|
آرغین
|
||
|
نقد و تحلیل رویدادهای فرهنگی - اجتماعی |
امنيت ؛ با لباس ( و پلاك ) شخصي ها !
بالاخره لباس شخصي ها نيز وارد معركه شدند . كساني كه با بي انصافي تمام دولت مهرورز و عدالت گستر (!!) امروزي را متهم به دروغگويي مي كردند و ادعا داشتند كه دولتي سخت دروغگو و بي وفا و ... است ، با خبر شوند كه هيچ هم اينطور نيست . اين روزها ، اتفاقاتي در سطح شهرها مي افتد كه بهترين و مستندترين نمونه است براي اينكه بدانيم و بپذيريم كه دولت به وعده ها و تصميمات خود پايبند است و با شدت تمام عمل مي كند !
پيراشكي داغ تنوري و گدايان اورميه !
« آغا ... ! ... آغا ؛ الله قاباغييان خئير چئيخادسين ، منه بير پيراشكي آل »
اين جمله را در گذر از يك پياده رو شنيدم . عبارتي التماسي ، از يك زن ، خطاب به هر رهگذري . عصر بود و انباشت جمعيت در طرفين ؛ ولي بايد نيم نگاهي مي كردم تا صاحب صدا را بخوبي ببينم . زن ميانسالي بود با چادر مشكي ساييده و رنگ و رو رفته . زن منتظر عكس العمل آن « آغا » نشد ؛ دوباره همان عبارت را تكرار كرد . هنوز به نقطه ي پايان جمله اش نرسيده بود كه من نيز از كنارش گذشتم ؛ در حاليكه بوي پيراشكي داغ تنوري دماغم را نوازش كرد و دستم جيب جناح راستم را .
بر سرعت خود افزودم . چاره اي هم نداشتم . براي پيراشكي ، پول نداشتم و براي كمك بلاعوض به آن زن ، انگيزه و فرصت . اگر قرار باشد به هر التماس دعايي پاسخ مثبت بدهيم و دستان دراز شده بسويمان را خالي برنگردانيم ، بايد كه شندرغاز حقوق كارمندي را خرج از مابهتران كنيم . گاهي هم ممكن است غفلتاً چنان دست و دلبازي كنيم و دچار احساسات رنگي بشويم كه پس از طي دو مسير از خيابانهاي سياه و سفيد شهر يكدفعه متوجه شويم كه اي دل غافل تمام پول توجيبي مان صرف انعام و اطعام و فقيرنوازي و گداپروري و ... شده است .
سكوت را فرياد بزن !
در وبلاگي از وبلاگهاي اورميه اي به چنين مطلبي برخوردم : «... نه ... را قبول دارم نه ... را، نه حقوقبشر و نه جامعه مدنی و ...، هیچکدام برایم ارزش ندارد. »
اينكه مي بينيد اسمي از وبلاگ مربوط نمي برم ، دليلش اين است كه نه مي خواهم به نقد عملكرد آن وبلاگ بپردازم و نه اينكه يه محتواي عبارت انتخاب شده از آن كاري دارم . فقط با استناد به دو تك جمله ي بالا ، خواستم مطلب كوتاهي بنويسم در خصوص اوضاع فعلي مملكت . مي خواهم بگويم در مملكتي كه بزرگترين دغدغه ي مردم « نان و زندگي » است ؛ در فضايي كه اصلي ترين و بيشترين دغدغه ي مسؤولانش « حفظ تاج و تخت و ميز و رياست » است ، صحبت از حقوق بشر و جامعه ي مدني و ... خطاست. ممكلت ما هنوز فاصله دارد با اين مباحث ؛ جوانك نئومذهب . هنوز پيش پا افتاده ترين مسائل كشور ايران حل ناشده باقي مانده ؛ هنوز جزئي ترين ، ارزانترين و قابل دسترس ترين نياز مردم كه عبارت باشد از آب و برق و گاز و نان و ... ( كه استفاده از آنها حق فطري و طبيعي شان است ) ، تأمين نشده و اگر شده ، با نرخهاي سرسام آور و ارقام تصاعدي به خود مردم ( كه صاحبان اصلي منابع طبيعي و ذخاير زميني و خدادادي اند ) ، فروخته مي شود . در چنين وضعيتي ، چرا بايد اعتقادي به جامعه ي مدني داشته باشيم و در آن حقوقي تعريف كنيم به نام حقوق بشر ؟!
|
|