|
|
|
|
|
شهردار را خواب ببرد ، اورميه را آب مي برد !
بارش دو عدد ( = قطره ) باران بي دريغ خداوند كريم ، هميشه ي خدا براي اورميه و شهروندان آن مشكلات عديده ي آبگرفتگي معابر و منازل ، مسائل حاد ترافيكي ، تخريب اموال عمومي و فضاي سبزي و ... در پي داشته است . چند ماه پيش كه بنرهاي رنگي بر سر معابر و چهارراهها نصب شد و عنوان « كلان شهر » بر اورميه ي عقب مانده از كلي پيشرفت در عرصه هاي فرهنگي و عمراني و اقتصادي و ... ، اطلاق گرديد ؛ احساس دو گانه اي به آدم دست مي داد . احساس اينكه كلان شهر ، مديران كلان نگر نيز مي طلبد ؛ احساس اينكه كلان شهر ، مردمي فرهنگ مدار نيز بايد داشته باشد ، احساس اينكه در چنين شهر كلاني ، خدماتي كلان با هزينه هاي تعريف شده ، براي شهروندان ارائه شود و ... ! ... ولي دريغ و افسوس از يك تغيير اساسي در اين خصوص . ترميم چندين خيابان ، اصلاح جدول كشي چند مسير مركزي شهر و ديگر هيچ ! چاله هاي دهان گشاد شهر كلان شده ي اورميه ، كفر مردم را درآورده و هزينه هاي سرسام آوري براي رانندگان و شهروندان تحميل كرده است ؛ ترافيك لجام گسيخته ، نبود پل هاي عابر پياده در خيابانهاي عريض و بلوارهاي پر ازدحام و پر ترافيك ، عدم نظارت بر اتوبوسراني و تاكسيراني ، معضل تكراري و مهار نشدني سد معبر ، مسدود شدن معابر و خيابانها ( حتي پياده روهاي خيابان اصلي شهر = امام ) با نخاله هاي ساختماني و ريخت و پاش بساز بفروشهاي شخصي و مؤسسات دولتي و بانكها و دهها مورد ديگر ، كه هنوز بر حال خود باقيست و كسي و مدير وظيفه مندي در فكر اصلاح و برنامه ريزي جهت ساماندهي اين بخشها نيست . به موارد بالا ، بايد موضوع آبگرفتگي معابر و كوچه ها ، بالا آمدن لجن و كثافت كانالهاي فاضلاب و هجوم سيل آساي آن به سطح خيابانهاي كم ارتفاع ، مسدود گرديدن كوچه ها و پر شدن پاركينگ و حياط منازل از آبهاي سطحي ، طغيان و سر ريز شدن آب جوي ها و ... ، را نيز افزود و مدعيان مديريت و برنامه ريزي شهري اورميه و معاونت خدمات شهري و عمراني را به تأمل در اين معني فراخواند ؛ تا شايد فكري به حال و روز « شهر كلان شده ي اورميه » بكنند و خدمتي در شأن و عظمت اين ديار و شهروندانش ارائه بدهند !
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده ! |
||
|
|
|
|
|
هفته ي كتاب ، بايكوت صد در صدي !
هفته ي آخر آبانماه هر سال ( 24 تا 30 آبان ) ، به « هفته ي كتاب » موسوم است . اين هفته ، كما في السابق ، در استان آذربايجان غربي ؛ و از جمله در مركز استان ( اورميه ) ، در سكوت مطلق خبري – تحليلي سپري مي شود . اين در حاليست كه ادارات و سازمانهاي متولي امور فرهنگي ، در سكوت و خاموشي به سر مي برند و اراده اي جهت برگزاري نمايشگاهها ، برپايي نشستهاي علمي و فرهنگي و هنري و ... ، در آن مشاهده نمي شود . اينكه وظيفه ي بزرگداشت اين هفته و پر نشاط سازي فضاي سوت و كور شهر كلاني ( ! ) چون اورميه ، بر عهده ي كيست و اداراتي مثل اداره كل فرهنگ و ارشاد ، سازمان آموزش و پرورش ، تبليغات اسلامي ، سازمان فرهنگي و هنري شهرداري و ديگر نهادهاي مدعي اين بخش چه كار مي كنند و چطور از كنار اين مناسبت ويژه و اين ايام پر محتوا بي خيال مي گذرند ، بماند براي قضاوت تاريخ و روزگار نا آمده !
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||
|
|
|
|
|
زبان تركي آذربايجاني ، تحريفي از نوع نوين !
فرهنگ ، تاريخ ، ادبيات ، فرهنگ و زبان تركي آذربايجان ، در هيچ دوره اي ، مثل دوره ي سراسر عبرت « پهلوي » ( رضا خان و محمدرضا ) ؛ مورد هجمه و تهديد و تحريف قرار نگرفته است . حمايتي كه دولت مركزي آريائيسم شاهنشاهي از چهره هاي ممتاز دانشگاهي و قلم بدستان تندرو فارس پرست مي كرد ، باعث و باني پيدايش كتب ، مقالات و نشرياتي گرديد كه براي هميشه ي تاريخ ، بعنوان حربه هاي تخريبي و تهديدي مورد استفاده قرار خواهند گرفت تا عده اي به نان و نوايي برسند . ... در مركز استان آذربايجان غربي ، نشريه اي كه اسم « ... آذربايجان » و « سه زبانگي » را نيز يدك مي كشد ، و اتفاقاً همسو و هماهنگ با نشريه اي هم لنگه در استان آذربايجان شرقي ، كار به اصطلاح مطبوعاتي مي كند ؛ در طي شماره هاي پاييزي خود ، چندين ستون و مقاله ، از افراد و آشنايان دور و نزديك ، ارائه داده و منتشر ساخته كه خالي از كنايه و ريشخند به فرهنگ و زبان و قوميتها نيست . يكي از مباحث ، تحت عنوان « تاريخ زبان دري در آذربايجان » است كه تا تاريخ نگارش مطلب من ، شماره هاي آن به پنج رسيده . نويسنده « دكتر نوين رنگرز حسين » قيد گرديده ؛ هر چند براي مطلب من اهميتي ندارد ؛ چون مورد بحث من ، نه نويسنده ، بلكه نشريه است . فكر مي كنم اين نشريه و تفكر حاكم بر تحريريه و پشتيباني آن است كه طبق برنامه و با طيب خاطر اقدام به تهيه و انتشار مقالاتي از اين دست مي كند . البته در اينكه قانوناً و عرفاً كسي نمي تواند بر نشريه اي تعيين تكليف كند كه چه بنويسد و چه ننويسد ؛ ليكن در اينكه يك نشريه ، مخصوصاً نشريه اي از اين دست ( ! ) ، چه مقاصدي از تهيه و انتشار سلسله مقالاتي از اين نوع دارد ، مي تواند حساس و با اهميت باشد كه انتظار هست ارباب جرايد و كارشناسان امر و منتقدين رسانه ها و مدافعين حق و حقوق پايمال گرديده ي آذربايجان ، در فرصتهاي لازم به اين مسائل نيز بپردازند و از اين تريبون سخن پراكني موجود در مركز آذربايجان غربي غافل نشوند . جهت رعايت ايجاز و پرهيز از حاشيه روي ، در اين فرصت فقط چندين عبارت از شماره هاي منتشره مي آورم تا براي مخاطبان و ناظران امر معلوم گردد در پس انتشار مباحث بحران زا و تنش آفريني از اين دست ، نيات زشت و مبهمي وجود دارد كه كليت تاريخ و ادبيات گذشته و حال « تركي آذربايجاني » را تهديد مي كند و با شگردهاي دمده و استناد به منابع غير علمي و گزارش مواضع عده اي نويسنده ي افراطي دوره ي متأخر ، در پي آن است كه تحريفي ديگرگون از زبان و پيشينه ي فرهنگي مردم آذربايجان ارائه دهد ! جالب توجه است كه برخي از اشخاص و منابع مهم و مورد تأكيد نويسنده ( و نوعاً نشريه ) در اين بحث ، عناصري همچون احمد كسروي ، محمدجواد مشكور ، عباس اقبال آشتياني ، رحيم رضازاده ، قزويني است و از منابعي مثل تاريخ طبري ، زبان باستان آذربايجان ، فتوح البلدان ، گويش آذري ، صوره الارض و ... نمونه هايي آورده شده كه هنوز هيچكس آن عناصر را تاريخ دان و زبان شناس ندانسته و از اين منابع نيز بعنوان مآخذ مورد وثوق در مورد زبان و زبان شناسي اسمي به ميان نياورده است ! همه ي اين دلايل را برشمردم تا آن كلام قبلي ام را مؤكد و مكرر كنم و اين سؤال را از جامعه ي علمي و مطبوعاتي كشورم ايران و استانم آذربايجان بپرسم كه نشريه ي منحصر به فردي در مركز آذربايجان غربي و نشريه و نشرياتي ديگر در تبريز و ... ، در پي چيستند و از كجا نشخوار مي كنند و راه به كجا خواهند برد ؟! * برخي از عبارتهاي آن مقاله ي سريالي با عنوان « تاريخ زبان دري در آذربايجان » چنين است : - قديمي ترين خبر در باره ي « زبان آذري » مردم آذربايجان ، متعلق به اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري است / پهلوي ، زباني است كه مردم اصفهان ، ري ، همدان ، نهاوند و آذربايجان سخن مي گويند / طبري ، به صراحت زبان مردم آذربايجان را ( در اوايل قرن سوم هجري ) فارسي مي شمارد . ( 1 ) - طوايفي از ارمنيه و مانند آن به زبانهاي ديگري شبيه ارمني سخن مي گويند و همچنين است مردم اردبيل و نشوي ( نخجوان ) و نواحي آنها / و اهل ارمنيه و آذربايجان و اران ، به پارسي و عربي سخن مي گويند / زبان مردم آذربايجان و بيشتر مردم ارمنيه فارسي است / مسعودي هم لهجه هاي پهلوي ، دري و آذري را از يك ريشه و تركيب كلمات آنها را يكي دانسته و همه ي آنها را از زمره ي زبانهاي فارسي ناميده است . ( 2 ) - ياقوت حموي هم كه در سده ي ششم و هفتم هجري مي زيسته است ، ضمن اشاره به زبان مردم آذربايجان كه همان آذري بود ، مي نويسد : آنها { مردم آذربايجان } زباني دارند كه آذري گويند و جز خودشان نمي فهمند . ( 3 ) - مطابق شواهدي كه در دست است ، زبان آذري ( فارسي ) تا عهد شاه اسماعيل بزرگ در ميان عامه و اهالي آذربايجان معمول بود و حتي مردم تبريز عهد شاه عباس ، چه عوام و اجلاف و بازاري ، چه افراد خانواده ، به همين زبان آذري ( فارسي ) تكلم مي كردند / حتي در تبريز هنوز به شهادت رساله ي روحي انارجاني ( تأليف همان عصر قرن يازده هجري ) به همين زبان يعني زبان آذري پدري يا فارسي سخن مي گفتند . ( 4 ) - در رشت محله اي وجود دارد كه در گذشته تركي زبانان آذربايجان در آنجا سكني داشتند . مردم گيلان اين كوي را « كرد محله » ( محله كردان ) مي ناميدند / در ضمن در گويش گيلكي مي توان به عنوانهايي چون « كرد خلخالي » ، « كرد اردبيلي » و از اين گونه اصطلاحات برخورد . اينها همه از قرابت تاريخي و فرهنگي و زباني ساكنان سرزمين ماد مي باشد / زبان آذري ، شعبه اي از زبان پهلوي عصر ساساني متداول در نواحي شمالي و غربي و جنوب غربي ايران بوده است / ارباب معارف در تبريز فارسي دري تكلم مي كنند . ليكن ديگران لهجه اي مخصوص ( پهلوي ) دارند و ... . ( 5 ) ... اينها فقط گزيده اي از پنج شماره بود ؛ كه البته كم پيام و بي محتوا نيز نيستند . با يك نظر مجدد در عبارتهاي بالا ، رسالت و مأموريت خطير ( ! ) نشريه ي مد نظر بر همگان روشن مي گردد ؛ تا چه باشد شماره هاي بعدي اين سريال مكتوب و چه بازتابي پيدا كند اين گزارش و تحليل مختصر من ؟!
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !
|
||