز از كم و كيف آن باخبر خواهيد شد و فعلاً هرگونه داوري را به اينده موكول مي كنيم .

               شادباشيد و كامروا .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 7 PM  توسط علی  |